غزل شمارهٔ ۶۸۹۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر نگرانی و اندوه شاعر از وضعیت دنیوی و روحانی است. شاعر با اشاره به زلف و زیبایی معشوق، به حسرت و ناامیدی از زندگی و دنیا پرداخته است. او از ستمگری و بیعدالتی چشم معشوق صحبت میکند و به تضاد تلخی و شیرینی اشاره دارد. شاعر میگوید که آدمی باید به ارزشهای واقعی زندگی توجه کند و فریب ظاهربازیها را نخورد. در نهایت، او به ارتباط عمیق خود با عشق و حالاتی که از آن میگذرد اشاره میکند، در حالی که از دشواریها و تلخیهای زندگی نیز سخن میگوید.
روی زمین به زلف معنبر گرفته ایبا این سپه چه ملک محقر گرفته ای
هوش مصنوعی: بر روی زمین با موهای زیبا و جذابت چه پادشاهی را به خود محصور کردهای، در حالی که این سپاه بیقدر و اندک به نظر میرسد.
چشم ستمگر تو کجا، مردمی کجابادام تلخ را چه به شکر گرفته ای؟
هوش مصنوعی: چشم ستمگر تو کجا و مردم کجا؟ چه ربطی دارد که بادام تلخ را با شکر شیرین کردهای؟
حیف آیدت به قیمت دل خاک اگر دهیچون گل پی فریب به کف زر گرفته ای
هوش مصنوعی: چقدر نادرست است که دل خود را به بهای ناچیز و بیارزش بفروشی، در حالی که به خاطر زیبایی ظاهری و تظاهر به ارزشمندی، به چیزهایی که در دست داری دلخوش کردهای.
خورشید را به حلقه فتراک بسته ایامروز چون شکاری لاغر گرفته ای؟
هوش مصنوعی: امروز خورشید را مانند یک شکار لاغر و بینوایی به دام انداختهای، انگار که آن را در حلقهای از فتراک گرفتار کردهای.
در آب و آتشم مفکن روز بازخواستچون در ازل ز خاک مرا برگرفته ای
هوش مصنوعی: در روز قیامت، مرا از عذاب و سوالات نجات نده، چون تو از ابتدا مرا از خاک خلق کردهای و در آتش و آب من را قرار نده.
آتش ز نغمه توام ای نی به جان فتاداین چاشنی ز لعل که دیگر گرفته ای؟
هوش مصنوعی: آتش صدای تو در جان من نفوذ کرده است. این احساس از زیبایی توست که زیر دندان گرفتهای و دیگر دوباره تکرار نخواهی کرد؟
لوح مزار دشمن بیهوده گو شود!این سایه ای که از سر ما برگرفته ای
هوش مصنوعی: سنگ قبر دشمن بیهودهای که سخن میگوید، این سایهای که از سر ما دور کردهای.
صائب تو از کجا، روش مولوی کجا؟چون پرده حیا ز میان برگرفته ای؟
هوش مصنوعی: تو از کجا میدانی و مولوی از کجا؟ چرا که پردهای از حیا را کنار زدهای؟