بخش ۶۲ - طلب کردن پادشاه مصر یوسف را علیه السلام برای تعبیر خواب خود و تعلل کردن وی تا آنچه میان وی و زنان مصر گذشته بود تفحص نمایند
هوش مصنوعی: معنای اشعار این متن به روایت یوسف پیامبر و تعبیر خواب پادشاه مصر میپردازد. در اینجا، شاعر به ذکر دو دوره از سالها میپردازد: ابتدا هفت سال خوشی و فراوانی که زمین برکت دارد و بعد از آن هفت سال خشکسالی و تنگدستی که در آن نعمتها کم میشود و مردم دچار رنج و سختی میشوند.
یوسف در زندان به تعبیر خوابهای دیگران معروف است. پادشاه خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را میبیند و از یوسف میخواهد تا تعبیر آن را بگوید. یوسف پس از آزادی از زندان به پادشاه میگوید که خواب نشاندهنده هفت سال رونق و سپس هفت سال قحطی است.
این داستان نشاندهنده نیاز به درک و شناخت زمانها و نعمتهاست. در نهایت، از یوسف دعوت میشود تا به نزد پادشاه رود و جایگاه واقعی خود را باز یابد. همچنین، تأکید بر پاکی و صداقت یوسف و عدم ارتکاب گناه از سوی او بهخوبی در این اشعار مورد توجه قرار گرفته است.
چو باشد خوشه خشک و گاو لاغربود از سال تنگت قصه آور
هوش مصنوعی: زمانی که خوشهها خشک هستند و گاوها لاغر، نشانهای از سالی سخت و دشوار است که باید داستان آن را روایت کرد.
نخستین سال های هفتگانهبود باران و آب و کشت و دانه
هوش مصنوعی: در آغاز سالهای هفتگی، باران، آب، کشت و دانه به وفور وجود داشت.
همه عالم ز نعمت پر برآیدوز آن پس هفت سال دیگر آید
هوش مصنوعی: تمام جهان از نعمت پر میشود و پس از آن، هفت سال دیگر فرامیرسد.
که نعمت های پیشین خورده گرددز تنگی جان خلق آزرده گردد
هوش مصنوعی: نعمتهای گذشته را به خاطر داشته باش، زیرا در غیر این صورت، با کمبود و سختی زندگی، مردم ناراحت و بیتاب خواهند شد.
نبارد زآسمان ابر عطایینروید از زمین شاخ گیایی
هوش مصنوعی: اگر از آسمان بارانی نبارد، از زمین هم گیاه و سبزهای رشد نخواهد کرد.
ز عشرت مالداران ست دارندز تنگی تنگدستان جان سپارند
هوش مصنوعی: مالداران از شادی و خوشی خود بهرهمند میشوند، اما تنگدستان به دلیل فقر و تنگدستی مجبورند جان خود را در این وضعیت سخت فدای زندگی کنند.
چنان نان گم شود بر خوان دورانکه گوید آدمی نان و دهد جان
هوش مصنوعی: زمانی میرسد که نان به قدری در زندگی اهمیت پیدا میکند که انسان احساس میکند اگر نان نباشد، زندگی و جانش نیز بیمعناست.
جوانمرد این سخن بشنید و برگشتحریف بزم شاه دادگر گشت
هوش مصنوعی: جوانمرد این حرف را شنید و به خود آمد، حریف مهمانی شاه عادل شد.
حدیث یوسف و تعبیر او گفتدل شاه از دمش چون غنچه بشگفت
هوش مصنوعی: داستان یوسف و تعبیر خوابش را نقل میکند، که در آن دل پادشاه به اندازهای شگفتانگیز و خوشایند احساسات برانگیخت که مانند غنچهای شکفت.
بگفتا خیز و یوسف را بیاورکزو به گرددم این نکته باور
هوش مصنوعی: گفت: بلند شو و یوسف را بیاور، زیرا به خاطر او این موضوع را میفهمم و قبول دارم.
