بخش ۱۰۵ - تتمه قصه غوری
هوش مصنوعی: مردی از غزنین که بسیار گرسنه و تشنه است، به سختی و با ناتوانی به سمت خانهاش میرود. وقتی از او دربارهی مقصدش سوال میشود، پاسخ میدهد که تلاش کرده به کعبه برود، اما متوجه شده هنوز راه زیادی در پیش دارد. احساس خستگی و ناکامی میکند و تصمیم میگیرد در جایی خلوت ببیند و درد و رنج خود را تحمل کند، چرا که از صحبت با دیگران و دوری از یار او رنج میبرد.
مرد غوری گرسنه و تشنهرمقی در تن از حیاتش نه
هوش مصنوعی: مرد غوری گرسنه و تشنه، از شدت ضعف و بیحال بودن، هیچ انرژی و قوتی در بدنش ندارد.
لنگ لنگان به خانه روی نهادهر که پرسید ازو جوابش داد
هوش مصنوعی: آهسته و با احتیاط به سمت خانه میرفت و هرکس که از او سؤال میکرد، به او پاسخ میداد.
که زدم گام تا توانستمبازگشتم همینکه دانستم
هوش مصنوعی: هرگاه که قدم برداشتم و تلاش کردم، به محض اینکه متوجه شدم، به عقب برگشتم.
که به کعبه نمی رسم امروزتا به کعبه بسی رهست هنوز
هوش مصنوعی: امروز نمیتوانم به کعبه برسم، زیرا هنوز مسیر خیلی طولانیتری برای رسیدن به آن دارم.
از سه فرسنگ شد درونم خونچون توانم هزار رفتن چون
هوش مصنوعی: از سه فرسنگ راه درونم پر از خون شده؛ چه توانم کرد وقتی که میبینم هزار بار باید بروم.
بعد ازین کنج عزلتی گیرمرو به دیوار محنتی میرم
هوش مصنوعی: بعد از این، در گوشهای دور از شلوغیها و مشکلات زندگی میروم و به دیواری تکیه میزنم که نماد سختیها و رنجهاست.
چون نیامد به دست صحبت یارواکشم پا ز صحبت اغیار
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت با یار به دست نیامد، از صحبت کردن با دیگران دست میکشم.