بخش ۲۲ - آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن
هوش مصنوعی: در این متن، داستان محبت زلیخا به یوسف مطرح شده است. زلیخا به غم و اندوهی که از دوری یوسف دارد، میپردازد و دلتنگیاش را بیان میکند. او ناامید از اینکه کسی از یوسف برایش پیامی بیاورد، به گریه و زاری میافتد و حسرت گذشته را میخورد. پدرش که نگران حال اوست، تلاش میکند تا او را دلدار کند و کمک کند تا از این اندوه رهایی یابد. در این داستان، آرزوی زلیخا برای دیدار یوسف و دردهای دل او به تصویر کشیده میشود و شعری پر از عشق و عواطف عمیق انسانی است.
به دارالملک گیتی شهریارانبه تخت شهریاری تاجداران
هوش مصنوعی: در مرکز جهان، شهریاران بر تخت سلطنت نشستهاند و تاجداران حکومت میکنند.
به دل داغ تمنای تو دارندبه سینه تخم سودای تو کارند
هوش مصنوعی: دلها به شدت خواهان تو هستند و در سینهها آرزوهای عشق تو را پرورش میدهند.
به سوی ما به امید قبولیرسیده ست اینک از هر یک رسولی
هوش مصنوعی: اینک پیامآورانی از سوی دیگران به سمت ما آمدهاند و امیدوارند که درخواستهایشان مورد قبول واقع شود.
بگویم داستان هر رسولتببینم تا که می افتد قبولت
هوش مصنوعی: بگویم داستان هر پیامبرت را تا ببینم که پذیرش و قبولت چگونه است.
به هر کشور که افتد در دلت میلتو را سازم به زودی شاه آن خیل
هوش مصنوعی: به هر جایی که احساس کنی تمایل داری، به زودی من برای تو آنجا را به بهترین شکل میسازم.
پدر می گفت و او خاموش می بودبه بوی آشنایی گوش می بود
هوش مصنوعی: پدر صحبت میکرد و او سکوت میکرد، در حالی که به بوی آشنایی گوش میداد.
خوشا گوش سخن کردن ز جاییبه امید حدیث آشنایی
هوش مصنوعی: خوشا شنیدن حرفها از جایی به امید اینکه با کسی آشنا شویم.
ز شاهان قصه ها پی در پی آوردولی از مصریان دم برنیاورد
هوش مصنوعی: از حکایتهای پادشاهان داستانهای زیادی نقل شده، اما از مصریان هیچ سخنی به میان نیامده است.
زلیخا دید کز مصر و دیارشنیامد هیچ قاصد خواستگارش
هوش مصنوعی: زلیخا متوجه شد که هیچ پیامآور یا فرستادهای از سرزمین و دیار خودش برای خواستگاری او نیامده است.
ز دیدار پدر نومید برخاستز غم لرزان چو شاخ بید برخاست
هوش مصنوعی: او پس از ملاقات با پدر دلشکسته و ناامید شد و مانند شاخهی بید از غم و اندوه لرزان و لرزان برخاست.
به نوک دیده مروارید می سفتز دل خونابه می بارید و می گفت
هوش مصنوعی: در نوک چشمانش مانند مروارید اشکی میدرخشید و از دلش خونابهای جاری بود که او را به سخن وادار میکرد.
مرا ای کاشکی مادر نمی زادوگر می زاد کس شیرم نمی داد
هوش مصنوعی: ای کاش که مادرم مرا نمیآورد و اگر هم آورده بود، کسی به من شیر نمیداد.
ندانم بر چه طالع زاده ام منبدین طالع کجا افتاده ام من
هوش مصنوعی: نمیدانم به چه سرنوشتی به دنیا آمدهام و حالا با این سرنوشت چه کار کنم.
اگر بر خیزد از دریا سحابیکه ریزد بر لب هر تشنه آبی
هوش مصنوعی: اگر از دریا بخار بلند شود که بر لب هر تشنهای آب بریزد.
چو ره سوی من لب تشنه آردبه جای آب جز آتش نبارد
هوش مصنوعی: وقتی کسی با عطش به سوی من بیاید، به جای آب، تنها آتش نصیبش خواهد شد.
ندانم ای فلک با من چه داریچو خویشم غرق خون دامن چه داری
هوش مصنوعی: نمیدانم ای تقدیر چه سرنوشتی برای من تدارک دیدهای، چرا که من در درد و رنج غرق شدهام و تو همچنان به کار خود ادامه میدهی.
گرم ندهی به سوی دوست پروازز وی باری چنین دورم مینداز
هوش مصنوعی: اگر به سوی دوست نروی، مانند پرندهای هستی که از او دور افتاده و از این فاصله رنج میکشد.
