بخش ۳۷ - رسدن زلیخا به درگاه پادشاه و سبب ازدحام پرسیدن و جمال یوسف را علیه السلام دیدن و وی را شناختن
هوش مصنوعی: زلیخا از غم فقدان یوسف در حالتی پریشان به صحرا میرود تا اندوهش را فراموش کند، اما برعکس، غصهاش بیشتر میشود. وقتی به قصر یوسف میرسد و او را در بین دیگران میبیند، ناگهان احساساتی درونش برمیخیزد و بیاختیار فریاد میزند. او به دایه خود میگوید که عشق یوسف جانش را به آتش کشیده و زندگیاش را تباه کرده است. زلیخا در درد و رنج خود از زیبایی یوسف و آرزوی او سخن میگوید و نگران است که آیا روزی به او دست خواهد یافت یا خیر. دایهاش او را به صبر دعوت میکند و یادآور میشود که صبر به او امید میدهد و شاید روزی خورشید خوشبختیاش از پس ابرهای تیره طلوع کند.
زلیخا بود ازین صورت تهی دلکزو تا یوسف آمد یک دو منزل
هوش مصنوعی: زلیخا به خاطر زیبایی یوسف، از خود بیخود و ناامید شده بود، اما وقتی یوسف آمد، دلهای مردم یک یا دو مرحله دگرگون شد.
ولی جانش ازان معنی خبر داشتز داغ شوق سوزی در جگر داشت
هوش مصنوعی: او از معنای عاشقانه باخبر بود و در دلش از شوق، آتشی سوزان داشت.
نمی دانست کان شوق از کجا خاستبه حیلت سازیش تسکین همی خواست
هوش مصنوعی: او نمیدانست که این شوق و اشتیاق از کجا به وجود آمده است، اما میخواست به روشهای مختلفی آن را آرام کند.
به صحرا شد برون تا زان بهانهز دل بیرون دهد اندوه خانه
هوش مصنوعی: به دشت رفت تا بتواند از دلش غم و ناراحتی را بیرون کند و از این بهانه رهایی پیدا کند.
به سختی چند روز آنجا به سر بردبر آن محنت بسی دندان بیفشرد
هوش مصنوعی: او به زحمت چند روزی را در آنجا گذراند و در برابر سختیهای زیادی که تحمل کرد، دندانهایش را به هم فشرد.
گرفت اسباب عیش و خرمی پیشولی هر لحظه شد اندوه او بیش
هوش مصنوعی: زندگی و لذت را برای خود مهیا کرد، اما هر لحظه اندوهش بیشتر شد.
چو در صحرا به خرمن سیلش افتاددگر باره به خانه میلش افتاد
هوش مصنوعی: وقتی که در بیابان، سیل به خرمن افتاد، دوباره تمایلش به سمت خانه برگشت.
به پشت بارگی هودج نشین شدبه منزلگاه خود رحلت گزین شد
هوش مصنوعی: به راحتی به مقصد خود رسید و در آنجا آرام گرفت.
اگر چه روی در منزلگهش بودگذر بر ساحت قصر شهش بود
هوش مصنوعی: اگرچه او در خانه اش بود، اما عبور از جلوی قصر شاهانه او انجام میشد.
چو دید آن انجمن گفت این چه غوغاستکه گویی رستخیز از مصر برخاست
هوش مصنوعی: وقتی آن جمعیت را دید گفت: این چه هیاهویی است که انگار قیامت از مصر به پا شده است.
یکی گفت این پی فرخنده نامیستبساط عرض کنعانی غلامیست
هوش مصنوعی: یکی گفت این نام خوشی است و اشاره کرد که در زیر این نام، دنیای بزرگی از خدمت و بندگی قرار دارد.
غلامی نی که رخشان آفتابیبه دارالملک خوبی کامیابی
هوش مصنوعی: به معنای این است که من کسی نیستم که در برابر زیبایی و جلوههای ظاهری تسلیم شوم و تنها به دنبال موفقیت و خوشبختی واقعی در زندگی هستم.
زلیخا دامن هودج برانداختچو چشمش بر غلام افتاد بشناخت
هوش مصنوعی: زلیخا دامن خود را کنار زد وقتی که چشمش به غلام افتاد و او را شناخت.
برآمد از دلش بی خواست فریادز فریادی که زد بی خود بیفتاد
هوش مصنوعی: از دلش بدون اینکه بخواهد فریادی بلند شد، از فریادی که زد بیاختیار به حالت بیخودی افتاد.
روان هودج کشان هودج براندندبه خلوتخانه خاصش رساندند
هوش مصنوعی: روح و روان را به آرامی به جای مخصوصش منتقل کردند و هودج را بر دوش آوردند.
چو شد منزلگهش آن خلوت رازز حال بی خودی آمد به خود باز
هوش مصنوعی: زمانی که مکان آرامش و رازهای او فرارسید، او از حال بیخودیش دوباره به حال خود بازگشت.
