بخش ۱۳ - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت
هوش مصنوعی: در زمانهای قدیم در مرو، شاهی به نام سنجر وجود داشت که به ظلم خود مشهور بود. یک روز زنی از رنج و ظلمی که بر او و یتیمانش رفته، به او شکایت کرد و از وضعیت سخت زندگیاش سخن گفت. او به سنجر گفت که چگونه دو نفر از سپاهش به او آسیب رسانده و زندگیاش را ویران کردهاند.
سنجر با شنیدن شکایت او به شدت متاثر شد و از ظلمی که بر مردم میرود، ناراحت گردید. او در دل خود نسبت به حکومت و سلطنتش بیاحترامی احساس کرد و با اشاره به وضعیت بد مردم، از خود و قدرتش شرمنده شد. سپس تصمیم گرفت تا با مجازات ظالمین و توجه به نیازمندان، اوضاع را بهبود بخشد و به بیوهزنان و یتیمان کمک کند.
در نتیجه، سنجر دستور داد تا مظالم را بررسی کنند و به نیازمندان کمکرسانی شود. بدین ترتیب، شاه سنجر سعی کرد از قدرت خود برای برقراری عدالت و کمک به مردم مظلوم استفاده کند و به این ترتیب وضعیت زندگی آنان را بهتر کند.
بود در مرو شاهجان زالیهمچو زال جهان کهنسالی
هوش مصنوعی: در مرو، پادشاهی به نام زالی وجود داشت که همانند زال، نماد کهنسالی و تجربه در جهان بود.
روزی آمد ز خنجر ستمیبر وی از یک دو لشکری المی
هوش مصنوعی: روزی روزگاری، ظلم و خیانتی بر او فرود آمد که از دو سپاه نشأت میگرفت.
از تظلم زبان چو خنجر کردروی در رهگذار سنجر کرد
هوش مصنوعی: زمانی که زبان به شکایت و انتقاد میپردازد، همچون خنجری میشود که بر روی مسیر سنجر (یا آنچه در راه است) میافتد.
دید کز راه می رسد سنجربرده از سرکشی به کیوان سر
هوش مصنوعی: دید که سنجر از راه میرسد و از حرکات سرکشیاش به آسمان مینگرد.
بانگ برداشت کای پریشان کارگوش خود سوی سینه ریشان دار
هوش مصنوعی: صدای ندا بلند شد که ای پریشان، گوش خود را به سینه های ریشدار بچسبان.
گوش سنجر چو آن نفیر شنیدبارگی سوی گنده پیر کشید
هوش مصنوعی: سنجر وقتی آن صدا را شنید، به سمت پیر بزرگ و محترم رفت.
گفت کای پیرزن چه افتادتکه ز گردون گذشت فریادت
هوش مصنوعی: ای پیرزن، چه بر سرت آمده که از آسمان فریادت به گوش میرسد؟
گفت من ز رنجکش یکی زالمکمتر از صد به اندکی سالم
هوش مصنوعی: شخصی میگوید من از کسی که رنج میبرد، کمتر از صد قسمتی از آن رنج را تجربه کردهام و به همین دلیل در وضع بهتری قرار دارم.
خفته در خانه ام سه چار یتیمدلشان بهر نیم نان به دو نیم
هوش مصنوعی: در خانهام چند یتیم هستند که دلشان میخواهد یک نیم نان پیدا کنند، اما من در خواب هستم و نمیتوانم به آنها کمک کنم.
غیر نان جوین نخورده طعامکرده شیرین دهان ز میوه به نام
هوش مصنوعی: غیر از نان جوین، چیزی دیگر نخوردهام و غذاهای شیرین و خوشمزهای را با میوهها مصرف کردهام.
با من امسال گفت و گو کردندوز من انگور آرزو کردند
هوش مصنوعی: امسال با من حرف زدند و از من خواستند که بگذارم آرزوهایشان برآورده شود.
