شمارهٔ ۱۵۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج ناشی از جدایی و هجران صحبت میکند. شاعر از شدت داغی که بر سینهاش احساس میکند، سخن میگوید و به احساسات عمیق و سوزان خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او به یادآوری زیباییهای عشق و باغی که پر از گل است میپردازد و از غم جدایی دردمند است. در ادامه، شاعر به درد در دل و دلتنگیهایش اشاره میکند و میگوید که این آتشین آهها به او نوری در شبهای غم میبخشد. در نهایت، او این احساسات را با ادبیاتی زیبا و دلانگیز بیان میکند.
مرا از درد تو بر سینه داغی ستکه با آن داغم از مرهم فراغی ست
هوش مصنوعی: درد تو بر قلبم اثر گذاشته و حس میکنم که آن درد مانند یک زخم سوزان است. این زخم، آرامشی را که امیدوار بودم به من بدهد، از من گرفته است.
مگو دیگر نخواهم سوخت جانتبه داغ خویشتن کین نیز داغی ست
هوش مصنوعی: نیاش نکن که دیگر نمیخواهم بسوزم، چرا که محبت تو نیز برای من داغی است مثل داغ خودم.
من و ویرانه هجر ای خوش آن کسکه با چون تو گلی بر طرف باغی ست
هوش مصنوعی: من و ویرانههای جدایی خوشا به حال آن کسی که با وجود تو همچون گلی در گوشهای از باغ باشد.
بنال ای عندلیب هجر دیدهکه باغ وصل عشرتگاه زاغی ست
هوش مصنوعی: ای بلبل، با صدای ناراحت خود از جدایی گلایه کن که باغ ملاقات به محل خوشگذرانی کجاست.
به خوش لحنی زبان مگشای کامروزسرود بزم گلبانگ کلاغی ست
هوش مصنوعی: امروز به جای صحبتهای شیرین، صدای کلاغی در جشن و سرور ما شنیده میشود.
تو جویان نیستی ای خواجه ور نیازان گم ناشده هر سو سراغی ست
هوش مصنوعی: ای آقا، تو خواهان چیزی نیستی که در هر جا نشانهای از آن پیدا نمیشود.
مکن جامی ز آه آتشین بسکه شبهای غمت را خوش چراغی ست
هوش مصنوعی: نوشیدن از جام اندوه و آتشین خود را کنار بگذار، زیرا شبهای غمگین تو را به روشنی و روشنی دلخوش میکند.