بخش ۳۸ - شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را و اضطراب نمودن وی از آن
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احوالات عاشق و غمهای او درباره یار میپردازد. طبل و ساز در عروسی به طرب و شوری اشاره دارد که باعث زنده شدن یاد عشق و دردهای درون میشود. شاعر از بازگشت به حرم یار صحبت میکند و از داغ عشق و شوری که در دل دارد، مینویسد.
شاعر به یار خود، لیلی، اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق او را در جستجو و فراق غرق کرده است. او دیگران را نصیحت میکند که در عشق از یار خود دست برندارند و به توهمات و خیالات نپردازند، زیرا زیباییها زودگذرند و وفا ناپایدار.
شعر به تضاد میان عشق و درد اشاره دارد و در نهایت، عاشق را به صبر و بیخیالی دعوت میکند و توصیه میکند که از آرزوهای دور و دراز پرهیز کند، زیرا در عشق تنها باید به وفاداری و صداقت فکر کرد. در پایان، شاعر از خطر پشیمانی و درد بیعشقی صحبت میکند و بر وفای به عشق تأکید دارد.
طبال سرای این عروسیدر پرده عاج و آبنوسی
هوش مصنوعی: تعمیدکننده این جشن عروسی، با موسیقی و سازهایی از جنس عاج و چوب گرانبها، فضایی مملو از شادی و زیبایی را به وجود آورده است.
این طبل گران نوا نوازدوین پرده سینه کوب سازد
هوش مصنوعی: این طبل سنگین صدا میدهد و این پرده بر سینه ضربان ایجاد میکند.
کان زخم دوال خورده عشقوآوازه بلند کرده عشق
هوش مصنوعی: زخم عشق به قدری عمیق است که صدای آن در دلها طنینانداز شده و همه جا پیچیده است.
چون از حرم حجاز برگشتبر خاک حریم یار بگذشت
هوش مصنوعی: وقتی از سرزمین مقدس حجاز بازگشت، به خاک محبوبش قدم گذاشت.
آن داغ که داشت تازه تر شدوان باغ که کاشت تازه بر شد
هوش مصنوعی: آن زخمی که احساس میکردیم دوباره تازه شد و آن باغی که کاشته بودیم، دوباره سبز و رونق گرفت.
شوری دگرش به جان درآمدوز بام و درش فغان درآمد
هوش مصنوعی: حس و حال جدیدی در او شکل گرفته و از هر گوشه خانهاش صدای ناله و افسوس بلند شده است.
می بست ز تار اشک رودیمی زد ز خراش دل سرودی
هوش مصنوعی: در دامان اشک خود، رود گریهای را تشکیل میدهد و از زخمهای دل، آهنگی سر میدهد.
می گفت ترانه ای بر آن رودمی جست نشانه ای ز مقصود
هوش مصنوعی: او میگفت که در آن رود، شعری را جستجو میکند که نشانهای از هدفش باشد.
چون بر دمنی خرام کردییا در طللی مقام کردی
هوش مصنوعی: وقتی که با زیبایی و ناز به سوی ما میآیی یا در مکانی خوشمنظر و دلنشین مینشینی،
هر کس گفتی که این نشانیستزان مه که به حسن داستانیست
هوش مصنوعی: هر کسی که بگوید این علامت از آن معشوق است، به خاطر زیبایی و جذابیتی است که در داستانش وجود دارد.
یعنی لیلی بلای جانتغارتگر طاقت و توانت
هوش مصنوعی: یعنی لیلی، باعث درد و رنج توست و تمام قدرت و انرژیات را از تو میگیرد.
بر خاک دمن جبین نهادیوز دیده سرشک خون گشادی
هوش مصنوعی: بر زمین دمن عرق جبین خود را گذاشتی و از چشمانت اشک خونین ریختی.
کردی ز طلل عزلسراییبر هر خس و خار چهره سایی
هوش مصنوعی: تو با شکوه و زیبایی خود، سایهای بر روی هر علف و خار افکندهای.
هر خیمه به منزلی که دیدیمنزل به حریم آن کشیدی
هوش مصنوعی: هر خیمهای که دیدی، به یاد آن خانهای افتادی که در آن سکونت داشتی و به حریم آن توجه کردی.
