غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: شعر به توصیف احساسات عاشقانه و رنجی که از دوری معشوق به دل شاعر نشسته، میپردازد. در این متن، شاعر از زیباییها و سختیهای عشق سخن میگوید، به رنگها و تصاویر طبیعی اشاره میکند و از حالتهای روحی خود در مواجهه با عشق و جدایی مینویسد. همچنین، به سرنوشت و تصمیمات نادرست انسانها در مسیر زندگی اشاره میشود و نشاندهنده تلاشهای عاشق در برابر مشکلات حیات است. در نهایت، شاعر رنج و اشک را به عنوان بخشی از عشق معرفی میکند و به ناتوانی روحش در فراموشی معشوق اشاره مینماید.
اولمادی خورشیددن داغلارد رنگین قاشلارگوردیلر لعل لبین قان ترلدیلر داشلار
ابروان رنگین خورشید از پشت کوهها برنیامد. دیدند لعل لبت به سنگها خون میچکاند.
قیلدی پیدا حکم تقویم کهن، گل دفتریآچدیلار تا چهره دلداریمی نقاشلار
تا نقاشها چهرهٔ دلبرم را نگاشتند، دفتر گل حکم تقویم کهن را پیدا کرد.
قیلمادیلار سینه افگاریمی آماجگاهاسکیک ایتدیلر بیزیملن اول مقوس قاشلار
هوش مصنوعی: به ما گفتند که در دل ما غم و اندوهی وجود دارد، اما آنها متوجه نشدند که ما از سختیها و دردهایمان شکایت نمیکنیم.
عاشق صادق بیلور سنگ ملامت قدرینیمخزن سلطانه لایقدر بویارار داشلار
دلدادهٔ راستین قدر سنگ ملامت را میداند. این سنگها شایسته و لایق مخزن سلطانند.
گون دوننده ایل دیدوم ترک ایتمسون یولداشلیغچون قارا اولدی گونوم،یاد اولدولار قارداشلار
هوش مصنوعی: من روزی که بر اثر مشکلات، همراهانم را از دست دادم، مانند روزی بود که تاریک و غمانگیز شد، چون یاد و خاطرهی برادرانم در دل من زنده بود.
یول اگر حقدور، چکریول سیزدان آخر انتقامیوله تاپشور چیخدیلار یولدان اگر یولداشلار
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی کینه و حسادت وجود داشته باشد، روزی انتقام آن به او خواهد رسید و دیگران هم به تماشا نشستهاند.
اولدی مغلوب هوای نفس، استیلای عقلآلدیلار حاکم الیندن اختیار اوباشلار
هوای نفس مغلوب استیلای عقل شد. مردم اوباش اختیار را از دست حاکم ستاندند.
چون گوئول بی نوراولور، مطلق عنان اولور هوسقاش قرالانده چیخارلار یووادن خفاشلار
تا دل بینور میگردد هوس عنان را به دست میگیرد. خفاشها هنگام تاریکی از لانهشان بیرون میآیند.
مهربان اولماز نسیمِ صبحدم هرگز سنهشمع تک تا توکمسن صائب گوزیندن یاشلار
نسیم صبحدم هرگز با تو مهربان نمیشود. صائب تا از چشم اشک نریزی شمع تنهاست.