بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست
می فرماید که همانگونه که هرکه و هرچه در جهان حُسن و جمالی دارد پرتوی است از حسن و جمال بیحد او، همینطور هرکه و هرچه در جهان به صاحبجمالی دل می بازد در حقیقت پرتو عاشقی خدا در او ساطع و متجلی شده است. و این معنی غیر از مضمون کلام ناصر است که فرموده عشق از معشوق اول سر زند ...
در آن خلوت که هستی بی نشان بودبه کنج نیستی عالم نهان بود
هوش مصنوعی: در آن جا که تو هستی و هیچ نشانی از تو نیست، در گوشهای از عدم، جهانی پنهان وجود دارد.
وجودی بود از نقش دویی دورز گفت و گوی مایی و تویی دور
هوش مصنوعی: وجودی است که از جنبههای دوگانه و دوگانگی فاصله گرفته و از گفتگوهای مایی و تویی فارغ است.
جمال مطلق از قید مظاهربه نور خویش هم بر خویش ظاهر
هوش مصنوعی: زیبایی بینظیر از محدودیتهای دنیای مادی رها و با نور خود، خود را به نمایش میگذارد.
دلارا شاهدی در حجله غیبمبرا دامنش از تهمت عیب
هوش مصنوعی: دلارا مانند شاهدی است که در دنیای ناپیدا قرار دارد و هیچگونه عیبی به او نسبت داده نمیشود. دامن او از هر تهمت و افترا پاک است.
نه با آیینه رویش در میانهنه زلفش را کشیده دست شانه
هوش مصنوعی: نه با آینه میتوان چهرهاش را دید و نه زلفهایش را میتوان با دست شانه کرد.
صبا از طره اش نگسسته تاریندیده چشمش از سرمه غباری
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی از زلف او جدا نشده و چشمانش هیچ غباری از سرمه ندیده است.
نگشته با گلش همسایه سنبلنبسته سبزه ای پیرایه بر گل
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنا است که سنبل که نماد زیبایی و طراوت است، با گل همسایه نشده و در کنار آن سبزه یا چمن که نمادی از زندگی و جوانی است، وجود ندارد. به عبارتی دیگر، زیبایی و طراوت در کنار هم به شکلی نیست که همسایه یکدیگر شوند و نمیتوانند در کنار هم رشد کنند.
رخش ساده ز هر خطی و خالیندیده هیچ چشمی زو خیالی
هوش مصنوعی: چهره زیبا و بیآلایش او از هرگونه خط و خال طبیعی است و هیچ نگاهی نتوانسته تصور خاصی از او داشته باشد.
نوای دلبری با خویش می ساختقمار عاشقی با خویش می باخت
هوش مصنوعی: دلبر با آواز دلنشینش در خویش همآهنگی میکرد و در عشق، با قلب خود بازی میکرد و شکست میخورد.
ولی زانجا که حکم خوبروییستز پرده خوبرو در تنگ خوییست
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت باید با مهربانی و بزرگواری همراه باشد، زیرا اگر شخصی فقط به ظاهر خود بپردازد و از صفات خوب دور باشد، زیباییاش به نوعی محدود و ناچیز خواهد بود.
نکو رو تاب مستوری نداردببندی در ز روزن سر برآرد
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلکش هرگز نمیتواند پنهان بماند و به طور حتم از گوشهای نمایان میشود.
نظر کن لاله را در کوهسارانکه چون خرم شود فصل بهاران
هوش مصنوعی: به لالهها که در کوهها میروید توجه کن، آنها در فصل بهار چقدر سرزنده و شاداب میشوند.
کند شق شقه گلریز خاراجمال خود کند زان آشکارا
هوش مصنوعی: گلهای زیبا و دلنواز در میان خاک و سنگ، زیبایی خود را به نمایش میگذارند و از این طریق خود را نمایان میکنند.
تو را چون معنیی در خاطر افتدکه در سلک معانی نادر افتد
هوش مصنوعی: زمانی که یاد تو به یادم میآید، مانند مفهومی است که در میان فکرها کمنظیر و خاص است.
نیاری از خیال آن گذشتندهی بیرون به گفتن یا نوشتن
هوش مصنوعی: از یاد بردن و عبور کردن از خاطرات گذشته، به راحتی نه با صحبت کردن و نه با نوشتن امکانپذیر نیست.
چو هر جا هست حسن اینش تقاضاستنخست این جنبش از حسن ازل خاست
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی و خوبی وجود دارد، خواسته و درخواست در آنجا شکل میگیرد. این حرکت و جنبش از زیباییهای ازل آغاز شده است.
برون زد خیمه ز اقلیم تقدستجلی کرد بر آفاق و انفس
هوش مصنوعی: از محل مقدس خیمه بیرون آمد و در سراسر جهان و دلها خود را نمایان کرد.
ز هر آیینه ای بنمود روییبه هر جا خاست از وی گفت و گویی
هوش مصنوعی: از هر آینهای تصویری را نشان داد و به هر جا که رفت، از او سخن گفتند.
