بخش ۶۶ - گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن
هوش مصنوعی: در این شعر، سخن از سرشت عشق و خواستههای عاشقانه است. عاشق که بیدل و بیقرار است، هر لحظه در پی زیبایی و وصال معشوقش است. او به زلیخا اشاره میکند که در آرزوی دیده شدن یوسف بر خاک میافتد و از درد و اشتیاق خود ناله میزند. این عشق، او را به فرسودگی و ناامیدی میکشاند. زلیخا از خداوند درخواست میکند که او را از بند سنگینی عشق رهایی بخشد و از جفای خود آمرزش میطلبد. در نهایت، او بر این باور است که عشق واقعی و خالص، حتی در مقابل بتان و معبودان دنیوی نیز برتری دارد و در دلش هیچ کامی به جز دیدار یوسف نیست. عشق، بر زندگی و روح او تسلط دارد و او را در جستوجوی جمال محبوب وادار میکند تا در سختیها و دردها پادشاهی کند.
نداند عاشق بیدل قناعتفزاید حرص وی ساعت به ساعت
هوش مصنوعی: عاشق بیخبر از این است که اگر قناعت کند، حرص و ولع او هر لحظه بیشتر میشود.
دو دم نبود به یک مطلوبش آرامبه هر دم در طلب برتر نهد گام
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال دستیابی به یک هدف است، هرگز از تلاش و کوشش باز نمیایستد و در هر لحظه، برای رسیدن به خواستهاش گامهای مؤثری برمیدارد.
چو یابد بوی گل خواهد که بیندچو بیند روی گل خواهد که چیند
هوش مصنوعی: وقتی کسی بوی گل را استشمام کند، خواستار دیدن آن میشود و وقتی آن را ببیند، میل دارد که آن را بچیند.
زلیخا کرد بعد از ره نشینیهوای دولت دیدار بینی
هوش مصنوعی: زلیخا پس از اینکه مدتی در انتظار نشست، آرزوی دیدن یوسف را در سر دارد.
شبی سر پیش آن بت بر زمین سودکه عمری در پرستش کارش این بود
هوش مصنوعی: شبی به احترام آن معشوق بر زمین افتادم، در حالی که تمام عمرم را صرف پرستش او کرده بودم.
بگفت ای قبله جانم جمالتسر من در عبادت پایمالت
هوش مصنوعی: ای معشوق من، زیباییات همچون قبلهای است که جانم در عشق تو و عبادت تو به ذلت افتاده است.
تو را عمریست کز جان می پرستمبرون شد گوهر دانش ز دستم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من به خاطر تو جانم را فدای عشق کردهام، اما حالا دانش و آگاهیام از دستم خارج شده است.
به چشم خود ببین رسواییم رابه چشمم باز ده بیناییم را
هوش مصنوعی: به چشم خود مشاهده کن که چگونه رسوا شدهایم و به من نگاه کن تا ببینی که بیناییام دوباره به من بازگردانده شده است.
ز یوسف چند باشم مانده مهجوربده چشمی که رویش بینم از دور
هوش مصنوعی: چقدر از یوسف (محبوب) دور ماندهام و چقدر احساس تنهایی میکنم. فقط کافیست نگاهی از دور به من بیندازد تا دلخوش شوم.
مرا در هیچ وقتی و مقامیبه جز دیدار یوسف نیست کامی
هوش مصنوعی: من در هیچ زمان و شرایطی جز زمانی که یوسف را میبینم، به خوشی و کامی نمیرسم.
بده کام مرا گر می توانیچو دادی کام من دیگر تو دانی
هوش مصنوعی: اگر میتونی به من خوشی بده، چون وقتی که خوشی رو به من دادی، دیگه تو خودت میدونی چه کار کردی.
در این جان سختیم مپسند چندینبدین بدبختیم مپسند چندین
هوش مصنوعی: در این زندگی دشوار و پرچالش، نباید اجازه دهیم مشکلات و سختیها ما را به ذلت بکشند. نباید به بدبختیهایمان عادت کنیم.
چه عمر است این که نابودن ازین بهره نابود پیمودن ازین به
هوش مصنوعی: این مدت زندگی که در حال گذر است، چه ارزشی دارد وقتی که در مسیر زوال و نابودی پیش میرویم؟
همی گفت این و بر سر خاک می کردز گریه خاک را نمناک می کرد
هوش مصنوعی: او به گفتن ادامه میداد و بر روی خاک ایستاده بود، طوری که از گریهاش خاک را مرطوب کرده بود.
چو شاه خور به تخت خاور آمدصهیل ابلق یوسف برآمد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید مانند پادشاهی بر فراز مشرق طلوع کرد، ستارهای درخشان و زیبا مانند يوسف پدیدار شد.
برون آمد زلیخا چون گداییگرفت از راه یوسف تنگنایی
هوش مصنوعی: زلیخا مانند یک گدا از جایی که یوسف در تنگنا قرار داشت، بیرون آمد.
به رسم دادخواهان داد برداشتز دل ناله ز جان فریاد برداشت
هوش مصنوعی: بر اساس سنت درخواستکنندگان، از دل احساسات عمیق خود بر میخیزد و فریادی از جان برمیآورد.
