بخش ۴۹ - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف حکیمی میپردازد که به گوشهای از دنیا پناه برده و در غاری زندگی میکند. او از تبعات زندگی در میان غارتگران و دنیای پر آشوب میگوید. حکیم به آرامش و سکوت غار احتیاج دارد و به دور از جهان خارج، به زندگی سادهای با غذاهایی از طبیعت مشغول است.
یک روز، شاه کشوری به دیدار او میآید و از عشق و ارادتش به حکیم صحبت میکند. او به حکیم میگوید که میخواهد در کنار او زندگی کند و خوشیها و آسایشهایی را برای او فراهم کند. اما حکیم در پاسخ به او میگوید که این متاع و خوشیها تنها در صورتی ارزش دارد که او از چنگال مرگ رها باشد.
در نهایت، حکیم به شفافیت خطر فریب از زندگی میپردازد و توصیف میکند که باید از دامهایی که زندگی به وجود میآورد، دوری کرد و به سوی خوشی و طرب رفت. او از نینوازی و شادی در زندگی صحبت میکند و دعوت میکند تا از غم و اندوه دور شوند و به سمت شادی و عشرت روی آورند.
حکیمی ز مردم کناری گرفتز غارتگران کنج غاری گرفت
هوش مصنوعی: حکیمی از میان مردم یکی را به دور دست برد و به مکانی امن و پنهانی برای حفظ خود از چنگال غارتگران پناه برد.
جز آن غار آرامگاهی نداشتغذا غیر برگ گیاهی نداشت
هوش مصنوعی: او هیچ آرامگاهی جز آن غار نداشت و غذایش تنها برگهای گیاهی بود.
چو کرم بریشم گیاخوار بودبه تن از لعابش یکی تار بود
هوش مصنوعی: اگر کرم ابریشم گیاهخوار باشد، در تنش به خاطر لعابی که دارد، یک تار وجود دارد.
گروهی به آن تار دور از گزندبه قید ارادت شده پایبند
هوش مصنوعی: گروهی به آن تار، که دور از آسیبهاست، با عشق و ارادت به آن وابستهاند و بدون تردید به آن پایبند هستند.
شه کشور از مسند عز و نازبدان غار شد سینه پر نیاز
هوش مصنوعی: پادشاه کشور به همراه مقام و زیبایی خود، در دل غاری قرار گرفت و حالا سینهاش پر از نیاز و آرزوهاست.
لقای حکیمش خوش آمد چنانکه از عشق وی رفتش از کف عنان
هوش مصنوعی: دیدار حکیم برایش بسیار دلپذیر و خوشایند بود، به گونهای که عشق او باعث شد کنترل خود را از دست بدهد.
بدو گفت کای قبله مقبلانقبول تو اقبال صاحبدلان
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای قبلهی کسانی که به سوی تو روی میآورند، پذیرش تو، خوشبختی صاحبدلان است.
دل من اسیر کمند تو شدسرم پست قدر بلند تو شد
هوش مصنوعی: دل من در دام عشق تو گرفتار شد و من به خاطر تو خودم را نادیده گرفتم.
حیات ابد را تویی جان منجدا از تو بودن چه امکان من
هوش مصنوعی: زندگی جاودانه فقط با توست و جدا بودن از تو برای من ممکن نیست.
بن غار منزلگه اژدهاستکه از بیم مردم در او کرده جاست
هوش مصنوعی: غار محل زندگی اژدهاست و او به خاطر ترس از مردم در آنجا مخفی شده است.
تویی خلق را گشته امیدگاهچه حاجت که آری به اینجا پناه
هوش مصنوعی: تو امید هر خلقی شدهای، پس چه نیازی است که به اینجا پناه بیاوری؟
تو شاهی و از روی تو شهر خوشمتاع اقامت سوی شهر کش
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و زیباییات باعث شده است که شهر به محل جذاب و خوشایندی برای زندگی تبدیل شود، پس برو به سوی این شهر.
اگر رنجه سازی سوی شهر پایکنم بهرت آماده باغ و سرای
هوش مصنوعی: اگر تو به من زحمت بدهی و به سوی شهر بیایم، برایت بهترین باغ و خانه را آماده میکنم.
غلامان خدمتگر با ادبکنیزان سیمینبر نوش لب
هوش مصنوعی: خادمان با ادب و متین و کنیزان زیبا و خوشرو در خدمتت هستند.
دگر از سبب های طیب معاشکه یابند ازان جسم و جان انتعاش
هوش مصنوعی: افراد از طریق عوامل خوب معیشت، برکت و شادی برای روح و جسم خود به دست میآورند.
بگفتا که می خواهم اینها بلیکه تا بگذرد عمر من خوش ولی
هوش مصنوعی: او گفت که میخواهم اینها بگذرد و عمرم خوش باشد.
به شرطی ز تو گیرم این ساز و برگکه از دامنم بگسلی دست مرگ
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از تو چیزی بگیرم و از تو کمک بگیرم، ابتدا باید خودم را از دست مرگ رها کنم و نجات پیدا کنم.
ز بخشش چه سود ای به بخشش مثلچو تو هر چه بخشی ستاند اجل
هوش مصنوعی: ای شایسته بخشش، چه فایدهای دارد که تو به دیگران رحم کنی، در حالی که هر چیزی را که ببخشی، سرنوشت آن را میگیرد و از دست میدهد.
چه خوش گفت این نکته دانای رازکه مپذیر چیزی که گیرند باز
هوش مصنوعی: این یک نکته مهم است که انسان نباید چیزی را بپذیرد که ممکن است بعدها برایش مشکل یا دردسر ایجاد کند. به عبارتی، باید احتیاط کرد و فقط به اطلاعات و واقعیاتی اتکا کرد که قابل اعتماد هستند و از عواقب آن آگاه بود.
فریب است از مرغ در دام اسیرزدن مرغ بگشاده پر را صفیر
هوش مصنوعی: فریب کار است که جوجهای را که در تله گرفتار شده، به پرواز درآورد. او با زدن پرش، میخواهد نشان دهد که آزاد است، در حالی که واقعاً در دام گرفتار است.
به آنست کو دام خود بردردنه مرغ دگر را به دام آورد
هوش مصنوعی: کسی که خود را به درد و رنج میکشد، نمیتواند دیگران را به دام خود بکشاند.
بیا ساقیا زان می راوگیکه صید طرب را کند ناوگی
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، از آن می شادی بیاور که شکارچی لذت و خوشی را به دام بیندازد.
بده تا درین دام دل ناشکیبببندیم گوش از صفیر فریب
هوش مصنوعی: بیا که در این دام عشق، دل شکیبا را بگیرم و از صدای فریبنده دنیا فاصله بگیرم.
بیا مطربا وان نی فارسیکه بر رخش عشرت کند فارسی
هوش مصنوعی: بیا ای سازنده، و نیای که به زبان فارسی نواخته میشود، که در صدای آن شادی و نشاطی از روح فارسی وجود دارد.
بزن تا به همراهی آن سوارکنیم از بیابان محنت گذار
هوش مصنوعی: بزن تا با کمک هم از دشواریها و سختیهای زندگی عبور کنیم و به آرامش برسیم.