سخن کز دوست آری شکر است آنولی گر خود بگوید خوشتر است آن
هوش مصنوعی: اگر از زبان دوست سخن بشنوی، بسیار خوشایند و شیرین است، اما اگر خود او آن را بگوید، لذت بیشتری دارد.
چو از دلبر سخن شاید شنیدنچرا از هر دهن باید شنیدن
هوش مصنوعی: وقتی میتوان از محبوب سخن گفت، چرا باید از هر کسی و به هر نحوی بشنویم؟
دگر باره به زندان شد روانهببرد این مژده سوی آن یگانه
هوش مصنوعی: دوباره او را به زندان بردند، و این خبر را به آن یکهتاز رساند.
که ای سرو ریاض قدس بخرامسوی بستانسرای شاه نه گام
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا و خوشقد و قامت، بخرام و به سوی باغ شاهانه برو، اما نه به قدمهای سریع.
خرام آنسو بدین روی دلارابیارا زین گل آن بستانسرا را
هوش مصنوعی: با ناز و زیبایی به آن طرف برو، و از این گلها که در باغ هستند، بیاور.
بگفتا من چه آیم سوی شاهیکه چون من بی کسی را بی گناهی
هوش مصنوعی: گفت: من چرا باید به سوی سلطانی بیایم که مانند من کسی را بیگناه نمیبیند؟
به زندان سالها محبوس کرده ستز آثار کرم مأیوس کرده ست
هوش مصنوعی: سالها در زندان به سر برده و از نشانههای لطف و محبت ناامید شده است.
اگر خواهد ز من بیرون نهم پایازین غمخانه اول گو بفرمای
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از این غم و اندوه که در آن هستم بیرون بروم، ابتدا باید به من اجازه دهی.
که آنانی که چون رویم بدیدندز حیرت در رخم کفها بریدند
هوش مصنوعی: آن کسانی که به محض دیدن من، از حیرت به چهرهام نگاه کردند، به خاطر شگفتیشان دست به چهره خود کشیدند.
به یکجا چون ثریا با هم آیندنقاب از کار من روشن گشایند
هوش مصنوعی: وقتی که چند نفر با هم در یکجا جمع شوند و همدلی کنند، پرده از اسرار و نواقص کار من برداشته میشود و حقیقت روشن میشود.
که جرم من چه بود از من چه دیدندچرا رختم سوی زندان کشیدند
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه کردهام که اینچنین درگیر مشکلات شدهام، چرا به من اینگونه اتهام زدند و من را به زندان فرستادند.
بود کین سر شود بر شاه روشنکه پاک است از خیانت دامن من
هوش مصنوعی: بود که این سرنوشت بر پادشاه روشن میشود که دامن من از خیانت پاک است.
مرا پیشه گناه اندیشگی نیستدر اندیشه خیانت پیشگی نیست
هوش مصنوعی: من به گناه فکر نمیکنم و در ذهنم اندیشهای برای خیانت وجود ندارد.
در آن خانه خیانت نامد از منبه جز صدق و امانت نامد از من
هوش مصنوعی: در آن مکان چیزی جز صداقت و امانت از من نیامده است و خیانت به هیچوجه وجود ندارد.
مرا به گر زنم نقب خزاینکه باشم در فراش خانه خاین
هوش مصنوعی: اگر به من آسیب برسانی، میتوانم به دنیای پنهانی و ارزشمند نروم، زیرا در آنجا همواره در معرض خیانت و ناامنی خواهم بود.
جوانمرد این سخن چون گفت با شاهزنان مصر را کردند آگاه
هوش مصنوعی: جوانمرد وقتی این حرف را زد، زنان بزرگ مصر را مطلع کردند.
که پیش شاه یکسر جمع گشتندهمه پروانه آن شمع گشتند
هوش مصنوعی: همه پروانهها برای دیدن آن شمع زیبا و درخشان به دور شاه جمع شدند.
