بخش ۴۶ - داستان رسیدن اسکندر به زمین هند و ملاقات وی با حکیمان ایشان
هوش مصنوعی: داستان درباره سکندر است که به هند لشکرکشی میکند. در آنجا گروهی از حکمتپژوهان که به زندگی دنیوی و جنگ علاقهای ندارند، به او نزدیک میشوند و از او درخواست صلح میکنند. آنها از سکندر میخواهند که به جای جنگ و خونریزی، بر روی گنجهای حکمت و علم تمرکز کند. سکندر ابتدا غافلگیر میشود، اما پس از شنیدن سخنان آنها، تصمیم میگیرد که بیجهت لشکرکشی نکند، زیرا میبیند که آنان از riches دنیوی دست برداشته و تنها به دنبال زندگی جاودانی و معنا هستند. او در نهایت میفهمد که داشتن قدرت و ثروت نمیتواند خوشبختی و آرامش را به ارمغان آورد و ارزشهای واقعی در علم و حکمت است. این داستان به جستجوی حقیقت و عمق زندگی اشاره دارد و بر اهمیت عقل و حکمت در مقابل جنگ و خشونت تأکید میکند.
سکندر چو بر هند لشکر کشیدخردمندی برهمانان شنید
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر به هند لشکر کشید، خردمندی از آن سرزمین شنید.
گروهی خدادان و حکمت شناسبریده ز گیتی امید و هراس
هوش مصنوعی: گروهی از مردم که درک عمیق و معرفت نسبت به خداوند دارند و از دنیای مادی جدا شدهاند، دیگر هیچ امید و نگرانی از این دنیا ندارند.
نیامد ازیشان کسی سوی اوز تقصیرشان گرم شد خوی او
هوش مصنوعی: هیچکسی از آنها به سوی او نرسید و همین موضوع باعث شد که طبیعت او تغییر کند و نسبت به خطاهایشان تحت تأثیر قرار گیرد.
برانگیخت لشکر بی قهرشانشتابان رخ آورد در شهرشان
هوش مصنوعی: لشکر بیقهرشان به سرعت به حرکت درآمد و به شهرشان وارد شد.
چو زان برهمانان خبر یافتندبه تدبیر آن کار بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی از آن موضوع باخبر شدند، برای انجام آن کار به سرعت اقدام کردند و برنامهریزی کردند.
رسیدند پیشش در اثنای راهبه عرضش رساندند کای پادشاه
هوش مصنوعی: در حالی که در میانه راه بودند، به حضور او رسیدند و گفتند: ای پادشاه.
گروهی فقیریم حکمت پژوهچه تابی رخ مرحمت زین گروه
هوش مصنوعی: جمعی از ما در جهل و نیاز به سر میبریم، در حالی که در میان این گروه، الهام و رحمت الهی به وضوح نمایان است.
نه ما را سر صلح نی تاب جنگدرین کار به گر نمایی درنگ
هوش مصنوعی: ما نه اهل صلح هستیم و نه توان جنگ و در این موضوع اگر بخواهی با تأمل رفتار کنی، بهتر است.
چو موریم پیشت تواضع نمایچه مالی صف مور را زیر پای
هوش مصنوعی: وقتی که مثل مور هستیم، باید در حضور تو با فروتنی رفتار کنیم؛ زیرا حتی ارزش صف مور را هم زیر پا میگذاریم.
نداریم جز گنج حکمت متاعنشاید ز کس بر سر آن نزاع
هوش مصنوعی: ما هیچ چیزی جز گنجینه حکمت نداریم و نباید بر سر آن با کسی اختلاف و دعوا کنیم.
اگر گنج حکمت همی بایدتبه جز گنج کاوی نمی شایدت
هوش مصنوعی: اگر به دنبال گنجینهای از دانش و حکمت هستی، باید با کاوش و تلاش به دنبالش بگردی.
بود کاوش گنج طاعتورینه کشور گشایی و غارتگری
هوش مصنوعی: مقصد اصلی باید جستجوی گنج معرفت و عبادت باشد، نه تسخیر سرزمینها و غارت اموال دیگران.
میازار ما را که آزرده ایممکش تیغ بر ما که ما مرده ایم
هوش مصنوعی: ما را آزار نده، چرا که از قبل آزردهایم. شمشیر بر ما نکش، چرا که ما دیگر زنده نیستیم.
