بخش ۱۷ - خبر یافتن پدر مجنون از عشقبازی وی با لیلی و نصیحت کردن در آن باب
هوش مصنوعی: پدر قیس، وقتی از وضعیت پسرش آگاه شد، به سوی او رفت و دلش پر از مهر پدری شد. او نگران وضعیت قیس و عشقش به لیلی بود و به او نصیحت کرد که عشق نباید به هر معشوقی تعلق گیرد و باید با فضیلت باشد. او قیس را هشدار داد که لیلی به حقیقت به او نمیرسد و این عشق ممکن است او را نابود کند. اما قیس در جواب پدر گفت عشق او حقیقی و عمیق است و نمیتواند از آن دست بکشد. او باور داشت که عشق، وجودش را تشکیل میدهد و از آن جدا نمیشود. قیس همچنین اعلام کرد که نگرانیهای پدر را نمیپذیرد و عاشق واقعی همچنان به عشق خود پایبند است. پدر قیس که نگران آینده پسرش بود، بهخاطر عشق و احساس عمیق قیس، به حالت ناامیدی درآورد.
مسکین پدرش خبر چو زان یافتچون باد به سوی او عنان تافت
هوش مصنوعی: زمانی که پدرش از این موضوع مطلع شد، مانند باد به سرعت بهسوی او رفت.
مهر پدری ز دل زدش جوشوز مهر کشیدش اندر آغوش
هوش مصنوعی: عشق و محبت پدر به فرزند او را به وجد میآورد و او را در آغوش میکشد.
کای جان پدر چه حال داریرو بهر چه در وبال داری
هوش مصنوعی: ای جان پدر، حال تو چگونه است؟ به چه خاطر در این وضعیت سنگین به سر میبری؟
امروز شنیده ام که جاییدادی دل خود به دلربایی
هوش مصنوعی: امروز خبر شنیدم که در جایی عاشق کسی شدهای که دلبر است.
در خطه این خط مجازینیکو هنریست عشقبازی
هوش مصنوعی: در این سرزمین خیالی، هنر عاشقی زیبا و شگفتانگیز است.
لیکن همه کس به آن سزا نیستهر منظر خوب دلگشا نیست
هوش مصنوعی: اما هر کسی لایق آن نیست، همه زیباها و خوشمنظریها برای دلگشایی مناسب نیستند.
معشوق نکو سرشت بایداین کار ز اصل زشت ناید
هوش مصنوعی: معشوقی که ذاتش خوب است، نباید کار زشتی انجام دهد؛ زیرا کارهای زشت از اصل و ذات نیکو به دور است.
لیلی که به چشم تو عزیز استنسبت به تو کمترین کنیز است
هوش مصنوعی: لیلی که برای تو ارزشمند و گرانبهاست، در واقع نسبت به تو در پایینترین مقام و جایگاه قرار دارد.
در مذهب عقل نیست چیزیمشعوف شدن به هر کنیزی
هوش مصنوعی: در دین عقل، خوشحالی به خاطر هر زنی بیمعناست.
تو خضروشی به سربلندیخضرای دمن وی از نژندی
هوش مصنوعی: تو مانند گیاهی سرسبز و شاداب هستی، با زیبایی و شگفتی خاصی که توجه همه را به خود جلب میکند.
عالم هم خاک پای خضر استخضرای دمن چه جای خضر است
هوش مصنوعی: عالم نیز به عنوان خاک پای خضر و آگاهانی که در دمن قرار دارند، نشاندهنده جایی برای خضر نیست. در واقع، مقام آنها چه مقداری میتواند با مقام خضر مقایسه شود؟
بردار خدای را دل از ویپیوند امید بگسل از وی
هوش مصنوعی: دل خود را از خدا جدا کن و امیدت را از او قطع کن.
او خس تو گلی نه تازه سرویاو زاغ تو نازنین تذروی
هوش مصنوعی: تو مانند خس و گلی نیستی، بلکه مانند سروی تازه و با طراوتی هستی. تو مانند زاغ نیستی، بلکه زیبا و دلنشینی مانند پرندهای نازک و ظریف هستی.
با خس گل و سرو را چه نسبتبا زاغ تذرو را چه نسبت
هوش مصنوعی: با گل و سرو چه ارتباطی دارد، و زاغ چه ارتباطی دارد با تذرو؟
مپسند نصیب خود ازین باغیک لاله کزو به دل نهی داغ
هوش مصنوعی: خوشنود نباش از اینکه تنها یک لاله از این باغ نصیب تو شود، چرا که این لاله در دل تو رنج و داغی به جا میگذارد.
باغیست پر از گل و ریاحینریحان می بوی و لاله می چین
هوش مصنوعی: باغی وجود دارد که پر از گل و عطرهای خوشبوست، در آنجا بوی ریحان به مشام میرسد و لالهها را میچینند.
صد دسته به دست خویش می بنددلبسته شدن به لاله ای چند
هوش مصنوعی: انسان به طور مکرر خود را درگیر امور مختلف میکند، اما در نهایت ممکن است که تنها به چند چیز خاص علاقهمند شود.