چو ره کردند در بزم شه آن جمعزبان آتشین بگشاد چون شمع
هوش مصنوعی: وقتی که آن گروه به میهمانی شاه وارد شدند، زبانشان چون شمعی که شعلهور است، به سخن گشود و آتشین صحبت کردند.
کزان شمع حریم جان چه دیدیدکه بر وی تیغ بدنامی کشیدید
هوش مصنوعی: به چه دلیل بر آن شمعی که نور جان را میتاباند، ستم و بدنامی روا داشتید؟
ز رویش در بهار و باغ بودیدچرا ره سوی زندانش نمودید
هوش مصنوعی: چرا وقتی بهار و زیبایی باغ را میبینید، راهی زندان او میشوید؟
بتی کازار باشد بر تنش گلکی از دانا سزد بر گردنش غل
هوش مصنوعی: اگر بر روی تن کسی زیوری زیبا مانند گل باشد، بر او چگونه است که بر گردنش چیزی سنگین و غیر مناسب باشد.
گلی کش نیست تاب باد شبگیربه پایش چون نهد جز آب زنجیر
هوش مصنوعی: گلی که در زیر وزش باد شبانه قرار دارد، نمیتواند تاب بیاورد و اگر جز آب، چیزی به پایش بند شده باشد، نمیتواند مقاومت کند.
زنان گفتند کای شاه جوان بختبه تو فرخنده فر هم تاج و هم تخت
هوش مصنوعی: زنان گفتند ای جوان و خوشبخت، تو به خاطر داشتن تاج و تخت، به زندگی خوشی دست یافتهای.
ز یوسف ما به جز پاکی ندیدیمبه جز عز و شرفناکی ندیدیم
هوش مصنوعی: از یوسف ما چیزی جز پاکی نمیبینیم و جز عزت و شرافت چیزی نمیشناسیم.
نباشد در صدف گوهر چنان پاککه بوده از تهمت آن جان و جهان پاک
هوش مصنوعی: هیچ جواهری در صدف نیست که به اندازه آن جان و جهان از هرگونه تهمتی پاک باشد.
زلیخا نیز بود آنجا نشستهزبان از کذب و جان از کید رسته
هوش مصنوعی: زلیخا نیز آنجا نشسته بود، با زبانی راست و بیحیله، و دلی پاک از نیرنگ.
ز دستان های پنهان زیر پردهریاضت های عشقش پاک کرده
هوش مصنوعی: دستان پنهان عشق، در پشت پرده تلاش و زحمتهایش، تمام ناپاکیها را زدوده است.
فروغ راستیش از جان علم زدچو صبح راستین از صدق دم زد
هوش مصنوعی: نور حقیقتش از دل علم تابیده است، مانند سپیدهدم که از صداقت و حقیقت خود جوانه میزند.
به جرم خویش کرد اقرار مطلقبرآمد زو صدای حصحص الحق
هوش مصنوعی: شخصی به اشتباهات و گناهان خود اعتراف کرد و این اعتراف او به وضوح و آشکارا به گوشها رسید.
بگفتا نیست یوسف را گناهیمنم در عشق او گم کرده راهی
هوش مصنوعی: او گفت: یوسف هیچ گناهی ندارد، بلکه من به خاطر عشق او راه را گم کردهام.
نخست او را به وصل خویش خواندمچو کام من نداد از پیش راندم
هوش مصنوعی: در ابتدا او را به نزدیکی و پیوند خود دعوت کردم، اما زمانی که خواستهام برآورده نشد، او را از خود دور کردم.
به زندان از ستم های من افتاددر آن غم ها ز غم های من افتاد
هوش مصنوعی: به خاطر ظلمهایی که کردم، او به زندان افتاد و از درد و زجر من به شدت رنج کشید.
غم من چون گذشت از حد و غایتبه حالش کرد حال من سرایت
هوش مصنوعی: وقتی غم من از حد و اندازهاش فراتر رفت، حال و وضعیت من به او سرایت کرد.
