بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من
هوش مصنوعی: در این داستان، اعرابی پس از مدتی انتظار با دست خالی به مهمانسرای خلیفه میرسد و بهدنبال غذاست. او در مقابل خلیفه نشسته و طبق پالودهای که از شکر درست شده، به او تقدیم میشود. طعمی شیرین و نرم دارد و اعرابی از آن لذت میبرد. او با اعتماد به نفس به خلیفه میگوید که به جز خوان او قدمی نمیزند و از آن پالوده میخواهد که کام خود را از آن شیرینی کند. خلیفه از سخنان او خندان میشود و به او میگوید که اینجا ممکن است دیگر چیزی به او ندهند. اعرابی پاسخ میدهد که اگر او به وعده خود عمل نکند، تقصیر او نیست و در نهایت تلاش میکند تا از فرصتی که به او داده شده استفاده کند.
روی در بغداد کرد اعرابییدر تمنای غنیمت یابیی
هوش مصنوعی: یک اعرابی در بغداد به دنبال بدست آوردن غنیمت و ثروت است.
بعد چندین روز بار انتظاربر سر خوان خلیفه یافت بار
هوش مصنوعی: پس از چندین روز انتظار، به بالاخره بر سر سفره خلیفه، نعمت و برکت رسید.
پیش او افتاد خالی از گزندیک طبق پالوده از جلاب قند
هوش مصنوعی: در حضور او، همچون ظرفی پر از شیرینی و خوشی، بدون هیچ آسیبی و نگرانی از آسیبهای دیگر افتاده است.
چرب و شیرین چون زبان اهل دلنرم و نازک چون لب هر دل گسل
هوش مصنوعی: زبان افرادی که دلهای حساس دارند، نرم و لطیف است و مانند کلامی شیرین و دلنشین میباشد؛ به گونهای که میتواند به راحتی دلها را تسخیر کند.
ایمن از آزار مشتی ژاژخایچون نهد بر لب نهد بر معده جای
هوش مصنوعی: افرادی که با حرفهای بیپایه و اساس خود قصد دارند به دیگران آسیب بزنند، نمیتوانند به کسی که از خود محافظت میکند، صدمهای بزنند.
چون دهان از خوردن آن ساخت پاکبا خلیفه گفت دور از ترس و باک
هوش مصنوعی: زمانی که دهان از خوردن آن چیز پاک شد، با خلیفه صحبت کرد و بدون ترس و نگرانی گفتگو کرد.
کای تو را بر ذروه افلاک مهدبستم اکنون با خدای خویش عهد
هوش مصنوعی: ای کسی که من برایت در اوج آسمانها مهدی ساختهام، اکنون با خداوند خود پیمانی بستهام.
کاندرین مهمانسرای سبز فاماز برای چاشت یا امید شام
هوش مصنوعی: در این مکان زیبا و دلنشین، جایی برای استراحت و تناول غذا وجود دارد؛ به امید اینکه در اینجا هم وعده صبحانه بخوریم و هم وعده شام.
جز سوی خوان تو ننهم گام خویشتا ازین پالوده گیرم کام خویش
هوش مصنوعی: جز به سمت سفره تو قدم نمیزنم تا از این غذا لذت ببرم.
شد خلیفه زان سخن خندان و گفتای ز تو پوشیده اسرار نهفت
هوش مصنوعی: خلیفه از آن سخنان خوشحال شد و گفت: ای کسی که رازهای پنهانی از تو مشخص است.
شاید اینجا بار ندهندت دگرزحمت آمد شدن چندین مبر
هوش مصنوعی: شاید اینجا دیگر به تو اجازه ندهند که زحمت بکشی، بنابراین نیازی نیست که مدام به اینجا بیایی.
گفت تقصیر از تو باشد آن زماننی ز من ای قبله امن و امان
هوش مصنوعی: اگر زمانی در کار یا رفتار تو نقصی باشد، باید بپذیری که تقصیر از من نیست، ای منبع امنیت و آرامش.
می کنم من صرف وسع خویشتنچون تو نگذاری چه باشد جرم من
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم از تواناییها و امکانات خود بهره ببرم، اما اگر تو اجازه ندهی، چه گناهی به گردن من خواهد بود؟