بخش ۱۹ - غمازی کردن غمازان پیش لیلی که مجنون عهد دیگر کرده است و دختر عم را به عقد نکاح درآورده است
هوش مصنوعی: این متن شعری است که داستان عشق قیس و لیلی را به تصویر میکشد. ابتدا به عشق قیس و امید او به لیلی اشاره میشود، اما با خبر ازدواج قیس با دختر عمش، لیلی دچار غم و اندوه میشود. قیس به خاطر عشقش به لیلی دچار درد و رنج است و احساس بیوفایی نسبت به خود میکند.
در ادامه، قیس به عشق لیلی اینگونه میگوید که وفاداری یاران نباید در برابر جفاها شکسته شود و او نیز از درد ناشی از دوری لیلی گلهمند است. در نهایت، لیلی به عشق و علاقهاش به قیس پی میبرد و عذرخواهی و پشیمانی را ابراز میکند.
این شعر در نهایت بر وفاداری، عشق حقیقی و غم جدایی تأکید دارد و نشان میدهد که عشق، حتی در میان جفا و خیانت، همچنان زنده است.
کی پرده عاشقی شود سازبی زخمه عیبجوی غماز
هوش مصنوعی: آیا ممکن است عشق بدون درد و رنج و عیبجویی تجلی پیدا کند؟
نادیده خراش رشته چنگاز چنگ کجا برآید آهنگ
هوش مصنوعی: اگر رشته چنگ را نادیده بگیری، آهنگی از آن برنمیآید. به عبارتی، اگر به چیزی توجه نکنیم یا آن را فراموش کنیم، از آن چیزی حاصل نخواهد شد.
از قصه قیس و دختر عمدر مجلس دوستان محرم
هوش مصنوعی: در بین دوستان نزدیک، قصه قیس و دختر عم روایت میشود.
چون یافت وقوف هرزه گوییبر قیس شکسته عیبجویی
هوش مصنوعی: وقتی که شخصی به بیهودهگویی دیگران پی ببرد، به عیبجویی از قیس شکسته میپردازد.
فی الحال به لیلی این خبر بردکز عشق تو قیس را دل افسرد
هوش مصنوعی: هماکنون به لیلی خبر بده که قیس به خاطر عشق تو دلش شکسته و دلسرد شده است.
در دل شرری که داشت بنشستبا تو نظری که داشت بربست
هوش مصنوعی: در دل آتش سوزانی که داشت، لحظهای با تو نگاه دلپذیری را تجربه کرد.
خاطر به هوای دیگری دادباشد به لقای دیگری شاد
هوش مصنوعی: دل به یاد شخص دیگری خوش است و از دیدن او شادمان میشود.
آمد پدر و گرفت دستشبا دختر عم نکاح بستش
هوش مصنوعی: پدر آمد و دست دختر عم را گرفت و با او ازدواج کرد.
امروز وی است و دختر عمآسوده جگر ز نشتر غم
هوش مصنوعی: امروز او و دختر عمش با آرامش از غم و درد دلشان در کنار هم هستند.
تو نیز نظر ازو فروبندیاری بگزین و دل در او بند
هوش مصنوعی: به او چشم ندوخت و حمایت از او را برگزین و دل خود را به او بسپار.
با اهل جفا وفا روا نیستپاداش جفا به جز جفا نیست
هوش مصنوعی: اگر با افراد بد و بیوفا دوستی کنی، انتظار وفاداری نداشته باش. تنها چیزی که از این روابط نصیبت میشود، بدی و بیوفایی است.
لیلی چو شنید این حکایتکردش غم جان به دل سرایت
هوش مصنوعی: وقتی لیلی این داستان را شنید، غم و اندوهی عمیق در دلش رخنه کرد.
کاری افتاد و سختش افتادخر مرد به راه و رختش افتاد
هوش مصنوعی: مردی در راه با مشکل مواجه شد و بار و وسایلش از دوشش افتاد.
کرد از غم و درد دست و پا گمدردی نوشید از اول خم
هوش مصنوعی: از شدت غم و درد، گویی به خودم نبازم و بیهدف شوم؛ دردی را تجربه کردم که از ابتدا تا به حال، مرا آزار داده است.
