بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب
هوش مصنوعی: نوشیروان، پادشاه عادل، وقتی به کمال و عدالت خود پی برد، تصمیم گرفت تا از وضع روحی و اجتماعی مردم کشورش آگاه شود. او در این راه به جستجوی نشانههای غم و شادی در میان مردم پرداخت. در این راستا، خود را به شکل یک بیمار درآورد و خبری را در بین مردم پخش کرد که به دنبال دارو هستند. مردم از هر جا به دنبال مصالحی برای ساختن درمانگاه برای او بودند، اما در هیچ کجا ویرانهای خوب یافت نشد.
این به او نشان داد که به واسطه عدالت و مدیریتش، کشورش در آبادانی قرار دارد و جای خرابی و ویرانی نیست. نوشیروان با خوشحالی به این نتیجه رسید که عدالت او باعث شکوفایی و آبادانی کشورش شده است و مردم در رفاه زندگی میکنند. او ابراز کرد که هدفش از این آزمایش فقط بررسی وضعیت مردم بوده و نه اینکه به دنبال ویرانی باشد. در نهایت، از این نتیجهگیری خشنود شد و به شکرگزاری خداوند پرداخت.
عدل نوشیروان چو یافت کمالملکش از ماشطه عدل جمال
هوش مصنوعی: عدالت نوشیروان وقتی به اوج رسید که زیبایی و کمال حکومتش را از کارگرانی که در چهرهسازی و زیبایی سازی نقش داشتند، آموخت.
خواست تفتیش غم و شادی ملکبه خبرگیری از آبادی ملک
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که کسی میخواهد از حال و روز کشور و آنچه در قلب مردم میگذرد، آگاهی پیدا کند. او به دنبال این است که بداند مردم در زندگی خود چه غمها و شادیهایی دارند و وضعیت کلی کشور چگونه است.
خویش را شهره به بیماری ساختوانگه آواز به هر شهر انداخت
هوش مصنوعی: او خود را به عنوان کسی که دچار بیماری است، معروف کرد و سپس خبر این بیماری را به هر جا پخش کرد.
کاورندش سوی داروخانهکهنه خشتی ز یکی ویرانه
هوش مصنوعی: او به سمت داروخانهای کهنه و قدیمی میرود که در یک ویرانه قرار دارد.
کان حکیمان که ز کار آگاهندبهر درمان وی این می خواهند
هوش مصنوعی: حکیمان و آگاهان به مسائل، برای حل مشکلات او، تنها به دنبال راهی برای درمان میباشند.
کرد خلقی ز خرد یافته بهرخشت جو ده به ده و شهر به شهر
هوش مصنوعی: مردم به دنبال خرد و دانایی رفتهاند و از هر جا و هر شهری برای دریافت آگاهی و دانش خود به همدیگر میپیوندند.
هیچ جا یافت نشد ویرانیکهنه کاخی و خراب ایوانی
هوش مصنوعی: هیچ جایی پیدا نشد که خراب شده باشد، مانند ویرانی کهنه یک کاخ یا فروریختن ایوان.
تا به جان داری آن پاک سرشتبه کف آرند یکی قالب خشت
هوش مصنوعی: به هر اندازه که جان و روح پاک و خوبی در وجودت هست، باید آن را در دست بگیری و به شکل و قالبی درآوری.
بازگشتند همه دست تهیشاه را در صدد عرضه دهی
هوش مصنوعی: همه بدون هیچ چیزی برگشتند و شاه در تلاش بود تا چیزی را ارائه دهد.
که ز معماری عدلت به جهاننیست ویرانه نه پیدا نه نهان
هوش مصنوعی: در نتیجه عدالت تو، در این دنیا هیچ ویرانی نه به صورت آشکار و نه به صورت پنهان وجود ندارد.
خشت بر خشت زمین معمور استاز وی آثار خرابی دور است
هوش مصنوعی: زمین با خشتهایی که روی هم گذاشته شده، آباد است و نشانههای ویرانی از آن دور است.
جغد در کشور تو هست به رنجکه خرابی شده نایاب چو گنج
هوش مصنوعی: جغد در سرزمین تو وجود دارد، و به دلیل درد و رنجی که در آنجا دیده میشود، چیزی مثل گنج که کمیاب است، به سختی پیدا میشود.
شه چو دستور عمارت بشنیدرخت نعمت به در شکر کشید
هوش مصنوعی: وقتی شاه فرمان ساخت و ساز را شنید، جامه خوشبختی و نعمت به تن کرد و شکرگزاری کرد.
گفت المنت لله که خدایشد سوی عدل مرا راهنمای
هوش مصنوعی: خداوند فرمود: ای من! به سوی عدالت، مرا راهنمایی کن.
ساخت آباد به من عالم راوز غم آزاد بنی آدم را
هوش مصنوعی: من در پی ساختن آبادانی برای این جهان هستم و میخواهم انسانها را از غمها و اندوهها رها سازم.
قالب من نه خلل آیین بودقصد من از طلب خشت این بود
هوش مصنوعی: من هیچ کمبودی در اصول و قواعد ندارم، هدف من از جستجو و خواستن این است که به ساختن یک بنای جدید بپردازم.
ورنه هرگز نکند هیچ استادخانه تن به گل و خشت آباد
هوش مصنوعی: اگر انسان به راحتی و بدون تلاش، در ایجاد یک مکان امن و آرامشبخش موفق نشود، هیچ معلم و استادی نمیتواند او را به این هدف برساند.