شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و میگوید که اگر در زندگیاش کسی دیگری وجود دارد، برای او اهمیتی ندارد. او همچنین تأکید میکند که نباید به سخنان دشمنان اعتماد کرد و به وفاداری و عشق خود به معشوق اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد که او را فراموش نکند و در نهایت، به احساسات ناشی از عشق و آرزوهای او اشاره میکند.
با اسیران نظری نیست تو رابر غریبان گذری نیست تو را
هوش مصنوعی: تو به اسیران توجهی نداری و نمیتوانی بر غریبانی گذر کنی.
چون نیاری دگرم پیش نظرگر نظر با دگری نیست تو را
هوش مصنوعی: وقتی که دیگر نتوانی مرا در نظر داشته باشی، اگر هم به کسی دیگر نگاه کنی، برای تو ارزش و اهمیتی نخواهد داشت.
قول دشمن مشنو در حق منکه ز من دوست تری نیست تو را
هوش مصنوعی: به سخن دشمنان توجه نکن، زیرا من از تو به عنوان دوست، احساس نزدیکی بیشتری دارم.
سرم از خاک درت دور مکنگر ز من درد سری نیست تو را
هوش مصنوعی: سرم را از در خانهات دور نکن، حتی اگر من برای تو هیچ مشکلی ایجاد نکنم.
خون دل بر مژه ام بست جگرچند گویی جگری نیست تو را
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و پریشان است، اما تو از چهرهام نگو که انگار هیچ دردی ندارم.
در دلت ناله ما را چه اثراز وفا چون اثری نیست تو را
هوش مصنوعی: ناله و درد ما در دل تو هیچ تاثیری ندارد، چون خودت هم وفایی نداری و اثری از محبت در تو نیست.
جامی از عشق بتان عار مدارغیر ازین خود هنری نیست تو را
هوش مصنوعی: به عشق معشوقها دل ببند و از هیچ چیز دیگری دریغ نداشته باش، زیرا جز این، هیچ هنری در تو وجود ندارد.