بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد
هوش مصنوعی: در این شعر، پیر مردی با دلقی بزرگ در حال جمع آوری خارهاست. او هر بار که قدم برمیدارد، دانهای شکر به زمین میکارد. جوانی به او کنایه میزند که چرا در سختیهای زندگی و زحمت جمعآوری خارها به دنبال عزت است. پیر مرد پاسخ میدهد که عزت او در عدم زیرپا رفتن و نیفتادن به ورطه خوارگی است. او به رغم سختیها و مشقتهایی که کشیده، شکرگزار است و به خود میبالد که به سادگی زندگی کرده و در دام حرص نیفتاده است. در نهایت، او آزادی و آزادگی خود را به عنوان بزرگترین نعمت میداند.
خارکش پیری با دلق درشتپشته خار همی برد به پشت
هوش مصنوعی: یک پیرمرد زحمتکش که لباس کهنه و درشتی بر تن دارد، خاردانی را بر دوش خود حمل میکند.
لنگ لنگان قدمی برمی داشتهر قدم دانه شکری می کاشت
هوش مصنوعی: هر بار که لنگلنگان قدم برمیداشت، در هر گام دانهای از شکر میکاشت.
کای فرازنده این چرخ بلندوی نوازنده دلهای نژند
هوش مصنوعی: ای کسی که این آسمان بلند را برپا کردهای و دلهای غمگین را آرامش میدهی.
کنم از جیب نظر تا دامنچه عزیزی که نکردی با من
هوش مصنوعی: با چشمانم مینگرم تا دریابم چه کسی اینقدر عزیز است که هرگز با من نبوده است.
در دولت به رخم بگشادیتاج عزت به سرم بنهادی
هوش مصنوعی: در زمان خوشبختی، تو با زیبایی و سخاوت به من احترام گذاشتی و تاج افتخار را بر سرم قرار دادی.
حد من نیست ثنایت گفتنگوهر شکر عطایت سفتن
هوش مصنوعی: به اندازهای که شایسته است تو را ستودن نیستم، چون نباید به قدری ارزشمند تو، فقط به خاطر یک هدیهٔ شیرین صحبت کنم.
نوجوانی به جوانی مغروررخش پندار همی راند ز دور
هوش مصنوعی: نوجوانی با غرور و ناز خود جوانی را از دور مینگرد و بر او نظارت میکند.
آمد آن شکرگزاریش به گوشگفت کای پیر خرف گشته خموش
هوش مصنوعی: شخصی که همیشه شکرگزار بوده به شخصی سالمند و خاموش میگوید که ای پیر، دیگر سکوت کن.
خار بر پشت زنی زینسان گامدولتت چیست عزیزیت کدام
هوش مصنوعی: خاک بر دوش تو چه نمادی از قدرت است و ارزش تو چیست؟
عمر در خارکشی باخته ایعزت از خواری نشناخته ای
هوش مصنوعی: تو عمر خود را در تلاش و کوشش برای چیزهای بیارزش گذراندهای و هنوز نتوانستهای که حرمت و عزت خود را از خواری و ذلت تشخیص بدهی.
پیر گفتا که چه عزت زین بهکه نیم بر در تو بالین نه
هوش مصنوعی: پیر گفت که چه افتخاری از این بهتر است که نیمه شب به در خانهات بیام و سر بر بالین تو بگذارم.
کای فلان چاشت بده یا شاممنان و آبی که خورم و آشامم
هوش مصنوعی: ای فلان، لطفاً یا صبحانه بده یا برای شام نان و آبی تا بخورم و بیاشامم.
شکر گویم که مرا خوار نساختبه خسی چون تو گرفتار نساخت
هوش مصنوعی: من از این که به من توهین نکردی و مرا در دام شخصی چون تو نینداختی، سپاسگزارم.
به ره حرص شتابنده نکردبه در شاه و گدا بنده نکرد
هوش مصنوعی: به خاطر حرص و زیادهخواهی، به کسی چه شاه و چه گدا احترامی قائل نشد و بیوقفه در تلاش بود.
داد با این همه افتادگیمعز آزادی و آزادگیم
هوش مصنوعی: با وجود تمام سقوطها و نواقصام، هنوز هم به آزادی و آزادگی خود اهمیت میدهم.