ز بس بر آسمان می شد ز هر سوینفیری چاوشان «طرقوا» گوی
هوش مصنوعی: از شدت صدای بلند و نغمههای شدید، آسمان پر از ندا و صداهای چاوشان شده بود که همگی به سمت آسمان میوزیدند.
ز بس بر گوشها می زد ز هر جایصهیل مرکبان راه پیمای
هوش مصنوعی: به خاطر صدای بلندش که از هر سمت به گوش میرسید، مرکبها همیشه در حال حرکت بودند.
کس از غوغا به حال او نیفتادبه حالی شد که او را کس مبیناد
هوش مصنوعی: هیچکس از سر و صدای اطرافش متوجه حال او نشد، او به وضعیتی رسید که دیگران هیچ چیزی از او نمیبینند.
ز نومیدی دلی صد پاره گشتهز کوی خرمی آواره گشته
هوش مصنوعی: از ناامیدی، قلبی به صد تکه تبدیل شده و از مسیر خوشیها بیخانمان و سرگردان شده است.
ز درد دل فغان می کرد و می رفتز آه آتشفشان می کرد و می رفت
هوش مصنوعی: او از شدت درد دلش ناله و فریاد میکشید و با زبانههای آتشینش به حرکت ادامه میداد.
به محنتخانه خود چون پی آورددو صد شعله به یک مشت نی آورد
هوش مصنوعی: وقتی به خانهی درد و رنج خود برمیگردد، دوصد شعلهی آتش را با یک مشت نی نمیتواند خاموش کند.
به پیش آورد آن سنگین صنم رازبان بگشاد تسکین الم را
هوش مصنوعی: او به جلو آمد و با زیبایی خیرهکنندهاش، دلهای نگران را آرامش بخشید.
که ای سنگ سبوی عز و جاهمبه هر راهی که باشم سنگ راهم
هوش مصنوعی: هر جا که بروم و در هر مسیری که باشم، سنگی که نماد عزت و مقام من است همیشه در کنار من خواهد بود.
شد از تو راه بختم تنگ بر دلسزد گر از تو کوبم سنگ بر دل
هوش مصنوعی: به خاطر تو، سرنوشتم تنگ و سخت شده است، و اگر بخواهم، میتوانم از شدت این درد، سنگی را بر دل خود بکوبم.
به پیش روی تو چون سجده بردمبه سر راه وبال خود سپردم
هوش مصنوعی: من در برابر تو سجده کردم و تمام بار سنگین گناهانم را به پای تو گذاشتم.
به گریه از تو هر کامی که جستمز کام هر دو عالم دست شستم
هوش مصنوعی: از آنچه که در جستجوی تو بودم، به جز اشک و غم چیزی نصیبم نشد و از تمام بهرمندیها و لذتهای دنیا دست کشیدم.
تو سنگی خواهم از ننگ تو رستنبه سنگی گوهر قدرت شکستن
هوش مصنوعی: من از ننگ تو به سنگ پناه میبرم، زیرا سنگ میتواند جواهر قدرت را بشکند.
بگفت این پس به زخم سنگ خارهخلیل آسا شکستن پاره پاره
هوش مصنوعی: او گفت که این کار بهتر از آن است که بر اثر زخم تیرهای تند و سخت، دل شکسته و دردکشیده باشم.
چو بشکستش به چالاکی و چستیبه کارش زان شکست آمد درستی
هوش مصنوعی: وقتی او با سرعت و چابکی کارش را انجام داد، از همان شکست هم نتیجه مثبتی به دست آورد.
ز شغل بت شکستن چون بپرداختبه آب چشم و خون دل وضو ساخت
هوش مصنوعی: کسی که به شکستن بتها مشغول است، با اشک و غم دل خود وضو میسازد.
تضرع کرد و رو بر خاک مالیدبه درگاه خدای پاک نالید
هوش مصنوعی: با ناله و گریه به درگاه خداوند دعا و استغاثه کرد و صورتش را بر خاک نهاد.
که ای عشق تو را از زیر دستانبتان و بتگران و بت پرستان
هوش مصنوعی: ای عشق، تو را از زیر دستهای بتها و پرستندگان آنها نجات بده.
اگر نه عکس تو بر بت فتادیبه پیش بت کسی کی سر نهادی
هوش مصنوعی: اگر تصویر تو بر بت نیفتاده بود، هیچگاه پیش کسی سر نمینهاد.
دل بتگر به مهر خود خراشیوز آتش افکنی بر بت تراشی
هوش مصنوعی: دل عاشق با عشق خود زخمهایی میزند و با شعله عشق، بر مجسمه محبوب خود میافزاید.
کسی در پیش بت افتاده پست استکه گوید بت پرست ایزد پرست است
هوش مصنوعی: کسی که در برابر بت زانو زده و در مقام ذلت است، اگر بگوید که پرستش بت بهتر از پرستش خداوند است، در حقیقت خود را در سطحی پایین قرار داده است.