جفایی گر رسد او را ز جافیکنون واجب بود آن را تلافی
هوش مصنوعی: اگر به کسی ظلمی روا داشته شود، حالا لازم است که آن ظلم را جبران کنیم.
هر احسان کاید از شاه نکوکاربه صد چندان بود یوسف سزاوار
هوش مصنوعی: هر خوبی که از یک پادشاه نیکوکار به کسی برسد، پاداشش به مراتب بیشتر و ارزشمندتر است.
چو شاه این نکته سنجیده بشنیدچو گل بشگفت و چون غنچه بخندید
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه این نکته را شنید، مانند گل شکفت و همچون غنچهای خندید.
اشارت کرد کز زندانش آرندبدان خرم سرابستانش آرند
هوش مصنوعی: اشاره کرد که از زندان او بیرون بیاورند و به سوی آن سرزمین خوش آب و هوا ببرند.
ز باغ لطف گلبرگیست خندانگل خندان به بستان به که زندان
هوش مصنوعی: در باغی از محبت، گلی شاداب و خندان وجود دارد، و وجود آن در بستان بهتر از هر نوع زندانی است.
به ملک جان بود شاه نکوبختمقام شه نشاید جز سر تخت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مقام و جایگاه واقعی یک پادشاه از آن اوست و جایگاه او باید در بالاترین مرتبه باشد. کسی که به مقام و جایگاه پادشاهی دست یافته، نباید در جایگاههایی پایینتر از تخت سلطنت قرار گیرد.
بسا قفلا که ناپیدا کلید استبرد او راه گشایش ناپدید است
هوش مصنوعی: بسیاری از قفلها دارای کلیدهایی هستند که به راحتی قابل دیدن نیستند و این خود نشاندهنده این است که راه حلها و گشایشها همیشه در دسترس و قابل مشاهده نیستند.
بود چون کار دانا پیچ در پیچبه پیشش کوشش فکر و نظر هیچ
هوش مصنوعی: به خاطر دار که هرچه انسان با دانش و هوشمند باشد، کارها و مسائلش پیچیده و دشوار میشود. بنابراین تلاش و تفکر درباره این مسائل چندان تأثیری ندارد.
ز ناگه دست صنعی در میان نهبه فتحش هیچ صانع را گمان نه
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، دستان دست طبیعت وارد عمل میشوند و هیچ صانعی نمیتواند به راحتی انتظار چنین تحولی را داشته باشد.
پدید آید ز غیب آن را گشادیودیعت در گشادش هر مرادی
هوش مصنوعی: از ناپیدا چیزهایی ظاهر میشود که در آن گشایشی وجود دارد و هر آرزویی در آن گشایش تحقق مییابد.
چو یوسف دل ز حیلت های خود کندبرید از رشته تدبیر پیوند
هوش مصنوعی: وقتی دل همچون یوسف از فریبها و ترفندهای خود رها شود، دیگر از تدبیر و نقشهها مرتبط نخواهد بود.
به جز ایزد نماند او را پناهیکه باشد در نوایب تکیه گاهی
هوش مصنوعی: غیر از خداوند هیچ پناهگاهی ندارد که در سختیها و مشکلات به آن تکیه کند.
ز پندار خودی و بخردی رستگرفتش فیض فضل ایزدی دست
هوش مصنوعی: با ترک اندیشههای خود و نادانی، او از فیض و رحمت الهی بهرهمند شد.
شبی سلطان مصر آن شاه بیداربه خوابش هفت گاو آمد پدیدار
هوش مصنوعی: شبی، سلطان مصر که در آن زمان بیدار بود، به خوابش هفت گاو ظاهر شدند.
همه بسیار خوب و سخت فربهبه خوبی و خوشی از یکدگر به
هوش مصنوعی: همه با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنند و بسیار پر نشاط و شاداب هستند.
