شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خدا درخواست رحم و کمک میکند تا به جوانی سنگدل و به پیر ناتوان طاقت و صبری ببخشد. او اشاره میکند که عشق جوانی عقل او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر متوجه میشود که در دوران جدایی، گیاهان پژمرده میشوند و او نمیخواهد که زیباییها از بین بروند. احساس عاطفی او به جایی رسیده که از چشمش اشک میریزد و به وضعیت بخت و اقبال خود میپردازد. زاهدان فقط به عبادت مشغولند اما عاشقان دل در گرو معشوق دارند. شاعر از ساربان (راننده قافله) میخواهد تا امروز محمل نبندد، زیرا اشک او مسیر کاروانش را بسته است. در انتها، او هشدار میدهد که اگر کسی از عشق خوبان توبه کند، باید گوش به این نصیحت ندهد.
رحمی بده خدایا آن سنگدل جوان رایا طاقتی و صبری این پیر ناتوان را
هوش مصنوعی: خدایا، به این جوان بیرحم رحم کن و اگر نمیتوانی، لااقل به این پیر ناتوان قدرت و صبری عطا کن.
بختم جوان و عقلم پیر است لیک عشقشآورده زیر فرمان هم پیر و هم جوان را
هوش مصنوعی: سرنوشت من جوان است، اما عقل و درک من کهن و پخته شده است. با این حال، عشق او همه را، چه جوانان و چه پیران، تحت تأثیر خود قرار داده و در اختیار خود گرفته است.
گر زرد شد گیاهی در خشکسال هجرانپژمردگی مبادا آن تازه ارغوان را
هوش مصنوعی: اگر گیاهی در دوران خشکی و دوری پژمرده و زرد شود، نگذار به آن ارغوان تازه آسیب برسد.
خون می رود ز چشمم آن بخت کو که بینمسروی نشسته بر لب این چشمه روان را
هوش مصنوعی: اشکهایم بیاختیار میریزند و ای کاش بختی داشتم که بتوانم آن سرو بلند و زیبا را ببینم که بر لب چشمهای جاری نشسته است.
زاهد به کنج محراب آورده روی طاعتعاشق گرفته قبله آن طاق ابروان را
هوش مصنوعی: زاهد که در جایگاه عبادت نشسته، با رویش به سمت طاعت خود، عاشق نیز با توجه و عشقش به خدا، به ابروی معشوق خود مینگرد.
محمل مبند امروز ای ساربان جانانکز آب چشم ما شد ره بسته کاروان را
هوش مصنوعی: امروز ای سوار، اجازه نده که بار و بندیل را حمل کنی، زیرا اشکهای ما باعث شده که مسیر کاروان بسته شود و نتوانیم حرکت کنیم.
جامی ز عشق خوبان گر گفت توبه کردماین نکته بشنو از من زنهار مشنو آن را
هوش مصنوعی: اگر کسی از عشق معشوقان بگوید که از عشق دست برداشتهام، این را از من بشنو که به هیچ وجه به این گفتهاش اعتماد نکن.