چون گفتندی که لیلی آنجاستدر سایه آن گرفته ماء/واست
هوش مصنوعی: وقتی گفتند که لیلی در آنجا است و در سایه آنجا در انتظار است، دل شاداب و پر از امیدی در من شکل گرفت.
آن را حرم دگر گرفتیوآیین طواف برگرفتی
هوش مصنوعی: تو مکان مقدسی را به دست آوردهای و مراسم طواف را به جای آوردهای.
در بادیه هر کجا نشستینامش بر ریگ نقش بستی
هوش مصنوعی: هر جایی که در بیابان توقف کنی، نام آن مکان بر روی خاک ثبت میشود.
سیل مژه اش بر آن گذشتیچندان کام نام شسته گشتی
هوش مصنوعی: چشمهایش مانند سیل است و وقتی به او نگاه کنی، چنان غرق میشوی که نام و یاد همه چیز را فراموش میکنی.
شخصی دیدش که خاک می بیختوآخر بر فرق خاک می ریخت
هوش مصنوعی: شخصی را دید که خاک را به زمین میریخت و در نهایت هم خاک را بر سر خود میریزید.
گفتا پی چیست خاک بیزیوز کیست به فرق خاک ریزی
هوش مصنوعی: گفت: هدف از زندگی چیست؟ و این خاک از کجا آمده که بر سرش گذاشتهای؟
گفتا بیزم به هر زمین خاکتا بو که بیابم آن در پاک
هوش مصنوعی: او گفت: من از هر خاکی میگذرم تا بوی آن در پاک را بیابم.
وانگه که نیابش چو بیزماز درد به فرق خاک ریزم
هوش مصنوعی: وقتی که نتوانم او را پیدا کنم، از درد به زمین میریزم.
سر طلبم ز خاک یا آبذوق طلب است و درد نایاب
هوش مصنوعی: من برای رسیدن به آرزوهایم و کسب لذت، از خاک و آب طلب میزنم؛ چرا که این خواسته و دردهایی که دارم، برایم سخت و نایاب است.
ور نی که گهر به خاک دیده ستوان دانه در ز خاک چیده ست
هوش مصنوعی: اگر مروارید در خاک دیده شده باشد، آن دانهای که از خاک برداشت شده هم ارزشمند خواهد بود.
گفتا که ازین طلب یاراموز محنت روز و شب بیارام
هوش مصنوعی: گفت که از این دلتنگی و جستجوی محبوب رهایی یاب و از مشکلات روز و شب آرامش بگیر.
کان تازه گهر کز آرزویششد عمر تو صرف جست و جویش
هوش مصنوعی: گویا که مرواریدی تازه از دل آرزوها به دست آوردهای، در حالی که عمر تو صرف دنبالهروی و جستجوی آن شده است.
تو جان کندی و دیگری یافتدل کند ز تو چو بهتری یافت
هوش مصنوعی: تو سخت تلاش میکنی و دیگری در این حین به راحتی از تو دل میکند، چون او گزینه بهتری را پیدا کرده است.
تو نیز بدار دست ازین کاروز پهلوی خود بیفکن این بار
هوش مصنوعی: از این کار دست بردار و این بار را از کنار خود بینداز.
یاری که ره وفا نورزدصد خرمن ازو جوی نیرزد
هوش مصنوعی: اگر دوستی به وفاداری نرسد، ارزش و اهمیتش به اندازه یک دانه جو هم نمیارزد.
دستن تو به عهد اوست پابستواو داده به عهد دیگری دست
هوش مصنوعی: دست تو به پیمان خداوند بسته است و او به دلیل دیگری به کس دیگری دست داده است.
تو لیلی گو چو در مکنونواو بسته زبان ز نام مجنون
هوش مصنوعی: با صدای تو که همچون لیلی دلانگیز است، زبانات را بستهام و از نام مجنون چیزی نمیگویم.
دل بسته به یار خوش شمایلحرف غم تو سترده از دل
هوش مصنوعی: دل به زیبایی محبوبش بسته است و سخنان غمانگیز تو را از دلش دور کرده است.
از حی ثقیف زنده جانیبا طبع لطیف نوجوانی
هوش مصنوعی: از طایفه ثقیف انسانی زنده و با روحیه لطیف و جوان وجود دارد.
بر تو پی شوهری گزیدهخرمهره به گوهری خریده
هوش مصنوعی: برای تو همسر مناسبی انتخاب کردهام که همچون یک گوهر ارزشمند است.