ازو یک لمعه بر مُلک و مَلَک تافتملَک سرگشته خود را چون فلک یافت
هوش مصنوعی: از او پرتوی بر زمین و آسمان تابید و ملائکه که در سرگردانی بودند، مانند آسمان گرداگرد او را یافتند.
همه سبوحیان سبوح جویانشدند از بیخودی سبوح گویان
هوش مصنوعی: تمام فرشتگان و موجودات پاک، به خاطر بیخودی و سرمستی از خداوند، غرق در تسبیح و ستایش او شدند.
ز غواصان این بحر فَلَکْ فُلکبرآمد غلغل سبحان ذی الملک
هوش مصنوعی: از میان غواصان این دریا، کشتیای به وجود آمد که صدای تسبیح پروردگار عالم را به گوش میرساند.
ازان لمعه فروغی بر گل افتادز گل شوری به جان بلبل افتاد
هوش مصنوعی: هر گاه نوری از گل ساطع شود، شور و هیجانی در دل بلبل ایجاد میکند.
رخ خود شمع ازان آتش برافروختبه هر کاشانه صد پروانه را سوخت
هوش مصنوعی: چهرهی او مانند شمعی است که از آتش خود روشنی میبخشد و در هر خانهای، صدها پروانه را میسوزاند.
ز نورش تافت بر خورشید یک تاببرون آورد نیلوفر سر از آب
هوش مصنوعی: از نور او، نیلوفر آبی به سوی بالا سر از آب بیرون آورد و درخشش خود را بر خورشید افزود.
ز رویش روی خویش آراست لیلیبه هر مویش ز مجنون خاست میلی
هوش مصنوعی: لیلی با زیبایی خود، با هر مویش از عشق مجنون پر شده است.
لب شیرین به شکرریز بگشاددل از پرویز برد و جان ز فرهاد
هوش مصنوعی: لبی که شیرینی آن به مانند شکر است، باز شد و دلی را از پرویز ربود و جان را از فرهاد گرفت.
سر از جیب مه کنعان برآوردزلیخا را دمار از جان برآورد
هوش مصنوعی: زلیخا با نگاه عاشقانهاش، شوق و زیبایی را به وجود آورد که روح آدمی را تسخیر میکند.
جمال اوست هر جا جلوه کردهز معشوقان عالم بسته پرده
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی او نمایان شده، پردهای از معشوقان جهان کنار رفته است.
به هر پرده که بینی پردگی اوستقضا جنبان هر دل بردگی اوست
هوش مصنوعی: هر بار که بر پردهای نگاهی میافکنی، زیبایی او را میبینی و تقدیر، هر دل را به بندگی او در میآورد.
به عشق اوست دل را زندگانیبه عشق اوست جان را کامرانی
هوش مصنوعی: زندگی دل به خاطر عشق اوست و شادی جان نیز به عشق او وابسته است.
دلی کو عاشق خوبان دلجوستاگر داند وگر نی عاشق اوست
هوش مصنوعی: دل کسی که عاشق محبوبان است، اگر بداند که آنها دلجویی میکنند، خوشحال میشود و اگر نداند، همچنان عاشق آنها خواهد ماند.
هلا تا نغلطی ناگه نگوییکه از ما عاشقی وز وی نکویی
هوش مصنوعی: حواست را جمع کن که ناگهان مبتلا به اشتباه نشوی و پس از آن نگویی که عشق و زیبایی از سوی ماست.
که همچون نیکویی ، عشقِ ستودهازو سر برزده در تو نموده
هوش مصنوعی: عشقی که از نیکی و خوب بودن سرچشمه گرفته، در وجود تو جوانه زده است.
تویی آیینه ، او آیینه آراتویی پوشیده و او آشکارا
هوش مصنوعی: تو خود مانند آینهای هستی که در درونت زیباییها را پنهان کردهای، و دیگران هم مانند آینهای هستند که آن زیباییها را به وضوح نمایش میدهند.
چو نیکو بنگری آیینه هم اوستنه تنها گنجْ او گنجینه هم اوست
هوش مصنوعی: اگر دقیق به موضوع نگاه کنی، می بینی که آیینه تنها نشاندهنده است، اما خود آن هم ارزشمندی دارد. این نشان میدهد که نه تنها چیزهایی که به چشم میآیند مهم هستند، بلکه خود واقعیت و حقیقت نیز دارای ارزش و بُعد عمیقتری است.
من و تو در میان کاری نداریمبجز بیهوده پنداری نداریم
هوش مصنوعی: ما در اینجا هیچگونه کار مهمی نداریم، جز اینکه بیهوده تصور کنیم که کاری انجام میدهیم.
خمش کین قصه پایانی نداردزبانی و زبان دانی ندارد
هوش مصنوعی: این داستان پایانی ندارد و نتوانی به خوبی درباره آن صحبت کنی یا آن را به زبان بیاوری.
همان بهتر که هم در عشق پیچیمکه بی این گفت و گو هیچیم هیچیم
هوش مصنوعی: بهتر است که در عشق غرق شویم و گرفتار گفتگوهای بیهوده نشویم، چون بدون عشق و احساس هیچ ارزشی نداریم.