با قیس ز گردش زمانهبرداشت خطاب غایبانه
هوش مصنوعی: شخصی به نام قیس از تغییرات و تندبادهای زندگی درس عبرت میگیرد و به نوعی به غیبت و دوری کسی در زندگیاش فکر میکند.
کای دلبر بی وفا چه کردیبا عاشق مبتلا چه کردی
هوش مصنوعی: ای محبوب بیوفا، با این عاشق گرفتار چه کردی؟
با آنکه به جان غم تو خورده ستکردی کاری که کس نکرده ست
هوش مصنوعی: با اینکه غم تو به دل من آسیب زده، اما تو کاری کردی که هیچ کس دیگری نکرده است.
راهش بزدی و گشتی از راهاحسنت احسنت بارک الله
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که با انجام کار درست و موفق به راه مناسبی رفتهاید، و این امر شایستهی تحسین و ستایش است.
با هم نه چنین کنند یاراناین نیست طریق دوستداران
هوش مصنوعی: دوستان واقعی اینگونه با یکدیگر عمل نمیکنند و این راهی نیست که عاشقان انتخاب کنند.
گندم بنمودی از نخستمچون عقد امید شد درستم
هوش مصنوعی: تو نشان دادی که چه چیزی را میتوان به دست آورد، اما وقتی که امید من به تحقق رسید، سختیها و چالشها نیز نمایان شد.
کردم پی گندمت تک و دوهیچم نفروختی بجز جو
هوش مصنوعی: من برای به دست آوردن گندم زحمت کشیدم و در این تلاش هرگز چیزی جز جو نصیبم نشد، تو هم هیچ چیزی به من نفروختی.
اول ز وفا نهادیم داموان دم که ز من گرفتی آرام
هوش مصنوعی: ما ابتدا دام وفا را گستردیم و اکنون که آرامش را از من گرفتی، دیگر گم شدهام.
دامن نکوتری گرفتیوآرام به دیگری گرفتی
هوش مصنوعی: تو دامن زیبا و خوشبو را گرفتی و با آرامش به دیگری توجه کردی.
چون با دگریت دل خوش افتدغم نیست که در من آتش افتد
هوش مصنوعی: اگر دل تو با دیگری شاد باشد، برای من مهم نیست که در درونم آتش برپا شده است.
باد از تو بلند آتش منزان مجلس عشرت تو روشن
هوش مصنوعی: باد که از سمت تو میوزد، شعله آتش من را از آن بزم شادیات روشنتر میکند.
لیلی به چنین غم جگرسوزچون کرد شب سیاه خود روز
هوش مصنوعی: لیلی چگونه میتواند با چنین غم و اندوهی، شب تاریک خود را به روزی روشن تبدیل کند؟
ناگه مجنون درآمد از راهاز لیلی و حال او نه آگاه
هوش مصنوعی: ناگهان مجنون از راهی وارد شد، اما از حال لیلی بیخبر بود.
شد یار طلب به رسم هر بارلیلی به عتاب گفت زنهار
هوش مصنوعی: یار به روش همیشگی و عادی خود، با ناراحتی به لیلی گفت که مواظب باشد و از او دوری کند.
ندهند ره اندر آن حریمشوز تیغ و سنان کنند بیمش
هوش مصنوعی: در آن مکان مقدس هیچکس اجازه ورود ندارد و از تیغ و شمشیر بر حذر هستند.
او مرد حرمسرای ما نیستاو شیفته لقای ما نیست
هوش مصنوعی: این فرد متعلق به حرمسرای ما نیست و به ملاقات ما علاقهای ندارد.
گو دامن یار خویشتن گیردنباله کار خویشتن گیر
هوش مصنوعی: به او توصیه کن که به دنبال محبوبش برود و کارهای خود را دنبال کند.
شب با دگران و روز با مایکدل نبود هنوز با ما
هوش مصنوعی: شبها با دیگران و روزها با ما، هنوز دل همراهی با ما ندارد.
