بخش ۵۳ - پیش رسیدن عزیز یوسف را بر بیرون آن خانه و پنهان داشتن آنچه میان وی و زلیخا گذشته بود و افشای زلیخا آن را
هوش مصنوعی: این متن با نثری شاعرانه داستان یوسف و زلیخا را روایت میکند. در آن یوسف از خانه بیرون میآید و با عزیز (که احتمالاً منظور عزیز مصر است) دیدار میکند. زلیخا (همسر عزیز) به یوسف علاقهمند است و به او سوابق خود را شرح میدهد، در حالی که برای او احساساتی بروز میدهد. یوسف در عین حال ادعا میکند که مورد بیعدالتی قرار گرفته و زلیخا به او تهمت زده است. او به پاکی خود اشاره میکند و بر بیگناهیاش تأکید میکند.
عزیز که گواهی زلیخا را شنیده، آزرده خاطر میشود و ابتدا به زلیخا و سپس به یوسف اعتراض میکند. در نهایت، داستان به بدفهمیها و سوء استفادهها اشاره دارد و مفهومی از عدالت و پاسخگویی را به تصویر میکشد. یوسف با وجود دشواریها و بیعدالتیها به حقایق خود پایبند میماند و این ماجرا به محبت و فضیلت او اشاره دارد. در نهایت، به زندانی شدن یوسف به خاطر این وضعیت اشاره میشود.
چنین زد خامه نقش این فسانهکه چون یوسف برون آمد ز خانه
هوش مصنوعی: چنان که قلم تصویری از این داستان ترسیم کرد که وقتی یوسف از خانه بیرون آمد.
برون خانه پیش آمد عزیزشگروهی از خواص خانه نیزش
هوش مصنوعی: عزیزش از خانه بیرون آمد و گروهی از دوستان نزدیکش هم به او ملحق شدند.
چو در حالش عزیز آشفتگی دیددر آن آشفتگی حالش بپرسید
هوش مصنوعی: هنگامی که در حالت پریشان او چیزی را مشاهده کرد، از او درباره آن حالت پریشان پرسید.
جوابی دادش از حسن ادب بازتهی از تهمت افشای آن راز
هوش مصنوعی: او با ادب و نیکو سخن، پاسخی به او داد، و از اتهام و فاش کردن آن راز خالی ماند.
عزیزش دست بگرفت از سر مهردرون بردش به سوی آن پریچهر
هوش مصنوعی: محبوبش را با لطف و محبت گرفت و به سمت آن زیبا روی راهبرد.
چو با هم دیدشان با خویشتن گفتکه یوسف با عزیز احوال من گفت
هوش مصنوعی: وقتی آنها یکدیگر را ملاقات کردند، با خود گفتند که یوسف درباره من با عزیز صحبت کرده است.
به حکم آن گمان آواز برداشتنقاب از چهره آن راز برداشت
هوش مصنوعی: به خاطر حدس و گمانی که وجود داشت، صدای نگاهی به حقیقت و رازهایی که در پس آن پنهان بود، برملا شد.
که ای میزان عدل آن را سزا چیستکه با اهلت نه بر کیش وفا زیست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ای میزان عدالت، سزاوار نیست که شخصی که با اهلش بر طبق پیمان و وفاداری زندگی نکرده، مورد پاداش قرار گیرد. به عبارتی دیگر، کسی که به اصول و مبانی اخلاقی یا وفاداری پایبند نیست، نباید انتظار پاداش یا مکافات داشته باشد.
به کار خویش بی اندیشگی کرددرین پرده خیانت پیشگی کرد
هوش مصنوعی: شخصی بدون تفکر و تامل به کار خود پرداخت و در این راه به خیانت و نیرنگ دست زد.
عزیزش داد رخصت کای پریرویکه کرد این کج نهادی راست بر گوی
هوش مصنوعی: عزیزش به او اجازه داد، ای زیبای پری مانند، که این چه کاری است که کردهای و به این شکل کج و معوج ظاهر شدهای؟
بگفت این بنده عبری کز آغازبه فرزندی شد از لطفت سرافراز
هوش مصنوعی: این بنده عبری میگوید که از آغاز زندگی خود به لطف تو افتخار یافته و سرافراز شده است.
درین خلوت به راحت خفته بودمدرون از گرد محنت رفته بودم
هوش مصنوعی: در این تنهایی، با آرامش خوابیده بودم و از مشکلات زندگی دور شده بودم.
