غزل شمارهٔ ۶۹۵۹
هوش مصنوعی: غزل به احساس عشق و غربت میپردازد. شاعر در جستجوی معشوق خود، هر جا که میرود، یاد او را با خود دارد و قلبش پر از حسرت و آه است. او از زیبایی معشوق سخن میگوید که از نظر غایب است و این غیبت بر دلهای عاشقان سخت گذشته است. عشق به معشوق مثل آتشی سوزان در دلها است و شاعر به درد و رنج ناشی از این عشق اشاره میکند. در نهایت، او از گذر زمان و تلاش برای یافتن معشوق در دنیای بیرحم، و از بیپناهی دلسوختگان سخن میگوید.
ای جاده سودای تو هر رشته آهیدر هر گذری چشم به راه تو نگاهی
هوش مصنوعی: ای جاده، آرزوی تو به قدری در دل من است که در هر لحظه و در هر کجا، چشمانتظار نگاه تو هستم و هر آهی که میکشم، بازتابی از خواست و عشق به توست.
بر حسن لطیف تو که در چشم نیایداز صبح ازل تا به ابد مد نگاهی
هوش مصنوعی: زیبایی ظریف تو چنان است که از آغاز خلقت تا ابد هرگز در نگاه کسی نمیگنجد.
زان روز که شد حسن تو غایب ز نظرهاهر چشم ز مژگان شده مجموعه آهی
هوش مصنوعی: از آن روزی که زیبایی تو از دیدها پنهان شد، هر چشمی با مژگان خود به حسی عمیق و اندوهی مشترک دچار شد.
چون لاله به هر گام فتاده است درین دشتبر آتش حسرت جگر نامه سیاهی
هوش مصنوعی: در این دشت، لالهها به هر قدمی که برمیدارند، نشان از درد و حسرت جگر دارند. این حسرت، سیاه و عمیق است، مانند نامهای که در دل نگه داشتهاند.
عشق تو ز بنیاد جهان دود برآوردبا برق تجلی چه کند مشت گیاهی؟
هوش مصنوعی: عشق تو از آغاز جهان مثل دودی به هوا رفت. با نور و روشنی که درخشش تو ایجاد میکند، یک گیاه چه قدرتی دارد؟
چون رشته گوهر ز حجاب تو زند تابدر هر گره اشک فرو مانده نگاهی
هوش مصنوعی: وقتی که زنجیرهای از زیباییهای تو به نمایش در میآید، در هر گرهاش اشکی به خاطر یاد تو در چشمها باقی مانده است.
از عشق تو در کشور ما خانه خرابانچون وادی محشر نتوان یافت پناهی
هوش مصنوعی: در سرزمین ما، به خاطر عشق تو، حال و روز کسانی که دلمرده و بیخانمان شدهاند، به گونهای است که مانند روز قیامت هیچ جایی برای پناه بردن پیدا نمیشود.
در عالم امکان دل عارف نگشایدیوسف چه قدر جلوه کند در ته چاهی؟
هوش مصنوعی: در دنیای ممکن، دل عارف نمیتواند به راحتی دل را به سوی زیباییهای ظاهری بگشاید، حتی اگر یوسف چقدر زیبا و درخشان باشد، باز هم نمیتواند در عمق تاریکی چاه خود را نشان دهد.
تا چند به غفلت کنی این آب و علف صرف؟سرمایه مشک است درین دشت گیاهی
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی بیخبر و نادان بمانی و از نعمتهای موجود بهرهبرداری نکنید؟ زیرا در این دشت، سرمایهای با ارزش مانند مشک نهفته است که باید از آن بهرهمند شد.
فریاد که دور قدح عمر سرآمدچندان که حبابی شکند طرف کلاهی
هوش مصنوعی: فریاد بزنید که عمر ما به پایان رسید؛ مثل حبابی که در یک لحظه میترکد و میگذارد.
من ذره آن مهر جهانتاب که گردیدهر پاره دل صائب ازو پاره ماهی
هوش مصنوعی: من مقداری از آن عشق درخشان هستم که از هر دل پارهای، تکهای از آن را بهدست میآورد.