چون لام الفند هر دو یکجاتو چون الف ایستاده یکتا
هوش مصنوعی: مثل این است که لام و الف در کنار هم قرار دارند، تو هم مانند الف ایستاده و یکتا هستی.
چون ناخن و گوشت هر دو همپشتتو ناخن چیده از سر انگشت
هوش مصنوعی: مانند ناخن و گوشت که در کنار هم قرار دارند، تو هم به شکلی با همبستگی و نزدیکی از سر انگشت خود ناخن را برش زدهای.
برخیز و ازین خیال برگردزین وسوسه محال برگرد
هوش مصنوعی: بلند شو و از این افکار دور و از این وسوسههای بیفایده دوری کن.
با تیره دلان صفا چه یعنیپاداش جفا وفا چه یعنی
هوش مصنوعی: یعنی با افرادی که دل تنگ و خشن هستند، چطور میتوان ارتباط برقرار کرد؟ و اینکه پاداش رفتار نیک در برابر جفا و بیوفایی چه ارزشی دارد؟
خوبان همه چون گل دو رویندمغرور شده به رنگ و بویند
هوش مصنوعی: زیباها همچون گل، دو چهره دارند و به رنگ و بوی خود مغرور شدهاند.
گل قاعده وفا نورزیدهر کس که پگه تر آمد او چید
هوش مصنوعی: هر کسی که به وفا پایبند نباشد، در نهایت نتیجه بدی خواهد گرفت. تنها کسانی میتوانند بهرهمند شوند که به اصول وفاداری پایبندند.
با بید چو ارغوان بسازدبا دزد چو باغبان بسازد
هوش مصنوعی: درخت بید به تنهایی با گل ارغوان رابطه دوستانهای برقرار میکند، همانطور که باغبان با دزد که به باغش آسیب میزند، کنار میآید و به نوعی سازگاری نشان میدهد.
دامن چو نهاد در کف خارتو نیز همش به خار بگذار
هوش مصنوعی: وقتی دامن را به دست خار میگذاری، بهتر است که با آن خارها هم رفتار مشابهی داشته باشی.
گل کان نه تو راست خار بهتربگذاشتنش به خار بهتر
هوش مصنوعی: اگر گل تو نیست، پس خار هم بهتر است که به جای آن بگذاریم.
هر زن که ز شوی شد رضا جویمردی کن و دست ازو فرو شوی
هوش مصنوعی: هر زنی که به همسری شوهرش راضی باشد، بهتر است دنبال مردی برود و از او دوری کند.
در یک موزه دو پا که دیده ستیک خانه دو کدخدا که دیده ست
هوش مصنوعی: در یک موزه، دو پای انسان را که دیده است، یک خانه را با دو صاحبخانه که دیده است.
زن کیست فسون سحر و نیرنگاز راستیش نه بوی نی رنگ
هوش مصنوعی: زنی که او فریبنده و جذاب است، با نیروی سحر و نیرنگش، در حقیقت از صداقت و راستگویی بویی نیست.
زن صعوه سرخ و زرد بال استبودن به رضای زن محال است
هوش مصنوعی: زن به زیبایی یک پرنده صعوه با بالهای سرخ و زرد است و رضایت او چیزی است که دستیابی به آن تقریباً غیرممکن است.
گر بگذاری شود هوا گردور بفشاری بمیرد از درد
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهی، هوا به دور تو جمع میشود و اگر فشار بیاوری، از درد میمیرد.
نخلیست ولی ز موم بستهکز یک جنبش شود شکسته
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به قدرت و آسیبپذیری اشاره دارد. مانند یک درخت نخل که به نظر سالم و محکم میآید، اما اگر تحت فشار یا حرکتی قرار گیرد، ممکن است دچار آسیب شود. در واقع، این نشان میدهد که ظاهر یک چیز ممکن است فریبنده باشد و درون آن ممکن است نقاط ضعف وجود داشته باشد.
نی از گل او مشام مشکیننی میوه او به کام شیرین
هوش مصنوعی: بوی خوش گلی که از آن ناشی میشود، مانند بوی مشک است و میوهاش نیز شیرین و لذتبخش است.
بر وی همه شاخ و برگ بستندجز شاخ وفا کزو شکستند
هوش مصنوعی: همه چیز به او زینت داده شد، جز دوستی و وفا که او را از آن محروم کردند.
