شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و دل باختگی نسبت به معشوق صحبت میکند. او به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره دارد و میگوید که این عشق دیوانگی او را به همراه دارد. شاعر اعلام میکند که ناموس و شرف او به تصویر کشیده شده و هر کسی که به او سنگی پرتاب میکند، در واقع به خاطر عشقش دیوانه شده است. شاعر همچنین به حالتی از درد و خماری ناشی از عشق اشاره میکند که در گوشههای زندگی او وجود دارد، بهطوریکه هر جا میرود، یاد میخانههای پر میافتد.
تا خیال زلف او ره در دل دیوانه داشتاز پر و بال پری جاروب این ویرانه داشت
هوش مصنوعی: تا زمانی که خیال زلف او در دل دیوانه وجود داشت، این ویرانه به مانند پر و بال یک پری پاک و آراسته بود.
شیشه ناموس من تا بر کنار طاق بودهر که سنگی داشت از بهر من دیوانه داشت
هوش مصنوعی: تا زمانی که شیشهام سالم بود و بر روی سر جایش قرار داشت، هر کس که سنگی داشت، به خاطر من دیوانهوار به سمت آن میانداخت.
می شکست از خون من دایم خمار خویش راچشم مخموری که در هر گوشه صد میخانه داشت
هوش مصنوعی: چشم مست من همیشه از خون من میلرزید و در هر گوشهای که بود، صدها میخانه را به خاطر میآورد.