چون دزدان بر سر بالینم آمدبه قصد خرمن نسرینم آمد
هوش مصنوعی: وقتی که دزدان به سر بالینم نزدیک شدند، هدفشان برداشت از گلهای نسرینم بود.
خیالش آنکه من از وی نه آگاهبه خرم گلستانم آورد راه
هوش مصنوعی: او در خیال خود تصوری از من ندارد، اما با این حال به خوشحالی و زیباییای که به من میدهد، مرا به سمت باغ گلستان راهی میکند.
به اذن باغبان ناگشته محتاجبرد سنبل به غارت گل به تاراج
هوش مصنوعی: به اجازه باغبان، سنبل ناخواسته در آغوش کشیده شده و گل به سرقت رفته است.
چو دست آورد پیش آن ناخردمندکه بگشاید ز گنج وصل من بند
هوش مصنوعی: هرگاه که به غیر عاقل و خردمندی دست پیدا کنم که بتواند گنجینهی وصال من را بگشاید و مرا از قید و بند آن آزاد کند.
من از خواب گران بیدار گشتمز جام بیخودی هشیار گشتم
هوش مصنوعی: من از خواب عمیق بیدار شدم و از حالت بیخبری به حالت هشیاری رسیدم.
هراسان گشت از بیداری منگریزان شد ز خدمتگاری من
هوش مصنوعی: از بیداری من ترسید و از خدمتگزاری من فرار کرد.
رخ از شرمندگی سوی در آوردبه روی نیکبختی در برآورد
هوش مصنوعی: چهرهاش از خجالت به طرف در برگردانید و روی نیکبختی را به نشان افتخار نشان داد.
شتابان از قفای وی دویدمبرون ننهاده پا در وی رسیدم
هوش مصنوعی: با شتاب و عجله از پشت سر او بیرون دویدم و قبل از اینکه پایم را داخل بگذارم، به او رسیدم.
گرفتم دامنش را چست و چالاکچو گل افتاد در پیراهنش چاک
هوش مصنوعی: دستش را با دقت و سریع گرفتم و مانند گلی که در لباسش شکاف بیفتد، او نیز به این امر واکنش نشان داد.
گشاده چاک پیراهن دهانیکند قول مرا روشن بیانی
هوش مصنوعی: پیراهنی که چاکش باز است، به مانند زبانی است که قول و حرف مرا به وضوح بیان میکند.
کنون آن به که همچون ناپسندانکنی یکچند محبوسش به زندان
هوش مصنوعی: اکنون بهتر است که مانند کسانی باشی که از چیزهایی که نمیپسندند دوری میکنند و مدتی او را در قید و بند زندان نگهداری.
و یا خود بر تن و اندام پاکشنهی دردی که سازد دردناکش
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و دردی را به وجود نیاور که باعث رنج و ناراحتی او شود.
پسندی بر وی این رنج گران راکه گردد عبرتی مر دیگران را
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که آیا تو این رنج و مشکل بزرگی که بر او رفته را میپسندی، چرا که ممکن است برای دیگران درس عبرتی شود؟
عزیز از وی چو بشنید این سخن رانه بر جا دید دیگر خویشتن را
هوش مصنوعی: عزیز وقتی این حرف را شنید، دیگر نتوانست خودش را همانطور که قبلاً بود، ببیند.
دلش گشت از طریق استقامتزبان را ساخت شمشیر ملامت
هوش مصنوعی: او از راه درست دلش آزرده شد و زبانش را بهعنوان ابزاری برای انتقاد و سرزنش آماده کرد.
به یوسف گفت چون گشتم گهرسنجپی بیع تو خالی شد دو صد گنج
هوش مصنوعی: به یوسف گفتم: وقتی که من شروع به ارزیابی ارزش تو کردم، متوجه شدم که در این معامله به اندازهای که باید، سودی نصیبم نشده و همه سرمایهام بر باد رفته است.
به فرزندی گرفتم بعد از آنتز حشمت ساختم عالی مکانت
هوش مصنوعی: پس از تو، فرزندی را به سرپرستی پذیرفتم و با تمام توان و امکانات، مقام و جایگاهش را بس عالی کردم.
زلیخا را هوادار تو کردمکنیزان را پرستار تو کردم
هوش مصنوعی: من زلیخا را به عشق تو تشویق کردم و کنیزان را نیز به خدمتگزاری و پرستاری از تو گماشتم.