سوی ده جستم از وطن دوریتن نهادم به رنج مزدوری
هوش مصنوعی: برای یافتن دهکده، از وطن دور شدم و برای به دست آوردن معیشت، با زحمت کار کردم.
دستم اینک چو پنجه مزدورز آبله پر چو خوشه انگور
هوش مصنوعی: دست من اکنون مانند دست یک کارگر زخمدار است که پر از تاول شده، مانند خوشهای از انگور.
چون ز ده دستمزد خود ستدمشد پر از آرزویشان سبدم
هوش مصنوعی: وقتی که به دیگران پاداشی دادم، دل من پر شد از آرزوهای آنها و زندگیام گلرنگ شد.
بادل خرم و لب خندانرو نهادم به سوی فرزندان
هوش مصنوعی: با دل شاد و لبخندی بر چهره، به سمت فرزندانم نگاه میکنم.
یک دو بیدادگر ز لشکر تودر ره عدل و ظلم یاور تو
هوش مصنوعی: دو نفر از ظالمین در سپاه تو، در مسیر عدالت و ظلم، یار و همراه تو هستند.
بر من خسته غارت آوردندسبدم ز آرزو تهی کردند
هوش مصنوعی: بر من خسته، دلی پر از آرزو داشتند، اما به یکباره همه آن آرزوها را از من گرفتند و سبد امیدهایم را خالی کردند.
هیچ کس را چو من ز طالع بدبر نیامد تهی ز آب سبد
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه من از سرنوشت بد بینصیب نیست و مانند من از آب و زندگی محروم نشده است.
تو چنین فارغ و جگر خواراناز جفای تو خون دل باران
هوش مصنوعی: تو بدون هیچ نگرانی و غمی به زندگیات ادامه میدهی، در حالی که دیگران به خاطر ظلم و ستمی که به آنها کردهای، در دل خود غم و اندوه دارند و خون دل میخورند.
این چه شاهی و مملکتداریستدر دل خلق تخم غم کاریست
هوش مصنوعی: این چه نوع سلطنت و حکومتی است که در دل مردم، تنها بذر غم و اندوه را میکارد؟
دست از عدل و داد داشته ایظالمان بر جهان گماشته ای
هوش مصنوعی: تو از انصاف و عدالت دوری کردهای و برای دنیا کسانی که ظلم میکنند را انتخاب کردهای.
گرچه امروز نیست حد کسیکه برآرد ز ظلم تو نفسی
هوش مصنوعی: هرچند امروز کسی نیست که از ظلم تو شکایتی کند یا صدایی به اعتراض بلند کند.
چون هویدا شود سرای نهفتچه جواب خدای خواهی گفت
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت پنهان آشکار شود، چه جوابی به خداوند خواهی داد؟
دی نبودت به تارک سر تاجوز تو فردا کند اجل تاراج
هوش مصنوعی: عدم حضور تو مانند تاجی بر سرم است و فردا مرگ، همه چیزم را به غارت خواهد برد.
به یک امروزت این سرور که چهدر سر این نخوت و غرور که چه
هوش مصنوعی: با توجه به حال و هوای امروزت، این شادی و خوشحالی که به آن دلبستهای، چه فایدهای دارد وقتی که در دل تو این قدر خودپسندی و تکبر وجود دارد؟
کنگر تاج تو چو اره کشیداز جهان بیخ عافیت ببرید
هوش مصنوعی: کنگر به عنوان نماد سلطنت و قدرت تو، مانند ارهای که برش میزند، از دنیا آرامش را قطع کرد.
قبه چتر تو چو گشت بلندسایه ظلم بر جهان افکند
هوش مصنوعی: وقتی چتر تو به ارتفاع بالایی رسید، سایه ظلم بر روی تمام جهان گسترده شد.
خلقی از تاب مهر بی مایهبا صد افسردگی در آن سایه
هوش مصنوعی: مردم به خاطر عدم وجود عشق و محبت واقعی، با اندوه و ناراحتی در زیر سایهی آن عشق نامهربان زندگی میکنند.
