شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و غم خود سخن میگوید. او در شبها به دور از محبوبش اشک میریزد و از دیدن محبوب در حال نوشیدن شراب حسرت میخورد. محبوب او به شهرتی دست یافته که کودکان در مدارس داستان زیباییاش را میخوانند. شاعر از بیخوابی و شوقی میگوید که در خواب، به در محبوب نمیرسد و در بیداری نیز جایی ندارد. احساس عذاب و تب در دل او به شدت است و از خداوند درخواست رحمت میکند، زیرا این حس دردناکی که دارد او را رنج میدهد. در نهایت، اشاره میکند که عشق او فراتر از اعتقادات دینی است و او هیچ مذهبی جز عشق ندارد.
چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبهاز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها
هوش مصنوعی: در شبها، وقتی که در میان خاک و خون غرق میشوم و اشکهای خودم را میریزم، حسرت میخورم به خاطر این که آن محبوب را میبینم که لب بر جام میگذارد.
شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسفهمیخوانند طفلان قصه حسنت به مکتبها
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، تو به قدری در شهر معروف و محبوب شدهای که بچهها در مدارس همچون داستان یوسف، زیبایی تو را روایت میکنند.
به خواب ار بر درت یابند جا جانهای مشتاقانبه بیداری کجا آیند دیگر سوی قالبها
هوش مصنوعی: اگر در خواب تو را بیابند، پس جانهای مشتاق در بیداری چگونه خواهند آمد و دیگر به کدام سمت بدنها خواهند رفت؟
ز تو هرشب ز بس یارب رود بر آسمان افتدملایک را غلط در سبحه از غوغای یاربها
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر تو، از شدت شور و شوق، فرشتگان در آسمان به اشتباه در ذکر و نیایش خود سردرگم میشوند و صدای "یارب" آنها به حدی بلند میشود که انگار در هم میریزد.
تنم را ز آتش دل هر دم افزاید تبی دیگرخدا را ای اجل رحمی که جانم سوخت زین تبها
هوش مصنوعی: هر لحظه آتشی تازه از دل بر جانم میافتد، ای ایزد، ای مرگ، رحم کن بر من که این حرارتها جانم را میسوزاند.
شدم بدبخت ز اشک خود نشد آری مرا هرگزسعادتمندیی روزی ازین سیاره کوکبها
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایم بدبخت شدم و هیچگاه برای من خوشبختی از این دنیا و ستارهها به دست نیامد.
ز هفتاد و دو ملت کرد جامی رو به عشق توبلی عاشق ندارد مذهبی جز ترک مذهبها
هوش مصنوعی: از میان هفتاد و دو ملت، به خاطر عشق تو، جامی درست کردهاست. هیچ عاشقی مانند تو مذهب ندارد، جز اینکه از اصول مذهبی خود دست بردارد و به عشق رو بیاورد.