غلامان حلقه در گوش تو گشتندصفاکیش و وفاکوش تو گشتند
هوش مصنوعی: بسیاری از یاران و خدمتگزاران تو، به خاطر موقعیت و صفات تو به خدمت درآمدهاند، آنها وفادار و فداکار تو هستند.
به مال خویش دادم اختیارتنکردم رنجه دل در هیچ کارت
هوش مصنوعی: من اموال خود را به تو بخشیدم، اما اختیارت را به تو ندادم و نمیخواهم که در هیچ کاری دل مرا ناراحت کنی.
نه دستور خرد بود این که کردیعفاک الله چه بد بود این که کردی
هوش مصنوعی: این عمل که انجام دادی، نشان از ناآگاهی تو دارد. خدایا، چه ناپسند بود این کار که از تو سر زد.
نمی شاید درین دیر پر آفاتجز احسان اهل احسان را مکافات
هوش مصنوعی: در این مکان پر از مشکلات و آفات، جز کار نیک و لطفی که اهل نیکی انجام میدهند، چیزی سزاوار پاداش نیست.
تو احسان دیدی و کفران نمودیبه کافر نعمتی طغیان نمودی
هوش مصنوعی: تو نعمتی را که به تو داده شده نادیده گرفتی و به جای قدردانی از آن، ناسپاسی کردی، به حدی که به نافرمانی کشیده شدی.
ز کوی حق گذاری رخت بستینمک خوردی نمکدان را شکستی
هوش مصنوعی: از جایی که به حقیقت نزدیک شدی، جای خود را ترک کردی و در عوض به نعمتها و دوستیها خیانت کردی.
چو یوسف از عزیز این تاب و تف دیدچو موی از گرمی آتش بپیچید
هوش مصنوعی: وقتی یوسف از محبت و مقام عزیزانهاش آگاه شد، مانند مو که در گرمای آتش میپیچد، دچار حیرت و شگفتی شد.
بدو گفت ای عزیز این داوری چندگناهی نی بدین خواریم مپسند
هوش مصنوعی: به او گفت: ای عزیز، این قضاوت را نکن؛ این همه گناهان باید مورد عفو قرار گیرد و موجب خوار شدن ما نشود.
زلیخا هر چه می گوید دروغ استدروغ او چراغی بی فروغ است
هوش مصنوعی: زلیخا هر چه بگوید نادرست است و گفتارهای او بیفایده و کمنور مانند چراغی هستند که روشنایی ندارند.
زن از پهلوی چپ شد آفریدهکس از چپ راستی هرگز ندیده
هوش مصنوعی: زن از سمت چپ آفریده شده است و هیچکس از آن که از سمت چپ بوجود آمده، هرگز از راست وجود ندارد.
بداند هر که بشناسد چپ از راستکه از چپ راستی مشکل توان خواست
هوش مصنوعی: هر کس که بفهمد راست و چپ را از هم، میداند که تشخیص راست از چپ کار آسانی نیست و به سادگی امکانپذیر نیست.
مرا تا دیده دارد در پیم سرکه گردد کام وی از من میسر
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو مرا با چشمانت می بینی و در جام من از شراب می نوشی، آرزوی تو از من برآورده می شود.
گهی از پس درآید گه ز پیشمبهر مکر و فسون خواند به خویشم
هوش مصنوعی: گاهی از پشت سر به من نزدیک میشود و گاهی از جلو میآید، تا به لطف کلک و فریبش، من را به خود جلب کند.
ولی هرگز بر او نگشاده ام چشمبه خوان وصل او ننهاده ام چشم
هوش مصنوعی: هرگز به او نگاه نکردهام و هرگز چشمم را به جمع عاشقان او نیفکندهام.
که باشم من که با خلق کریمتنهم پای خیانت در حریمت
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که بخواهم به معصومیت و حرمت تو خیانت کنم؟
بد آن بنده که چون مولا نبیندرود در مسند مولا نشیند
هوش مصنوعی: بندهای که خود را برابر با مولایش ببیند و به نشستن بر جایگاه او افتخار کند، خوب نیست.
ز غربت داشتم بر سینه داغیگرفته از همه کنج فراغی
هوش مصنوعی: از دوری و غربت، دلم پر از درد و داغ شده و این حس جدایی در همه جا وجود دارد و آرامش را از من گرفته است.
زلیخا قاصدی سویم فرستادبه رویم صد در اندیشه بگشاد
هوش مصنوعی: زلیخا پیامآوری به سمت من فرستاد و در دلش صد اندیشه و فکر مختلف داشت.