وین نیز مقرر است و معلومکان حی که به لیلی اند موسوم
هوش مصنوعی: این نیز مشخص و معین است که آن موجود زندهای که به لیلی معروف است، حقیقتاً در این دنیا وجود دارد.
با ما همه بر سر نزاع اندسر باززنان ز اجتماع اند
هوش مصنوعی: همه با ما درگیر争 و جدل هستند و به خاطر جمعیت و اجتماع، خود را از ما جدا کردهاند.
هستیم به هم چو آتش و آباز صحبت یکدگر عنان تاب
هوش مصنوعی: ما همچون آتش و آب در کنار هم هستیم، هر کدام از ما تأثیری بر دیگری دارد و از داشتن این ارتباط، نمیتوانیم به راحتی کنترل خود را حفظ کنیم.
داریم درین نشیمن جنگصد تیغ به خون یکدگر رنگ
هوش مصنوعی: ما در این مکان با هم درگیر جنگ و نبرد هستیم و هر کدام از ما بلافاصله به دیگری آسیب میزنیم و خون همدیگر را میریزیم.
با آن که به دشمنی ستیزدخود گو که ز دوستی چه خیزد
هوش مصنوعی: هرچه دشمنی وجود داشته باشد، بهتر است خودت بگویی که از دوستی چقدر میتوان بهرهبرداری کرد.
مجنون به پدر درین نصایحگفت ای به زبان مهر ناصح
هوش مصنوعی: مجنون به پدرش گفت: ای پدر، تو با زبان مهربان خود در حق من نصیحت میکنی.
هر نکته حکمتی که گفتیهر در نصیحتی که سفتی
هوش مصنوعی: هر حرفی که در مورد حکمت گفتی و هر نصیحتی که به دیگران کردی، برای من باارزش و قابل توجه است.
نقش دل نکته دان من شدآویزه گوش جان من شد
هوش مصنوعی: دل من پر از اندیشهها و نکتههای عمیق شده است و این مطالب به گونهای در جانم نشسته که به آنها گوش میدهم و به آنها توجه میکنم.
با تو نه دل عتاب دارملیکن همه را جواب دارم
هوش مصنوعی: من به تو خشم و ناراحتی ندارم، اما برای همهی دیگران پاسخهایی دارم.
گفتی که شدی ز عشق مفتونوز جذبه عاشقی دگرگون
هوش مصنوعی: تو گفتی که به خاطر عشق دچار حیرت شدهای و از جذبه عاشقی به حالت دیگری درآمدهای.
آری نزنم نفس ز انکارعشق است مرا درین جهان کار
هوش مصنوعی: بله، من به خاطر انکار عشق نمیتوانم نفس بکشم، در این دنیا کار من همین است.
حاشا که ازین ره ایستم منجز زنده به عشق نیستم من
هوش مصنوعی: هرگز این طور نیست که من از این مسیر باز بمانم، به جز عشق زنده هیچ چیز دیگری نمیتوانم بگویم.
هر کس که نه راه عشق ورزددر مذهب من جوی نیرزد
هوش مصنوعی: هر کسی که در راه عشق گام نمینهد، در مکتب من جایی ندارد.
عشق است خلاصی دل مرداز گردش چرخ باژگون گرد
هوش مصنوعی: عشق، نجاتدهنده دل مرد از تأثیرات منفی و تغییرات ناپایدار زندگی است.
گفتی که به دلبری نشایدهر بت که نه ز اصل پاک زاید
هوش مصنوعی: تو گفتی که هر دلربا و زیبا نمیتواند به عنوان دلبر شناخته شود، مگر اینکه از ریشهای پاک و اصیل برخاسته باشد.
خوبان که سرشته ز آب و خاکندگر پاک دلی ز اصل پاکند
هوش مصنوعی: زیبارویان به دلیل خاستگاهشان از آب و خاک، اگر دل پاکی داشته باشند، ریشه در پاکی دارند.
حسن ازل است اصل ایشانعیش ابد است وصل ایشان
هوش مصنوعی: زیبایی آنها از آغاز بوده و ریشه در جاودانگی دارد، شادی و خوشی آنها ناشی از پیوستگی و ارتباطشان با این زیبایی است.
آیینه نور ذوالجلالندعنوان صحیفه جمالند
هوش مصنوعی: آیینهها نمادی از نور خداوند بزرگ هستند و جلوههای زیبایی را به تصویر میکشند.
بر آب وگل ار نتابد آن نوریک تن نشود به حسن مشهور
هوش مصنوعی: اگر آن نور (زیبا) بر آب و گل نتابد، هیچ کس نمیتواند به زیبایی مشهور شود.
نه ذوق دهد نه دل ربایدنی تن کاهد نه جان فزاید
هوش مصنوعی: هیچ لذتی نمیآورد و دل را نمیرباید، نه به جسم لطمهای میزند و نه به جان افزوده میشود.
گفتی لیلی به حسن بالاستلیکن به نسب فروتر از ماست
هوش مصنوعی: تو گفتی که لیلی به زیبایی برتر است، اما از نظر نسب و خانواده پایینتر از ماست.