چون با دگری شود هم آغوشپیمان تو را کند فراموش
هوش مصنوعی: زمانی که با کسی دیگر در آمیختگی پیدا کند، پیمانی که با تو بسته را فراموش میکند.
بشکن عهدش چو عهد بشکستکز عهد شکن بدین توان رست
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به وعدهاش وفا نکند، بهتر است که عهد و دوستیاش را بشکنی؛ چرا که اگر با عهدش نگهداری کنی، از کسی که به عهد خود وفا ندارد، رهایی نخواهی یافت.
بگسل کفش از کف نگارینچون پاک شد از نگار پارین
هوش مصنوعی: کفش از پای زیبای خود درآور، چون که دستش از زیبایی پاک شده است.
کرده ست به دست دیگر آهنگکف را مده از حنای او رنگ
هوش مصنوعی: او با دستان دیگری آهنگ و نغمهای را ایجاد کرده و از رنگ حنای او دیگر چیزی نگیرد.
مجنون ز سماع این ترانهبرخاست به رقص صوفیانه
هوش مصنوعی: مجنون از شنیدن این آهنگ به وجد آمد و به طرز صوفیانهای به رقص در آمد.
بانگی بزد و به سر بغلطیداز صرع زده بتر بغلطید
هوش مصنوعی: صدایی را بلند کرد و به شدت به زمین افتاد، مانند کسی که به خاطر بیماری صرع دچار تشنج شده باشد.
در خاک شده ز خون دل گلگردید چو مرغ نیم بسمل
هوش مصنوعی: از دلپریشان و رنجیده، گلی شاداب و زیبا به وجود آمده است، همچون پرندهای که نیمهجان است و تلاش میکند تا پرواز کند.
از بس که ز یار سنگدل سنگمی کوفت به سینه با دل تنگ
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوهی که از دوری محبوب بزرگ شده، به قلب خود سختی و درد میزنم.
صد رخنه ازان به کارش افتادبر بیهوشیی قرارش افتاد
هوش مصنوعی: صد ترک و آسیب از آن به کارش افتاد و در حالت بیهوشی به آرامش رسید.
بردش بدر از سرای تدبیربیهوشیی آنچنان گلوگیر
هوش مصنوعی: او را به جایی برد که در آن تدبیر و هوشیاری بیمعناست و مثل گلوگیر است، چنانکه نمیتوان نفس کشید.
کز لب نفسش گذر نکردیدر آینه ها اثر نکردی
هوش مصنوعی: تو از لب او عبور نکردی و نشانهای در آینهها از خود برجا نگذاشتی.
امید ز زندگیش کندهنشناختیش ز مرده زنده
هوش مصنوعی: امید به زندگیاش را از هم جدا نکرده که او را از مرده یا زنده تشخیص دهد.
بعد از دیری که جان نو یافتجان را به هزار غم گرو یافت
هوش مصنوعی: پس از مدتی که زندگی تازهای به دست آورد، جانش به هزاران غم وابسته شد.
چون بر نفسش گشاده شد راهبر جای نفس نزد به جز آه
هوش مصنوعی: وقتی که راهی به نفسش باز شد، دیگر هیچ چیزی جز آه بر جای او باقی نماند.
سینه به سنان آه می سفتوز سینه همی زد آه و می گفت
هوش مصنوعی: دل به تیرهای عشق جراحت میخورد و از درون غمی عمیق برمیخاست و او همواره گلهمند بود.
آه از دل یار سنگدل آهآه از غم یار دل گسل آه
هوش مصنوعی: ای کاش دل یار که سنگدل است، آتش اشکهایم را میفهمید. افسوس که غم یار، دل مرا به درد میآورد و ناآرامم میکند.
فریاد که شمع دلفریبانزد شعله به جان ناشکیبان
هوش مصنوعی: فریاد که شمع زیبای دلمان شعلهای به جان کسانی که بیتوجهی میکنند فرستاد.
افسوس و هزار بار افسوسکان جیب در لباس ناموس
هوش مصنوعی: متأسفانه، غم و اندوهی عمیق وجود دارد که جیب در لباس عفت و شرافت پنهان شده است.
