غزل شمارهٔ ۶۹۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یک گل میگوید که از ناپایداری و نیرنگهای دنیا غافل است و به سادگی به زخمهایش توجه نمیکند. او به گل هشدار میدهد که در خواب ناز و بیخبری به سر میبرد و از خطرات اطرافش آگاه نیست. شاعر به گل میگوید که هر لحظه از عمرش میگذرد و او در حالی که در خیال ارامش و خوشی است، در واقع از دامهایی که دنیا برایش آماده کرده، غافل است. او به گل یادآور میشود که حتی در جستجوی خوشبختی و آرامش باید هشیار باشد و گول ظاهر دنیا را نخورد. در نهایت، شاعر به گل میفهماند که دنیا مملو از نیرنگها و فریبهاست و او باید نسبت به این موضوع هوشیار باشد.
ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلیاز سادگی ز زخم خس و خار غافلی
هوش مصنوعی: ای گل، چشم و نظر تو به بازیگری و ناز افرادی است که فریبکارند و از سادگیات غافل هستی، در حالی که زخمها و مشکلاتی مانند خس و خار به سادگی تو آسیب میزنند و تو در این مورد بیخبر هستی.
ای گل ز دامن تر اغیار غافلیآیینه ای، ز آفت زنگار غافلی
هوش مصنوعی: ای گل، تو در آغوش دیگران غافل هستی، مانند آینهای که از زنگار آفت غافل است.
در خواب ناز نرگس خود را ندیده ایاز ترکتاز فتنه بیدار غافلی
هوش مصنوعی: در خواب عمیق و شیرین خود غرق شدهای و از تهاجم مشکلات و فتنهها بیخبر هستی.
آیینه خمار شکن پیش دست توستاز اضطراب تشنه دیدار غافلی
هوش مصنوعی: آیینهای که شکسته است، در دست تو است و از شدت اضطراب و تشنگی برای دیدار، غافلی.
هر موی بر تن تو شود آه حسرتیآگاه اگر شوی که چه مقدار غافلی
هوش مصنوعی: هر موی بر بدنت نماد حسرتی است که به آن واقف هستی، اگر متوجه شوی که چقدر از حقیقت بیخبر هستی.
افکنده ای بساط اقامت به زیر چرخدر تنگنای بیضه ز گلزار غافلی
هوش مصنوعی: تو برای خود زندگی را در زیر آسمان گستردهای و در حالی که در تنگی و محدودیت قرار داری، از زیباییهای اطراف غافل هستی.
دولت طلب ز سایه بال هما کنیاز خواب امن سایه دیوار غافلی
هوش مصنوعی: اگر خواهان موفقیت و نعمت هستی، باید از آرامش و امنیتی که در سایه دیوار غفلت وجود دارد بیرون بیایی.
چون رشته دست پیش گهر می کنی درازاز گنج خویش در ته دیوار غافلی
هوش مصنوعی: وقتی که برای به دست آوردن ثروت و زیبایی تلاش میکنی، ممکن است از گنجهای واقعی و ارزشمند خود غافل باشی.
چسبیده ای چو نی به شکرخواب عافیتاز جستجوی دولت بیدار غافلی
هوش مصنوعی: تو چنان به وضعیت راحتی خود چسبیدهای که از تلاش برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی غافلی.
زان چون جرس همیشه دلت می تپد که تودر کاروان ز قافله سالار غافلی
هوش مصنوعی: از آنجایی که تو از رئیس کاروان بیخبر هستی، همیشه قلبت مثل زنگ میتپد و نگران هستی.
واقف نه ای ز رفتن عمر سبک عنانچون کاروان ریگ ز رفتار غافلی
هوش مصنوعی: از گذر عمر و ناپایداری آن آگاه نیستی، همچون کاروانی که در بیاهمیتی و بیخیالی، با شتاب میگذرد.
داری گمان که با تو به دل گشته است راستصائب ز مکر عالم غدار غافلی
هوش مصنوعی: تو فکر میکنی که دل من کاملاً به تو وابسته است، در حالی که از نیرنگهای دنیا و فریبهای آن غافلی.