مسکین مجنون چو آن جفا دیدبسیار به این و آن بنالید
هوش مصنوعی: مجنون بیچاره وقتی این همه بیمحبت را دید، بسیار به این و آن شکایت کرد و از درد دلش گفت.
آن نالش او نداشت سودیبنهاد به ره سر سجودی
هوش مصنوعی: او از درد و نالهاش فایدهای نمیبرد، اما در برابر آن، سر به خاک میساید و به عبادت مشغول میشود.
گریان گریان ز دور برگشتغمگین ز سرای سور برگشت
هوش مصنوعی: گریان و گریان، از دور و دلتنگ برگشت و غمگین از خانهی شادی بازگشت.
نادیده ز یار خود نصیبیمی گفت به زیر لب نسیبی
هوش مصنوعی: او به آرامی و با دلتنگی از یار خود سخن میگفت، در حالی که چیزی را از او طلب میکرد.
دردا که عظیم دردناکمدر راه امید و بیم خاکم
هوش مصنوعی: آه، چه درد بزرگی دارم، در حالی که در مسیر امید و ترس خاکی هستم.
هر لحظه فرو روم به راهیخود را نبرم گمان گناهی
هوش مصنوعی: هر لحظه به راهی میروم که خودم را گم نمیکنم و از این بابت احساس گناه نمیکنم.
همراه سرشک من رو ای آهوز جرم نکرده عذر من خواه
هوش مصنوعی: ای آه، همراه اشک من باش و از من به خاطر گناه نکردهام عذر بخواه.
پاکم ز گناه پیچ در پیچعشق است گناه من دگر هیچ
هوش مصنوعی: من از گناه پاک هستم، اما عشق برای من مانند گناهی پیچیده است و دیگر گناهی ندارم.
آن را که بود همین گناهشبر بیگنهی بس این گواهش
هوش مصنوعی: کسی که گناه او بر گردن بیگناهی باشد، نشانهای بر نادرستی اوست.
حاشا که اگر فلک شود میغباران گردد به فرق من تیغ
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نمیدهم که اگر آسمان باران ببارد، به جای آن بر سر من شمشیر فرود آید.
از یار تواندم بریدنسر بر در دیگری کشیدن
هوش مصنوعی: برای یک فرد قدرتمند، قطع رابطه با معشوق و رفتن به سراغ دیگری کار آسانی نیست.
روزی که به زیر خاک باشمزآلایش جسم پاک باشم
هوش مصنوعی: روزی که در زیر خاک خواهم بود، امیدوارم بدنم از آلودگیها پاک بماند.
جان من خسته پیش جانانباشد نغمات شوق خوانان
هوش مصنوعی: جان من به خاطر معشوق بسیار خسته است و نغمههای عشق در دل من طنین انداز است.
بر قالب خود کفن زنم چاکفریادکنان برآیم از خاک
هوش مصنوعی: بر روی قبر خودم میکوشم تا فریاد زندگان را به گوش جهانیان برسانم و از زمین برخیزم.
تا حشر ره وفاش گیرمهر لحظه به خاک پاش میرم
هوش مصنوعی: به هر دلیلی که هست، من هر لحظه در گرداب محبت تو غرق میشوم و تا روز قیامت به دنبال وفا و محبت تو خواهم بود.
با خویش همی سرود مجنونزان نکته همچو در مکنون
هوش مصنوعی: مجنون در دل خود از آن نکتهها میخواند و با خود به گفتوگو مشغول است، مانند رازهایی که در دل سنگ نهفته است.
وز دور همی شنید یاریاز آتش عشق داغداری
هوش مصنوعی: از دور شنید که دوستی از شدت عشق دچار عذاب و رنج شده است.
برگشت و به لیلی اش رسانیدلیلی ز دو دیده خون چکانید
هوش مصنوعی: او برگشت و خبر را به لیلی رساند، و دودمانش از دیدن این خبر به شدت اندوهگین شد.
شد باز به عشق تازه پیمانوز کرده خویش پشیمان
هوش مصنوعی: عشق تازهای آغاز شده و شخص در مورد گذشتهاش احساس پشیمانی میکند.