گر از من مرگ خواهی مردم اینکز بیداد تو جان بسپردم اینک
هوش مصنوعی: اگر میخواهی من بمیرم، اکنون به خاطر ظلم و ستم تو جانم را فدای این بیعدالتی میکنم.
وگر خواهی مرا در رنج و اندوهنهادی بر دلم صد رنج چون کوه
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مرا در درد و غم قرار دهی، بر دلم بارها رنج مانند کوه سنگینی خواهد کرد.
به زیر کوه گاهی چند باشدبه موج غم گیاهی چند باشد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات در زیر کوه، احساسات و غمها مانند گیاهانی هستند که در کنار هم وجود دارند.
دلم از زخم تو صد جای ریش استاگر رحمی کنی بر جای خویش است
هوش مصنوعی: دل من به شدت از آسیبهای تو دردی دارد، اگر رحم و مهری از خود نشان دهی، میتواند به آرامش برسد.
اگر من شاد اگر غمگین تو را چهوگر من تلخ اگر شیرین تو را چه
هوش مصنوعی: اگر من خوشحالم یا ناراحت، تو چه احساسی داری؟ و اگر من ناراحت باشم یا خوشحال، برای تو چه اهمیتی دارد؟
کیم من وز وجود من چه خیزدوزین بود و نبود من چه خیزد
هوش مصنوعی: من کیستم و از وجود من چه چیزی به وجود میآید و از بودن و نبودن من چه برمیآید؟
اگر شد خرمنم بر باد گو شودو صد خرمن ازین بر تو به یک جو
هوش مصنوعی: اگر همه داراییام نابود شود، باز هم بگو دوصد بهره از آنچه دارم، ارزش یک چیز کوچک را ندارد.
هزاران تازه گل بر باد دادیز داغ مرگ بر آتش نهادی
هوش مصنوعی: تو هزاران گل تازه را به باد سپردی و به خاطر غم مرگ، آتش به وجود آوردی.
کجا گردد تو را خاطر پریشانکه من باشم یکی دیگر ازیشان
هوش مصنوعی: کجا میتوانی به جایی برسی که دلمشغولیات را فراموش کنی در حالی که من هم یکی از آنها هستم؟
به صد افغان و درد آن روز تا شبدرون غنچه وار از خون لبالب
هوش مصنوعی: در حالی که صدای افغان و ناراحتی آن روز به گوش میرسد، من به طور مداوم در حال تحمل درد و رنج هستم، مانند غنچهای که از خون پر شده است.
سرشک از دیده غمناک می ریختبه دست غصه بر سر خاک می ریخت
هوش مصنوعی: چشمانم از حزن و اندوه اشک میریخت و این اندوه بر خاک میریخت.
پدر چون دید شوق و بی قراریشز سودای عزیز مصر زاریش
هوش مصنوعی: وقتی پدر احساس کرد که او به خاطر عشق و آرزویش برای عزیز مصر چقدر بیتاب و نگران است، دلش به حالش سوخت.
رسولان را به خلعت های شاهیاجازت داد لب پر عذر خواهی
هوش مصنوعی: پیامبران و فرستادگان الهی با لباسهای سلطنتی و با احترام به پذیرش عذر و خواهی دعوت شدند.
که هست از بهر این فرزانه فرزندزبانم با عزیز مصر در بند
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیتی اشاره دارد که او به خاطر فرزند مهمی که دارد، در ارتباط با شخص مهمی دیگر، دچار محدودیت و سختی شده است. این به نوعی نشاندهندهی دلتنگی و دشواری ارتباط است که به خاطر یک مسئله مهم ایجاد شده است.
بود روشن بر دانش پرستانکه باشد دست دست پیشدستان
هوش مصنوعی: آشکار بود برای کسانی که علم و دانش را میستایند، که در دستگیری تجربههای پیشینیان، اهمیت و ارزش ویژهای وجود دارد.
زبان دهر را به زین مثل نیستکه گوید دست پیشین را بدل نیست
هوش مصنوعی: زمانه نمیتواند با این مثال بگوید که دستانی که در گذشته بودند دیگر جایگزینی ندارند.
رسولان زان تمنا در گذشتندز پیشش باد در کف بازگشتند
هوش مصنوعی: پیامبران به خاطر آرزویی که داشتند از کنار او عبور کردند و مانند بادی که به دست ها برمیگردد، به حالت اول خود بازگشتند.
زلیخا گرچه عشق آشفت حالشجهان پر بود از صیت جمالش
هوش مصنوعی: زلیخا با وجودی که به خاطر عشقش در بهت و حیرت به سر میبرد، اما جهان پر از آوازه و شهرت زیبایی او بود.
