شمارهٔ ۴۹۶
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از احساسات و دردهای درونی خود سخن میگوید. او بیان میکند که به اندازهای گرفتار دیوانگی و بیتابی نیست که بخواهد به وضعیت غریبان توجه کند. همچنین، او به عهد و پیمانهای خوبان اشاره میکند و این که خود را در آغوش شکست میبیند. در نهایت، او از نبود دلسوزی و محبت در زندگیاش سخن میگوید و میگوید که همچون شمعی در صبح، در پی دلسوزی و محبت نیست.
چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستمچند بی تابی کنم، آه غریبان نیستم
هوش مصنوعی: جنون و دیوانگی تا چه حد میتواند بر من تأثیر بگذارد؟ من که هیچ چیز ندارم که به آن چنگ بزنم. چقدر میتوانم بیتابی کنم، اما افسوس که من غریب و تنها هستم.
عهد خوبانم که می غلطم در آغوش شکستشمع صبحم در پی دلسوزی جان نیستم
هوش مصنوعی: عهدی که با انسانهای خوب بستهام باعث میشود که از در آغوش گرفتن بپرهیزم. صبح مانند شمعی در حال شکست است و من در جستجوی کسی نیستم که برای دلسوزی به من کمک کند.