از شعر لطیف و نظم دلکشاو نیز زد این ترانه خوش
هوش مصنوعی: شعر زیبا و آهنگین او باعث شد که این ترانه خوشایند به وجود بیاید.
کان کس که به حاسدان نهد گوشآیین وفا کند فراموش
هوش مصنوعی: شخصی که به حسودان گوش میدهد، اصول وفا و وفاداری را فراموش کرده است.
حاسد ببرد ز جان شیرینشیرینی دوستان دیرین
هوش مصنوعی: حسود با کینهاش، خوشی و لذت دوستیهای قدیمی را از دل میبرد و باعث میشود از آنها لذت نبریم.
یا رب که مباد هیچ حاسدجز بار گران و نرخ کاسد
هوش مصنوعی: خدایا، مبادا که هیچ حسودی جز بار سنگین و قیمت پایین را تجربه کند.
حاسد ز میانه دور باداوز زخم زمانه کور بادا
هوش مصنوعی: حسود باید از جمع ما دور باشد و کسی که زخمهای زمانه را تجربه کرده، نباید توان دیدن داشته باشد.
بادا رگ جان او بریدهکز روی توام برید دیده
هوش مصنوعی: باد بر جان او بگذرد و جانش را از دست بدهد، زیرا که به خاطر تو، چشمانش را از من بریده است.
گفتم بی تو به صبر کوشموز جام فراق زهر نوشم
هوش مصنوعی: به او گفتم که بیتو سعی میکنم صبر کنم و از درد جدایی زهرینی بنوشم.
چون شوق آمد چه جای صبر استصبرم بی تو چو تیره ابر است
هوش مصنوعی: وقتی شوق و علاقه فرا میآید، جایی برای صبر باقی نمیماند. صبر من بدون تو مانند ابرهایی است که در تیرهگی به سر میبرند.
کز وی همه برق آه خیزدباران سرشک درد ریزد
هوش مصنوعی: از او همه احساسات و دردها به صورت قطرات باران میریزند و اشکها با شدت و قدرت جاری میشوند.
برخیز و بیا که بی قرارموز کرده خویش شرمسارم
هوش مصنوعی: برخیز و بیا، زیرا من خیلی بیتابم و از خودم خجالت میکشم.
تا دل دهمت به بی گناهیدستت بوسم به عذرخواهی
هوش مصنوعی: برای اینکه قلبم را به تو بسپارم، دستت را میبوسم و از تو معذرتخواهی میکنم.
چون این در ناب گشت سفتهوین غنچه درد دل شکفته
هوش مصنوعی: وقتی این در، که نماد ناب و پاکی است، به سفتهای تبدیل شد، این غنچه هم که نماد درد دل است، به گلی شکفته تبدیل شد.
در خون دل از مژه قلم زدبر پاره کاغذی رقم زد
هوش مصنوعی: نوشتهای به روی کاغذ آمده که از عمق رنج و غم در دل شخص نشأت گرفته است. این نوشته نشاندهنده احساسات عمیق و دردهایی است که او تجربه کرده است.
پیچید و به دست قاصدی دادسوی سر عاشقان فرستاد
هوش مصنوعی: پیچید و آن را به دستی از قاصد سپرد تا به سمت سر عاشقان بفرستد.
مجنون چو بخواند نامه اوپا ساخت ز سر چو خامه او
هوش مصنوعی: مجنون که نامه لیلی را میخواند، پا بر زمین مینهاد و از شدت عشق مانند قلمی که بر روی کاغذ مینویسد، به شدت تحت تأثیر قرار میگرفت.
احرام حریم خیمه اش بستدیگر چو ستون ز پای ننشست
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که هنگامی که پرده و حریم عاطفی شخصی برافراشته میشود، آن شخص به هیچ وجه از اصول و ارزشهای خود کوتاه نمیآید و به شکلی محکم و استوار بر سر مواضعش باقی میماند.
زان وسوسه می طپید تا بودوان مرحله می برید تا بود
هوش مصنوعی: او به خاطر وسوسههای درونیش نگران و مضطرب بود و تا زمانی که در این مرحله باقی بود، از آن عبور نمیکرد.