تناجی
صائب

شمارهٔ ۴۲۴

از بس ادب که یافت دل ما ادیب شدبیمار ما ز رنج کشیدن طبیب شد
بی درد و داغ، فکر ترقی نمی کنددل شد یتیم تا سخن من غریب شد
بعد از هزار شب که شب وصل داد رویاوقات صرف پاس نگاه رقیب شد