به افسون های شیرین از رهم بردبه همراهی درین خلوتگهم برد
هوش مصنوعی: با جذابیتهای دلنشین و فریبندهاش مرا از مسیرم منحرف کرد و در این تنهایی همراهیام کرد.
قضای حاجت خود خواست از منسکون عافیت برخاست از من
هوش مصنوعی: خواست برآورده کردن نیاز خود باعث شد که از من آرامش و سلامت برود.
گریزان رو به سوی در دویدمبه صد درماندگی آنجا رسیدم
هوش مصنوعی: با تمام ناامیدی و بیچارهگی، به سمت در دویدم و در نهایت به آنجا رسیدم.
گرفت اینک قفای دامنم رادرید از سوی پس پیراهنم را
هوش مصنوعی: اینک دامن من را گرفته و از قسمت پشت پیراهنم را پاره کرد.
مرا با وی جز این کاری نبوده ستبرون زین کار بازاری نبوده ست
هوش مصنوعی: من با او جز این هیچ کار دیگری نداشتهام و غیر از این رابطه، هیچ معاملهای نمیتواند وجود داشته باشد.
گرت نبود قبول این بی گناهیبکن بسم الله اینک هر چه خواهی
هوش مصنوعی: اگر به ناحق بودن این موضوع اعتقاد نداری، پس بدون هیچ مشکلی هر چه میخواهی انجام بده.
زلیخا چون شنید این ماجرا رابه پاکی یاد کرد اول خدا را
هوش مصنوعی: زلیخا وقتی این داستان را شنید، ابتدا به پاکی خود فکر کرد و به یاد خدا افتاد.
وز آن پس خورد سوگندان دیگربه فرق شاه مصر و تاج و افسر
هوش مصنوعی: پس از آن، سوگندهای دیگری خورده شد که برتری شاه مصر بر تاج و افسرش را نشان میدهد.
به اقبال عزیز و عز و جاهشکه دولت ساخت از خاصان شاهش
هوش مصنوعی: به خاطر خوشاقبالی و مقام والایش که خوشی و کامیابی را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.
بلی چون افتد اندر دعویی بندگواه بی گواهان چیست سوگند
هوش مصنوعی: در واقع، زمانی که در یک دعوا و مشاجره به گواهی نیاز داریم و هیچ شاهدی وجود نداشته باشد، قسمتی که به آن سوگند خورده میشود، چه ارزشی خواهد داشت؟
کند سوگند بسیار آشکارهدروغ اندیشی سوگند خواره
هوش مصنوعی: قسمهای زیادی که به راحتی گفته میشوند، در واقع نشانهای از دروغگویی و فریبکاری هستند.
پس از سوگند آب از دیدگان ریختکه یوسف از نخست این فتنه انگیخت
هوش مصنوعی: پس از قسم خوردن، اشکها از چشمان ریخت که یوسف از ابتدا این دردسر را به وجود آورد.
چراغ کذب را کافروزدش زنبه جز اشک دروغین نیست روغن
هوش مصنوعی: چراغی که از دروغ روشن شده، توسط زن کافر، تنها با اشکی که دروغین باشد، میتواند روشنی داشته باشد.
ازان روغن چراغش چون فروزدبه یک ساعت جهانی را بسوزد
هوش مصنوعی: وقتی که روغن چراغش روشن شود، در عرض یک ساعت دنیایی را میسوزاند.
عزیز آن گریه و سوگند چون دیدبساط راست بینی در نوردید
هوش مصنوعی: عزیز، آن گریه و سوگند که وقتی دیدی که کارها آرام و مرتب شده، همه چیز را به هم ریخت و به هم زد.
به سرهنگی اشارت کرد تا زودزند بر جان یوسف زخمه چون عود
هوش مصنوعی: او به سرهنگ اشاره کرد تا هرچه زودتر بر جان یوسف ضربهای وارد کند، مانند آتش زدن چوب عود.
به زخم غم رگ جانش خراشدز لوحش آیت راحت تراشد
هوش مصنوعی: غم مانند زخمی بر جان او نشسته و نشانهایی از آرامش را از دلش میکَشد.
به زندانش کند محبوس چندانکه گردد آشکار آن سر پنهان
هوش مصنوعی: او را آنچنان در قید و بند نگه میدارد که راز پنهان او به وضوح نمایان شود.