وز آن پس هفت دیگر در برابرپدید آمد سراسر خشک و لاغر
هوش مصنوعی: بعد از آن، هفت چیز دیگر در مقابل ظاهر شدند که کاملاً خشک و دراز بودند.
در آن هفت نخستین روی کردندبه سان سبزه آن را پاک خوردند
هوش مصنوعی: در آن هفت روز نخست، مانند سبزهای که تازه و شاداب است، از آن بهرهبرداری کردند و از آن لذت بردند.
بدینسان سبز و خرم هفت خوشهکه دل زان قوت بردی دیده توشه
هوش مصنوعی: به این ترتیب، هفت خوشه سرسبز و شاداب که دل را از قوت خود لبریز کرده، دیدگان تو را پر کرده است.
برآمد از عقب هفت دگر خشکبر آن پیچید و کردش سر به سر خشک
هوش مصنوعی: از پشت هفت چیز خشک بیرون آمد و بر آن پیچید و تمامی آن را خشک کرد.
چو سلطان بامداد از خواب برخاستز هر بیدار دل تعبیر آن خواست
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه صبح زود از خواب بیدار شد، هر کس که بیدار و دلش روشن بود، معنا و تفسیر خواب او را خواست.
همه گفتند کین خوابی محال استفراهم کرده وهم و خیال است
هوش مصنوعی: همه گفتند که این خواب نمیتواند واقعی باشد و فقط توهم و خیال است.
به حکم عقل تعبیری نداردبه جز اعراض تدبیری ندارد
هوش مصنوعی: بر اساس منطقی که در اختیار داریم، برای این موضوع هیچ توضیحی جز دوری و پرهیز از آن وجود ندارد.
جوانمردی که از یوسف خبر داشتز روی کار یوسف پرده برداشت
هوش مصنوعی: مردی شجاع و نیکوکار که از شخصیت و ویژگیهای یوسف آگاه بود، حقیقت وجود او را افشا کرد و از حرمت و راز او پرده برداشت.
که در زندان همایون فر جوانیستکه در حل دقایق خرده دانیست
هوش مصنوعی: در زندان همایون جوانی وجود دارد که در مسائل جزیی و دقیق چیزی نمیداند.
بود بیدار در تعبیر هر خوابدلش از غوص این دریا گهریاب
هوش مصنوعی: او در تعبیر هر خواب، همیشه بیدار و هوشیار است و از عمق این دریا، مانند یک مروارید گرانبها چیزی مییابد.
اگر گویی بر او بگشایم این رازو زو تعبیر خوابت آورم باز
هوش مصنوعی: اگر بگویی که این راز را برایت فاش کنم و تعبیر خوابهای تو را برایت بگویم، من انجام میدهم.
بگفتا اذن خواهی چیست از منچه بهتر کور را از چشم روشن
هوش مصنوعی: گفت: اگر اجازه میخواهی، چه چیزی بهتر از این است که کور را از بینایان مطلع کنی؟
مرا چشم خرد زان لحظه کور استکه از دانستن این راز دور است
هوش مصنوعی: وقتی از درک این راز دور باشم، چشم خرد من در آن لحظه ناتوان و نابینا میشود.
روان شد جانب زندان جوانمردبه یوسف حال خواب شه بیان کرد
هوش مصنوعی: جوانمرد به سمت زندان رفت و خواب یوسف را برای شاه تعریف کرد.
بگفتا گاو و خوشه هر دو سالندبه اوصاف خودش وصاف حالند
هوش مصنوعی: گفت که گاو و خوشه انگور هر کدام به ویژگیهای خودشان شناخته میشوند و وضعیت و حالتی که دارند، به خصوصیات خودشان وابسته است.
چو باشد خوشه سبز و گاو فربهبود از خوبی سالت خبره ده
هوش مصنوعی: وقتی که خوشههای سبز و گاوهای چاق وجود داشته باشند، معلوم است که سال خوبی را پشت سر گذاشتهای.