غزل شمارهٔ ۶۹۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی شرایط و الزامات رشد و پیشرفت روحی و معنوی انسان میپردازد. شاعر به ما میگوید که برای دستیابی به خوشبختی و آسایش در زندگی، باید تلاشکنیم و از زخمها و ناملایمات نترسیم. وی هشدار میدهد که اگر به روح خود اهمیت ندهیم و در جستجوی عیش و لذت فراوان باشیم، قدرت واقعی زندگی را نخواهیم یافت.
شاعر تأکید میکند که قناعت و تواضع در زندگی ضروری است و بدون آن نمیتوان به گنجینههای واقعی دست یافت. همچنین، او به اهمیت ارتباط با خدا و پرهیز از غرور اشاره میکند و میگوید رسیدن به مقامهای والای روحی نیازمند فداکاری و تلاش مستمر است. در انتها، شاعر به خواننده توصیه میکند که از تعلقات دنیوی رها شود تا به روشنایی و آرامش درونی دست یابد.
پا به ادب نه که زخم خار نیابیبار به دلها منه که بار نیابی
هوش مصنوعی: به ادب و احترام قدم بگذار که زخم و آسیب نخواهی دید. در دلها بار اضافی نگذار که درد و رنجی نخواهی برداشت.
تا به جگر نشکنی هزار تمناسینه ریش و دل فگار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که سختی و درد را تجربه نکنی، هر چقدر هم درخواست کنی، نمیتوانی دل شکسته و دلی آزرده پیدا کنی.
تا نفس خویش را شمرده نسازیدر دل خود عیش بی شمار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانی نفسهای خود را به دقت حساب کنی، نخواهی توانست لذتهای بیشماری را در دل خود احساس کنی.
تا نکنی از غذا به خاک قناعتره به سر گنج همچو مار نیابی
هوش مصنوعی: اگر به کم قناعت نکنی و از غذا به خاک رضایت ندهی، هرگز به گنج و ثروت نخواهی رسید، درست مانند ماری که در زمین نمیتواند گنج پیدا کند.
تا نخورد کشتی تو سیلی طوفانذوق هم آغوشی کنار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که کشتی تو در طوفان غرق نشود، نمیتوانی لذت آغوش را تجربه کنی.
تا نکنی چون کلیم داغ زبان راراه سخن پیش کردگار نیابی
هوش مصنوعی: اگر زبانت را از درد و آتش خاموش نکنید، نمیتوانی به درگاه خداوند سخن برانی.
تا به سر بی کسان چو شمع نسوزیشمع پس از مرگ بر مزار نیابی
هوش مصنوعی: اگر به تنهایی و بدون داشتن فرزند یا خانواده بمیرم، مانند شمعی که در تاریکی میسوزد، بیارزش خواهم بود و بعد از مرگم بر سر قبرم هیچ نشانی نخواهم داشت.
تا نرسانی به آب، خانه تن راراه برون شد ازین حصار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که به آب نرسی، نمیتوانی از این دیوار محصور وجودت خارج شوی.
گرد تعلق ز خویش تا نفشانیآینه روح بی غبار نیابی
هوش مصنوعی: اگر از وابستگیها و تعلقات دنیوی خود رها نشوی، نخواهی توانست آینه جانت را پاک و بیدرد و غبار ببینی.
راه فنا طی نمی شود به رعونتپایه منصور را ز دار نیابی
هوش مصنوعی: مسیر نابودی با خود بزرگ بینی طی نمیشود؛ تو نمیتوانی پایههای قدس و عظمت منصور را از چوبه دار بدست آوری.
روی چو زر کار را چو زر کند اینجابرگ نگردیده زرد، بار نیابی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات مانند طلا باشد، کار هم مثل طلا خواهد شد. اینجا، اگر فقط برگها زرد شده باشد، نتیجه مطلوبی به دست نخواهی آورد.
پرتو قهر حق است طاعت بی ذوقکار مکن تا نشاط کار نیابی
هوش مصنوعی: نوری که از قهر خدا میتابد، نشان میدهد که باید بدون شوق و رغبت کاری را انجام ندهی، زیرا تنها در این صورت میتوانی از لذت و نشاط کار بهرهمند باشی.
مشت غباری است جسم، روح سوارشآه درین گرد اگر سوار نیابی
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که جسم مانند یک مشت خاک است و روح مانند سوارکاری بر روی آن. اگر در این مسیر و دنیاست، نتوانی سوار روح خود شوی و به عمق وجودت پیببری، در واقع در گرد و غبار جهان گم میشوی.
کشتی عزم تو سخت سست عنان استترسم ازین بحر خون گذار نیابی
هوش مصنوعی: کشتی اراده و تصمیم تو کنترل ضعیفی دارد، میترسم که در این دریا پرخطر غرق شوی و به مقصد نرسی.
سایه بال هماست دولت دنیاسایه به یک جای پایدار نیابی
هوش مصنوعی: سایه بالهای پرندهی خوشبختیات را در این دنیا نمیتوانی در یک مکان ثابت پیدا کنی؛ بلکه همواره در حال تغییر و ناپایداری است.
خیز و شکاری بکن که در دو سه جولانگردی ازین دشت پرشکار نیابی
هوش مصنوعی: برخیز و تلاش کن، چرا که در این دشت پربار، تنها با دو یا سه جست و خیز موفق به شکار نخواهی شد.
تا نکنی ترک اعتبار چو صائبدر نظر عشق اعتبار نیابی
هوش مصنوعی: برای اینکه در عشق به اعتبار و احترام دست یابی، نباید به اعتبار خود در نظر دیگران خدشهای بزنید. اگر خود را نادیده بگیری یا بیاعتبار کنی، عشق هم برایت ارزشی نخواهد داشت.