به هر جا قصه حسنش رسیدیشدی مفتون او هر کس شنیدی
هوش مصنوعی: هر کسی که داستان زیبایی و جذابیت او را شنیده، مجذوب و شیفتهاش شده است.
سران ملک را سودای او بودبه بزم خسروان غوغای او بود
هوش مصنوعی: شاهان و بزرگان کشور آرزوی او را داشتند و در مجالسهای مهم، نام او به گوش میرسید و شوق و هیاهویی برپا میکرد.
به هر وقت آمدی از شهریاریبه امید وصالش خواستگاری
هوش مصنوعی: هر زمان که قدم به شهر من بگذاری و به امید رسیدن به عشق او، خواستگاری کنی.
درین فرصت که از قید جنون رستبه تخت دلبری هشیار بنشست
هوش مصنوعی: در این لحظه که از حالت دیوانگی رهایی یافتهام، به آرامش و دلبری نشستهام.
رسولان از شه هر مرز و هر بومچو شاه ملک شام و کشور روم
هوش مصنوعی: فرستادگان از هر سرزمین و نقطهای، مانند پادشاهان در کشور شام و روم به سوی او میآیند.
فزون از ده تن از ره در رسیدندبه درگاه جلالش آرمیدند
هوش مصنوعی: بیش از ده نفر از راه رسیدند و در کنار درگاه عظمت او قرار گرفتند.
یکی منشور ملک و مال در مشتیکی مهر سلیمانی در انگشت
هوش مصنوعی: شخصی که در دستش قدرت و ثروت دارد، در انگشتش نشانی از سلطنت و عظمت دارد.
که هر یک تحفه کشور ستانیستز شاهی خواستگاری را نشانیست
هوش مصنوعی: هر یک از این افراد، هدیهای از سرزمین و کشور خود را به همراه دارد و نشانی از خواستگاری از شاهی را به نمایش میگذارد.
به هر جا رو نهد آن غیرت خوربود تخت آن او و تاج بر سر
هوش مصنوعی: هر جا که جوانمردی و غیرت نمایان شود، آنجا مقام و منزلت او همچون تخت و تاج خواهد بود.
به هر کشور که گردد جلوه گاهشبد دیهیم شاهی خاک راهش
هوش مصنوعی: هر جا که جلوهای از او نمایان شود، آنجا به مانند تاجی بر سر شاهان خواهد بود.
اگر گیرد چو مه در شام آرامدعای او کنند از صبح تا شام
هوش مصنوعی: اگر مانند ماه در شب آرام شود، دعا و نیکی او را از صبح تا شب میگویند.
وگر آرد به سوی روم آهنگغلام وی شوند از روم تا زنگ
هوش مصنوعی: اگر کسی به سوی روم برود، باید آگاه باشد که غلامان او نیز از روم تا زنگ سفر خواهند کرد.
بدین دستور هر قاصد پیامیهمی گفت از لب فرخنده نامی
هوش مصنوعی: هر قاصدی به همین شیوه پیامی را با لبانی شاداب و خوشحال بیان میکرد.
زلیخا را ازین معنی خبر شدز اندیشه دلش زیر و زبر شد
هوش مصنوعی: زلیخا از این موضوع آگاه شد و به خاطر نگرانی و فکرهایش دچار دگرگونی و بیقراری شد.
که با اینان ز مصر آیا کسی هستکه عشق مصریانم پشت بشکست
هوش مصنوعی: آیا کسی در میان این افراد هست که عشق به مصریان را بشکند و از دست بدهد؟
به سوی مصریانم می کشد دلز مصر ار قاصدی نبود چه حاصل
هوش مصنوعی: دل من به سوی سرزمین مصر میتپد؛ اگر هیچ پیامآوری نبود، چه فایدهای دارد؟
نسیمی کز دیار مصر خیزدکه در چشمم غبار مصر بیزد
هوش مصنوعی: نسیمی از سرزمین مصر وزیده که در چشمانم غبار آن دیار را به همراه دارد.
مرا خوشتر ازان باد است صد بارکه آرد نافه از صحرای تاتار
هوش مصنوعی: برای من خوشایندتر از صد بار نسیمی است که عطر خوشی از دشتهای تاریک تاتار به همراه داشته باشد.
درین اندیشه بود او کش پدر خواندپدروارش به پیش خویش بنشاند
هوش مصنوعی: او در این فکر بود که پدرش را بخواند و او را به احترام به جای خود نشاند.
بگفت ای نور چشم و شادی دلز بند غم خط آزادی دل
هوش مصنوعی: ای نور چشم و شادی دلم، از بند غم رها شو و دل را آزاد کن.