سکندر چو بشنید این عرض حالز لشکر کشیدن کشید انفعال
هوش مصنوعی: وقتی سکندر این مشکلات را از همرزمانش شنید، به حالت بیحرکتی و تفکر درآمد.
فزون دید ازان سویشان میل خویشتنی چند بگزید از خیل خویش
هوش مصنوعی: بیش از آنچه که هست، به سوی دیگران نظر دارد و از میان گروه خود، چند نفر را برگزیده است.
به آن چند تن راه جان برگرفتدل از ملک و مال جهان گرفت
هوش مصنوعی: چند نفر به سمت زندگی واقعی و معنوی رفتند و از عشق و وابستگی به ثروت و دنیای مادی فاصله گرفتند.
زر و زینت خویش یک سو نهادبه آن قوم بی پا و سر رو نهاد
هوش مصنوعی: او زینت و ثروتش را کنار گذاشت و به آن قوم بی سر و پا احترام گذاشت.
پس از قطع هامون به کوهی رسیددر او کنده هر سو بسی غار دید
هوش مصنوعی: پس از اینکه هامون خشک شد، به کوهی رسید که در آن، به هر طرف غارهای زیادی وجود داشت.
گروهی نشسته در آن غارهافرو شسته دست از همه کارها
هوش مصنوعی: گروهی در آن غارها نشستهاند و از تمامی فعالیتها و کارهای خود دست کشیدهاند.
ردا و ازار از گیا بافتهعمامه به فرق از گیا تافته
هوش مصنوعی: پارچه و کمربند از گیاهان بافته شده و کلاهی که بر سر گذاشته شده از گیاهان تهیه شده است.
زن و بچه فقر پروردشانگیاچین به هامون پی خوردشان
هوش مصنوعی: زنان و فرزندانشان در شرایط فقر بزرگ شدهاند و در دامان طبیعت به سر میبرند و از آنچه که در اطرافشان است، بهرهمند میشوند.
گشادند با هم زبان خطاببسی شد ز هر سو سؤال و جواب
هوش مصنوعی: همه با هم شروع به صحبت کردند و پرسش و پاسخهای زیادی از هر طرف رد و بدل شد.
بسا رمز حکمت که پرداختندبسا سر مشکل که حل ساختند
هوش مصنوعی: بسیاری از رازهای حکمت را تحقیق و بررسی کردند و بسیاری از مسائل پیچیده را با تلاش خود حل کردند.
چو آمد به سر مجلس گفت وگویسکندر در آن حاضران کرد روی
هوش مصنوعی: هنگامی که سکندر وارد مجلس شد، با حضور در جمع، گفتوگویی انجام داد.
که هر چه از جهان احتیاج شماستبخواهید از من که یکسر رواست
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن نیاز دارید از این دنیا، از من بخواهید؛ زیرا من در این زمینه کاملاً آمادهام و میتوانم کمک کنم.
بگفتند ما را درین خاکداننباید به جز هستی جاودان
هوش مصنوعی: گفتند که ما در این دنیای خاکی نباید به جز جاودانگی و زندگی همیشگی، به چیز دیگری فکر کنیم.
مرادی کزان برتر امید نیستبه جز زندگانی جاوید نیست
هوش مصنوعی: امیدی بالاتر از این وجود ندارد که زندگی جاودان باشد.
بگفتا که این نیست مقدور منوز این حرف خالیست منشور من
هوش مصنوعی: او گفت که این کار از توان من خارج است و این سخن، بیمفهوم است برای من.
کسی کو نیارد که در عمر خویشکند لحظه ای بلکه کم نیز بیش
هوش مصنوعی: کسی که در طول زندگیاش حتی یک لحظه هم برای خود زمان نگذارد، بیتردید در این دنیا نخواهد بود.
چه سان بخشش زندگانی کندبقای کسی جاودانی کند
هوش مصنوعی: بخشش و گذشت چگونه میتواند زندگی را درخشان کند و به کسی عمر جاودانی ببخشد؟
بگفتند چون دانی این راز راچرا بنده ای شهوت و آز را
هوش مصنوعی: گفتند وقتی که میدانی این راز را، چرا به دنبال شهوت و آز هستی؟
پی ملک تا چند خون ریختنبه هر کشوری لشکر انگیختن
هوش مصنوعی: برای پیروزی بر سلطنت، تا چه زمانی خونریزی و جنگ در کشورها ادامه خواهد داشت؟
گرفتم که گیتی همه آن توستجهان سر به سر زیر فرمان توست
هوش مصنوعی: من فهمیدم که تمام جهان متعلق به توست و همه جا تحت سلطه و کنترل توست.