ازو پرسید دایه کای دلفروزچرا کردی فغان از جان پر سوز
هوش مصنوعی: دايه از او پرسید: ای دلربا، چرا از جان آتشین خود ناله میکنی؟
لب شیرین به افغان چون گشادیبدان تلخی چرا بی خود فتادی
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای شیرین به آواز در میآید، چرا باید به تلخی و ناخوشی دچار شوی؟
بگفت ای مهربان مادر چه گویمکه گردد آفت من هر چه گویم
هوش مصنوعی: ای مادر عزیز و مهربان، چه بگویم که به مشکل و دردسر دچار نشوم، زیرا هر چه میگویم، باعث آزار من میشود.
در آن مجمع غلامی را که دیدیز اهل مصر وصف او شنیدی
هوش مصنوعی: در آن جمع، پسری را دیدی که از اهل مصر بود و دربارهاش شنیده بودی.
ز عالم قبله گاه جان من اوستفدایش جان من جانان من اوست
هوش مصنوعی: آنچه که به عنوان منشاء زندگی و روح من شناخته میشود، اوست و من جان خود را برای او فدا میکنم؛ چرا که او محبوب من است.
به خوابم روی زیبا وی نموده ستشکیب از جان شیدا وی ربوده ست
هوش مصنوعی: در خوابم زیبایی ناشناسی را میبینم که با وجودش صبر و آرامش ذهنم را گرفته و از جانم عشق را ربوده است.
به تن در تب به دل در تاب ازویمز دیده غرق خون ناب ازویم
هوش مصنوعی: تنم در تب و دلم در تپش است، از اویم که چشمانم از اشک خونی پر شده است.
درین کشور ز سودایش فتادمبدین شهر از تمنایش فتادم
هوش مصنوعی: در این سرزمین به خاطر عشق او دچار دردسر شدم و به این شهر آمدهام زیرا به آرزوی او رسیدم.
ز خان و مان مرا آواره او ساختدرین آوارگی بیچاره او ساخت
هوش مصنوعی: او مرا از خانه و کاشانهام دور کرد و در این دوری، خود را نیز به زیادی مشکل و رنج انداخت.
به هر محنت که دیدی چند سالمکه بود از راحت گیتی ملالم
هوش مصنوعی: به هر سختی و مشقتی که در زندگی تجربه کردم، برایم هیچ چیز به اندازه ناراحتی از آرامش دنیا مهم نبوده است.
همه از آرزوی روی او بودز شوق قامت دلجوی او بود
هوش مصنوعی: همه به خاطر longing برای دیدن او هستند و از شوق زیبایی و قامت دلفریب اوست.
ز کوه افزون بود بار من امروزندانم چون شود کار من امروز
هوش مصنوعی: امروز بار سنگینی بر دوش من قرار دارد که نمیدانم چگونه با آن رفتار کنم.
مه من شاه ایوان که گرددبه رخ شمع شبستان که گردد
هوش مصنوعی: ماه من مانند شاهی در ایوان است که وقتی به چهرهاش نگاه میکنیم، مانند شمعی در شبستان میدرخشد و جلوهگری میکند.
کدامین دیده گردد روشن از ویکدامین خانه گردد گلشن از وی
هوش مصنوعی: کدام نگاه میتواند از زیبایی او روشن شود و کدام مکان به برکت او به گلستان تبدیل خواهد شد؟
که یابد از لب جانبخش او کامکه گیرد در پناه سروش آرام
هوش مصنوعی: کسی که از لب شیرین و دلنشین او بهرهمند شود، به آرامش و امنیتی دست مییابد که با حمایت سروش الهی به وجود میآید.
کمند جعد مشکینش که بافدز وصل نخل سیمینش که لافد
هوش مصنوعی: موهای مشکی و فر او همچون کمند است که به زیبایی میپیچد و در کنار آن، درخت نقرهای او به شکوه و زیبایی میافزاید.
که بازد حاصل خود در بهایشکه سازد کحل دیده خاک پایش
هوش مصنوعی: کسی که به دستآوردههای خود نگاه میکند، تا چه اندازه ارزش آنها را در برابر خاک پای محبوبش میسنجد.
مرا به گردد از وی حال یا نیرسد دستم بدین اقبال یا نی
هوش مصنوعی: آیا حال من به او بهتر خواهد شد یا اینکه شانس و اقبال به من نخواهد رسید؟
چو دایه آتش او دید کز چیستچو شمع از آتش او زار بگریست
هوش مصنوعی: زمانی که دایه (مادر) دید که آتش وجودش از چه چیزی به وجود آمده، مانند شمعی که از حرارت آتش میگرید، به شدت به گریه افتاد.
بگفت ای شمع سوز خود نهان دارغم شب رنج روز خود نهان دار
هوش مصنوعی: ای شمع، غم و اندوه شب را در دل پنهان کن و رنج و سختی روز را هم در خفا نگهدار.
صبوری پیشه کردی روزگاریمکن جز صبر نیز امروز کاری
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که اگر در گذشته صبر و شکیبایی را انتخاب کردهای، امروز نیز بهتر است همین راه را ادامه دهی و کار دیگری جز صبر نداشته باشی.
بود کز صبر امیدت برآیدز ابر تیره خورشیدت برآید
هوش مصنوعی: اگر صبر کنی، امیدت به زودی مثل خورشیدی که از میان ابرهای تیره بیرون میآید، به تحقق خواهد پیوست.