ناموس مرا به جیب زد چاکپاشید به فرق نام من خاک
هوش مصنوعی: عزتم را زیر پا گذاشت و نام مرا به خاک مالید.
هر عهد که بسته بود بشکستبا آنکه بریده باد پیوست
هوش مصنوعی: هر قول و قراری که گذاشته شده بود، به راحتی شکسته شد، حتی با آنکه یاری و پیوندی در کار نبود.
او جفت کسان و من چنین فرداو کان دوا و من بدین درد
هوش مصنوعی: او همراه دیگران است و من تنها. او مانند دارویی است و من در این درد گرفتارم.
محرومی ازو گرم جگر سوختمحظوظی دیگران بتر سوخت
هوش مصنوعی: کسی که از نعمتها محروم است، در دل ناتوانی خود میسوزد، در حالی که دیگران از لذتها بهرهمند میشوند و این درد و رنج او را بیشتر میکند.
آن داشت مرا چو موی باریکوین ساخت کنون به مرگ نزدیک
هوش مصنوعی: او به من مانند موی نازک بود، اما حالا این حالت به مرگ نزدیک شده است.
نزدیکی مرگ و دوری یارسهل است به پیش عاشق زار
هوش مصنوعی: نزدیکی مرگ و دوری از معشوق برای یک عاشق غمگین آسان است.
یارش که به دست دیگران استاین بار بسی بر او گران است
هوش مصنوعی: دوستش که تحت تأثیر دیگران قرار گرفته، این بار برای او بسیار سنگین و دشوار است.
او عمر به کان کنی به سر بردنقدینه کان کسی دگر برد
هوش مصنوعی: اگر عمرت را صرف چیزی کنی که ارزش ندارد، در واقع داری سرمایهات را به باد میدهی همانطور که دیگران از سرمایه تو بهرهبرداری میکنند.
در باغ درخت باغبان کاشتبر غارتی سپاه برداشت
هوش مصنوعی: در باغ درختی کاشته شد که نتیجه زحمات و تلاشهای باغبان بود، اما در عوض، گروهی به سرقت و غارت آن پرداختند.
کو آنکه به هم نشسته بودیمدر بر رخ باد بسته بودیم
هوش مصنوعی: کیست آن کسی که در کنار هم نشسته بودیم و در برابر او بر افرازها و مشکلات زندگی ایستاده بودیم؟
تا باد نیاورد به ما رویوز ما نبرد به دیگران بوی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تا زمانی که هوا به ما چیزی نیاورد و بوی ما را به دیگران منتقل نکند، در امان خواهیم بود. به عبارت دیگر، انسان باید مراقب باشد که شرایط به گونهای پیش نرود که او را دچار مشکل کند یا توجه دیگران را جلب کند.
امروز در آرزوی آنمکین سوخته جان بر او فشانم
هوش مصنوعی: امروز آرزو دارم که عشق و احساساتی که در دلم دارم را بر او ابراز کنم و روح و جانم را به خاطر او فدای او کنم.
کز من به نسیم آن پریزادآرد به طفیل دیگران یاد
هوش مصنوعی: نسیم آن پریزاد میخواهد من را به یاد دیگران بیندازد.
ای باد به سوی او گذر کنوز من به جمال او نظر کن
هوش مصنوعی: ای باد، به سوی او برو و از طرف من به زیبایی او نگاه کن.
گو ای دل تو ز من رمیدهبا دلبر دیگر آرمیده
هوش مصنوعی: ای دل، تو از من فراری هستی و با معشوق دیگری آرام گرفتهای.
روزی که شوی حریف جامشنقل از لب خود نهی به کامش
هوش مصنوعی: وقتی که تو همدم و همنشین او شوی، از لبهایش چیزهایی برای دلخوشی و لذت در کامش میگذاری.
یاد آر ز حال تلخکامیوز درد دل شکسته جامی
هوش مصنوعی: به یاد بیاور زمانی را که از ناکامیها رنج میبردم و دلم پر از غم و درد بود.
زان پیش که در غمت بمیردوز وصل تو بهره بر نگیرد
هوش مصنوعی: قبل از آنکه از غم تو بمیرم و از وصال تو بهرهای نبرم،
با خاک رود درست پیمانوز کرده خود شوی پشیمان
هوش مصنوعی: با خاک رود خوب رفتار کن و اگر به خاطر اشتباهی پشیمان شدی، خود را ببخش.