تناجی
صائب

شمارهٔ ۵۵۹

نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از منخدا ناکرده در دل رنجشی داری مگر از من؟
بگو تا گریه را دامان کوشش بر کمر بندماگر بر دل غباری داری ای روشن گهر از من