تو چنین گرم در جهالت خویشگام زن در ره ضلالت خویش
هوش مصنوعی: تو به طور عمیق در ناآگاهیات مشغول هستی و در مسیر گمراهی خودت قدم برمیداری.
تو نهاده به تخت پشت فراغمیوه عیش می خوری زین باغ
هوش مصنوعی: تو در آرامش و آسایش نشستهای و از میوههای لذت و خوشی این باغ بهرهمند میشوی.
مانده در باغ ظلم بیوه زنانمضطر از دست ظلم میوه کنان
هوش مصنوعی: در باغی پر از ظلم و ناامیدی که بیوهزنان در آن گرفتارند، میوههایی از رنج و ناکامی به بار آمده است.
بیوگان در فغان ز میوه بریتو گشاده دهان به میوه خوری
هوش مصنوعی: زنان بیوه در حال ناله و شکایت هستند در حالی که تو با دهانی باز مشغول خوردن میوهای.
پیش ازان کت اجل دهان بنددخصمت از اشک دوستان خندد
هوش مصنوعی: قبل از اینکه مرگ به سراغت بیاید، دشمن تو از گریه دوستانت به خنده میافتد.
چشم بگشا چو عاقبت بینانبنگر حال زار مسکینان
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن و به وضعیت تأسفبار کسانی که در رنج و فقر به سر میبرند، نگاه کن.
شاه سنجر چو حال او دانستصبر بر حال خویش نتوانست
هوش مصنوعی: شاه سنجر وقتی که از وضعیت او مطلع شد، نتوانست در برابر حال خود صبر کند.
دست بر رو نهاد و زار گریستگفت با خود که این چه کارگریست
هوش مصنوعی: او دستش را بر روی چشمانش گذاشت و با صدای بلند گریست. در دلش گفت: "این چه کار سختی است!"
تف بر این خسروی و شاهی ماتف بر این زشتی و تباهی ما
هوش مصنوعی: به این مقام و سلطنت خود لعنت میفرستم، به این زشتی و فساد درونیام نیز لعنت میزنم.
شرم ما باد ازین جهانداریشرم ما باد ازین جهانخواری
هوش مصنوعی: ما باید از حاکمیت این دنیا شرمنده باشیم و همچنین از رفتارهایی که در این جهان انجام میدهیم.
ما قوی شاد و دیگران ناشادما خوش آباد و ملک ناآباد
هوش مصنوعی: ما در خوشی و قدرت به سر میبریم، اما دیگران در غم و ناراحتی هستند. در حالی که ما در مکانی آباد زندگی میکنیم، سرزمین دیگران خراب و ویران است.
بعد ازان گفت کان دو ظالم راوان دو سر دفتر مظالم را
هوش مصنوعی: سپس گفت که آن دو ظالم و آن دو سرپرست ظلم و ستم، در واقع همین هستند که بر دیگری مسلط شدهاند.
دفتر عمر پاره پاره کنندتا همه ظالمان نظاره کنند
هوش مصنوعی: زندگی انسان را به تکههای کوچک تقسیم میکنند تا همه ستمگران و ظالمان این صحنه را ببینند.
بیوه زن را عطا مقرر کرداز زر و قلب زر توانگر کرد
هوش مصنوعی: دولت به بیوهزن احسانی کرد و او را از نعمتهای مالی برخوردار ساخت، به طوری که دلش را پر از امید و توانایی کرد.
داد با زر یکی رزش معمورتا ازان کودکان خورند انگور
هوش مصنوعی: مردی با طلا به یکی آموزش و زندگی خوب داد تا فرزندان او بتوانند از شادکامیها و لذتهای زندگی بهرهمند شوند.
کردش از عدل و جود خود خوشنوددر جهان تا که بود ازان خوش بود
هوش مصنوعی: او با بخشندگی و عدل خود مردم را خوشنود کرد، به گونهای که هر کجا خوشی وجود داشت، به خاطر وجود او بود.