شده بر تو دور زمان گنج سنجنمانده ست بر تو نهان هیچ گنج
هوش مصنوعی: زمان به دور تو میچرخد و دیگر چیزی از گنج و ثروت پنهانی برای تو باقی نمانده است.
چه حاصل چو می باید آخر گذاشتبه دل تخم اندوه جاوید کاشت
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد اگر میخواهیم در دلمان غم دائمی را بکاریم، در حالی که باید از زندگی لذت ببریم؟
بگفتا من این نی به خود می کنمنه تنها به حکم خرد می کنم
هوش مصنوعی: او گفت: من این نی (ساز نی) را به خود سرگرم میکنم و نه تنها به خاطر عقل و خرد این کار را انجام میدهم.
مرا ایزد این منزلت داده استبه خلق جهانم فرستاده است
هوش مصنوعی: خداوند به من جایگاهی ارزشمند بخشیده و من را به عنوان نماینده خود به میان مردم فرستاده است.
که تا دین او را کنم آشکاربرآرم ز جان مخالف دمار
هوش مصنوعی: من برای آنکه دین او را آشکار کنم، جان مخالف را برمیآورم و نابود میسازم.
دهم قدر بتخانه ها را شکستکنم هر که را هست یزدان پرست
هوش مصنوعی: من به قدری قوی هستم که میتوانم بتخانهها را ویران کنم، هر کسی را که خداپرست باشد، به زیر میآورم.
من آن موج جنبش نهادم ز بادکه یکدم ز جنبش نیارم ستاد
هوش مصنوعی: من به قدری تحت تأثیر حرکت و تغییرات هستم که حتی برای یک لحظه هم نمیتوانم آرام بگیرم.
ز باد اذن آرام گر دیدمیسر مویی از جا نجنبیدمی
هوش مصنوعی: اگر اجازه آرامش باد را میدیدم، حتی یک تار مویی نیز از جایش تکان نمیخورد.
ولی چون نه پیش من است اختیارنیارم گرفتن به یک جا قرار
هوش مصنوعی: من نمیتوانم در یک جا آرام بگیرم، چون اختیار و انتخابی در دست ندارم.
اسیرم درین جنبش نو به نوروم تا مرا گوید ایزد برو
هوش مصنوعی: من در این تحولات مستمر در بند هستم و مدام در حال حرکت هستم تا زمانی که خداوند به من بگوید برو.
ز دست اجل چون شوم پای بستکشم پای ازین جنبش دور دست
هوش مصنوعی: زمانی که به دست سرنوشت گرفتار شوم و نتوانم حرکت کنم، تلاش میکنم که از این فعالیت و جنبش دوری بگزینم.
روم عور ازین دیر از خیر دورچنان کامده ستم ز آغاز عور
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی و سختیهایی که از ابتدا با آنها مواجه بودهام، تصمیم دارم که از این مکان دور شوم و دیگر به آن برنگردم.
ولی نبودم زین تن عور باکچو در ستر حکمت بود جان پاک
هوش مصنوعی: هر چند که بدنم عریان و ناپسند است، اما نگران نیستم چون روح من در حفظ و حراست حکمت قرار دارد.
دلا از لباس بدن عور باشز آلایش ما و من دور باش
هوش مصنوعی: ای دل، از لباس جسمی که بر تن داری عریان و بیآلایش باش و از تعلقات من و تو دوری کن.
چو جان تو گنج و طلسم است جسمبر این گنج پر مایه بشکن طلسم
هوش مصنوعی: وجود تو به اندازهی یک گنجینه ارزشمند و پربهاست، پس باید این جسم مادی را که در اختیار داری بشکنی تا به آن گنج واقعی دست یابی.
ولی باشد آنگاه جان تو گنجکه چون بگذرد زین سرای سپنج
هوش مصنوعی: اما وقتی جان تو به گنج تبدیل میشود که از این دنیا و زندگی زودگذر عبور کند.
بود همره او گهرهای رازکزان تا ابد باشدش برگ ساز
هوش مصنوعی: او همراه خود گوهری دارد که از آن میتوان برای همیشه بهرهبرداری کرد و زندگی را سامان داد.
بدان جاودان شاد و خرم بودبه هر جاکه باشد مکرم بود
هوش مصنوعی: کسی که در جایی شاد و خوشبخت است، همیشه در جایگاهی محترم و ارزشمند قرار دارد.