عاشق به نسب چه کار داردکز هر چه نه عشق عار دارد
هوش مصنوعی: عاشق به این که از کدام خانواده یا نسلی آمده اهمیت نمیدهد، چون هر چیزی غیر از عشق برای او زشت و ناپسند است.
هر کس که بود فتاده عشقفرزند دل است و زاده عشق
هوش مصنوعی: هر کسی که در دام عشق افتاده باشد، به طور حتم از دل و احساساتش نشأت گرفته و نتیجه عشق است.
از نسبت آب و گل بریدهدر روضه جان و دل چریده
هوش مصنوعی: از پیوند و وابستگیهای دنیوی فاصله گرفته و در باغ زندگی، جان و دل را پرورش دادهام.
مادر نشناسد و پدر نیزوز عیب رهیده وز هنر نیز
هوش مصنوعی: مادر و پدر هیچگاه از عیوب و نقصهای خود آگاه نیستند و همچنین از هنر و تواناییهای خود نیز غافلند.
گفتی که بکش سر از هوایشاندیشه تهی کن از وفایش
هوش مصنوعی: تو گفتی که از خیال او رها شوم و دیگر به وفاداریاش فکر نکنم.
ترک غم عشق کار من نیستوین کار به اختیار من نیست
هوش مصنوعی: غم عشق برای من امری عادی است و نمیتوانم انتخاب کنم که این احساس را تجربه نکنم.
حرفی دو سه از وفا سرشتندبر صفحه جان من نوشتند
هوش مصنوعی: چند کلامی درباره وفا گفتند و آن را بر دل من ثبت کردند.
از ناخن اگر چه جان خراشمآن حرف وفا چه سان تراشم
هوش مصنوعی: اگرچه از ناخن آسیب میبینم و زخمی میشوم، اما چطور میتوانم به تو وفا کنم و از حرفم دست بکشیم؟
هر حرف صواب کش نگارندحک کردن آن خطا شمارند
هوش مصنوعی: هر کلمهای که زیبایی و درستگویی دارد، معتبر است، اما نوشتن آن را اشتباه میدانند.
گفتی نسزد نصیبه کساز گلشن دهر یک گل و بس
هوش مصنوعی: گفتی که کسی حق ندارد تنها یک گل از باغ زندگی را به خود اختصاص دهد.
لیلی که نسیم اوست طیبمبس باشد ازین چمن نصیبم
هوش مصنوعی: لیلی که بوی خوش او مرا همراهی میکند، برای من از این گلزار کافی است.
او جان من است و من تن او رااو هست مرا بس و من او را
هوش مصنوعی: او روح و روان من است و من فقط جسم او را دارم. ارتباطی عمیق و متقابل بین ما وجود دارد که برای من کافی است.
گر دور ز یکدگر بکاهیمکام دگر از جهان نخواهیم
هوش مصنوعی: اگر از یکدیگر دور شویم، دیگر از دنیا خواستهای نخواهیم داشت.
خاطر به هم است شاد ما راشادی دگر مباد ما را
هوش مصنوعی: خوشی ما به خاطر هم است و از این به بعد هیچ شادی دیگری برای ما نخواهد بود.
گفتی که به کین آن قبیلهداریم هزار کید و حیله
هوش مصنوعی: تو گفتی که به خاطر کینهی آن قبیله، هزار نقشه و ترفند داریم.
ما را که ز مهر سینه چاک استاز کینه دیگران چه باک است
هوش مصنوعی: ما که به خاطر محبت، دلمان جریحهدار است، از کینه و دشمنی دیگران نمیترسیم و برایمان مهم نیست.
لیلی چو ز مهر من زند دماز کین قبیله کی خورم غم
هوش مصنوعی: اگر لیلی از عشق من بگوید و به قبیلهاش ببالد، من دیگر غمی نخواهم داشت.
من خود ز همه جهان به تنگمبا هر که نه او بود به جنگم
هوش مصنوعی: من از همهچیز و همهجای دنیا خستهام و اگر کسی مرا ناراحت کند، با او مقابله میکنم.
از صلح منش اگر بود ننگآغاز کنم به خویش هم جنگ
هوش مصنوعی: اگر از خیانت و ناپاکی دوری جسته باشم، حتی اگر آغازگر جنگ شوم، این برایم ننگ نیست.
بیچاره پدر چو قیس را دیدوز روی سخنان عشق بشنید
هوش مصنوعی: پدر وقتی قیس را دید و از حرفهایش درباره عشق باخبر شد، بسیار ناراحت شد.
دانست که کار قیس سخت استدر سیل بلا فتاده رخت است
هوش مصنوعی: فهمید که قیس در شرایط دشواری قرار دارد و در میان مشکلات و بلایای بسیار گرفتار شده است.
دربست زبان ز گفتن پندبگسست ز بند پند پیوند
هوش مصنوعی: زبان از گفتن پند و نصیحت آزاد شد و دیگر به موانع و محدودیتها وابسته نیست.
انداخت ز فرط نیکخواهیکارش به عنایت الهی
هوش مصنوعی: از آنجا که او به دیگران توجه و محبت زیادی داشت، کارش به کمک و رحمت خداوند رسید.