بخش ۴ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصی به نام بابا فرج در پاسخ به سؤالی از خواجه امام دربارهی طبیعت جهان (اینکه آیا جهان محدث است یا قدیم) میگوید که اصل موضوع فرج است و نمیتوان بهراحتی دربارهی آن چیزی گفت. او اشاره میکند که هنگامی که حقایق برای قلب سلیم آشکار میشود، انسان از هر گونه توصیف و حدود دنیا دور میافتد. بنابراین توصیه میکند بجای بحث و جدل، تلاش کنیم تا به این مقام و درک عمیق برسیم.
گفت بابا فرج حدیث تمامچونکه کردش سؤال خواجه امام
هوش مصنوعی: پدر فرج درباره همه چیز صحبت کرد، زمانی که خواجه امام از او سوال کرد.
کین جهان مُحْدَث است یا که قدیم؟چیست زین هر دو نزد قلب سلیم؟
هوش مصنوعی: این جهان آیا تازه است یا قدیمی؟ از این دو مورد، چه چیزی برای دل پاک و بیآلایش مهم است؟
گفت بابا به او ز روی یقیننکتهای خوبتر ز دُرّ ثمین
هوش مصنوعی: پدر به او با اطمینان گفت نکتهای ارزشمندتر از جواهرات گرانبها وجود دارد.
که فرج تا که دیده بگشادستنظرش بر جهان نیفتادست
هوش مصنوعی: تا وقتی که امید به گشایش و راهحل دیده نشده، نگاهش به جهان نیفتاده است.
وصف چیزی چه بایدت پرسیدکه دل ودیده هرگز آن بندید
هوش مصنوعی: برای توصیف چیزی، چه نیازی به پرسش است وقتی که نه دل و نه چشم هرگز نتوانستهاند از آن بگذرند و آن را فراموش کنند؟
خواجه چون مرد کار را بشناختتختۀ علم خود در آب انداخت
هوش مصنوعی: پس از آنکه خواجه به درستی و واقعیت کار پی برد، چارهای اندیشید و تصمیم گرفت که علم و دانش خود را در جریان زندگی آزمایش کند.
دل که از نور حق شود حیراندر نظر نایدش حدود جهان
هوش مصنوعی: زمانی که دل انسان از نور حقیقت روشن و سرشار شود، دیگر نمیتواند مرزهای دنیای مادّی و محدودیتهای آن را ببیند.
چند از این گفت و گوی و بوالهوسیجهد کن تا بدین مقام رسی
هوش مصنوعی: مدت زیادی به حرفها و هوسهای بیفایده مشغول نشو و تلاش کن تا به این مرتبه و جایگاه دست یابی.