اگر رو در بت آوردم خدایابر آن بر خود جفا کردم خدایا
هوش مصنوعی: اگر به معشوق نزدیک شوم، خدایا، بر خود ستم کردهام، خدایا.
به لطف خود جفای من بیامرزخطا کردم خطای من بیامرز
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانیات، نادانی و رفتار نادرستم را ببخش. من اشتباه کردهام، لطفاً خطای من را ببخش.
ز بس راه خطا پیمایی از منستاندی گوهر بینایی از من
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به اشتباهات و انحرافات زیادی دچار شدم، بینش و درک من را از من گرفتی.
چو آن گرد خطا از من فشاندیبه من ده باز آنچ از من ستاندی
هوش مصنوعی: وقتی تو به من آسیب زدی و خطاهایی را از من دور کردی، حالا دوباره آنچه را که از من گرفتهای به من بازگردان.
بود دل فارغ از داغ تأسفبچینم لاله ای از باغ یوسف
هوش مصنوعی: دل بیغم و رنج به من اجازه میدهد که گل لالهای از باغ یوسف بچینم.
چو برگشت از ره آن بر مصریان شاهگرفت افغان کنان بازش سر راه
هوش مصنوعی: وقتی شاه از سفر برگشت و به مصر رسید، در حالی که با صدای بلند فریاد میزد، در میانه راه دوباره متوقف شد.
که پاکا آن که شه را ساخت بندهز ذل و عجز کردش سرفکنده
هوش مصنوعی: آنکه توانسته است شاه را به عنوان بندهای از ذلت و ناتوانی به زیر کشد، واقعاً پاک و شایسته است.
به فرق بنده مسکین محتاجنهاد از عز و جاه خسروی تاج
هوش مصنوعی: خداوند بر سر بندهی فقیر و نیازمند، از عزت و مقام سلطنت، تاجی نهاده است.
چو جا کرد این سخن در گوش یوسفبرفت از هیبت آن هوش یوسف
هوش مصنوعی: وقتی این حرف در ذهن یوسف جا گرفت، با هیبت و تأثیر آن، از هوش و حواسش پریشان شد.
به حاجب گفت این تسبیح خوان راکه برد از جان من تاب و توان را
هوش مصنوعی: به نگهبان گفت این تسبیحخوان را که از جان من، طاقت و توان را گرفته است.
به خلوتخانه خاص من آوربه جولانگاه اخلاص من آور
هوش مصنوعی: من را به مکانی خصوصی و آرام ببر، جایی که خلوص و صداقت من در آنجا نمود پیدا کند.
که تا یک شمه از حالش بپرسموز این ادبار و اقبالش بپرسم
هوش مصنوعی: میخواهم کمی دربارهی او بپرسم و از وضعیت تغییرات خوب و بدی که برایش پیش آمده، اطلاعی بگیرم.
کزان تسبیح چون شور و شغب کردعجب ماندم که تأثیری عجب کرد
هوش مصنوعی: از کجا آمده که این تسبیح به هم ریخته و سر و صدا به پا کرده است؟ شگفتزده شدم که این بسیار عجیب است.
گرش دردی نه دامنگیر باشدکلامش را کی این تأثیر باشد
هوش مصنوعی: اگر درد و رنجی به ما نرسد، کلام او چگونه میتواند تاثیری داشته باشد؟
دو صد جان خاک دریابنده شاهیکه دریابد به آهی یا نگاهی
هوش مصنوعی: دو صد جان را در خاک بگذراندی، ای پادشاهی که با یک آه یا یک نگاه همه چیز را درک میکنی.
فروغ صدق صادق دادخواهانمزور قصه گم کرده راهان
هوش مصنوعی: روشنی صداقت از سخنان درستکاران، به کسانی میرسد که دروغگویان حقطلب را به چالش میکشند و خود را در داستانی گم کردهاند.
شود مر صبح صادق را تباشیرمزوررا دهد پاداش تزویر
هوش مصنوعی: صبح روشن و واقعی، نشانههای فریبکارانه را با خود میآورد و به فریبکاران پاداش میدهد.
نه چون شاهان دور این زمانهکه می جویند بهر زر بهانه
هوش مصنوعی: نه مانند پادشاهان امروز که به دنبال بهانهای برای جمع کردن ثروت هستند،
ز هر ظالم که یک دینار رنگ استوگر زو دست صد کس زیر سنگ است
هوش مصنوعی: از هر ظالم که یک دینار به رنگ میآورد، اگر از او دست کسی زیر سنگ باشد.
این جمله به این معناست که ظلم و ستمی که به دیگران میشود، تنها به خاطر یک پول ناچیز و رنگین است و در این میان انسانهایی به طرز دردناکی زیر بار ظلم قرار میگیرند.
ز دینار زرش صد سرخروییستتظلم کردن از وی هرزه گوییست
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که اگرچه پول و ثروت میتواند مانع از مشکلات و ناعدالتیها باشد، اما شکایت کردن از آن، بیهوده و بیمعناست. در واقع، باید به جای گلایه از ثروت و زیبایی ظاهری، به درون انسانها و ارزشهای واقعی آنها توجه کرد.