تناجی
صائب

شمارهٔ ۵۹

به دست شانه مده زلف عنبرین بو رابه خود دراز مگردان زبان بدگو را
به روی او سخنان درشت خط مزنیدشکسته دل مپسندید رنگ آن رو را
گرفته اوج به نوعی کساد بازاریکه آفتاب زند بر زمین ترازو را