شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر ناظر بر زهد و رهایی از مادیات است. شاعر به ترک دنیا و بیاهمیتی به لذات دنیوی اشاره میکند و میگوید که در راه عشق و حقیقت، باید از تعلقات مادی فاصله گرفت. او تأکید میکند که دردها و رنجها بخشی از زندگی هستند و داشتن قناعت و سادگی برای آرامش روح کافی است. در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که به ارزشهای معنوی بپردازد و از دنیا و مالهای زودگذر دل ببندد.
درویش را سرا سر کوی فنا بس استترک متاع و خانه متاع سرا بس است
هوش مصنوعی: درویش تنها به کوی فنا و نابودی احتیاج دارد و نیازی به مال و خانه ندارد؛ همین که در این مسیر باشد برای او کافی است.
گو هرگزم ز فرش منقش مباش رنگپهلو منقش از اثر بوریا بس است
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست از زیبایی و تنوع فرش من کمکی کنی، زیرا نقش و زیبایی من به اندازهی رد و اثر حصیر کافی است.
گر خازن حرم نزند نعره درایاز اشتران قافله بانگ درا بس است
هوش مصنوعی: اگر نگهبان حرم فریاد نزند، صدای یالهای قافله از شترها کافی است.
نتوان نشستن از تک و پو در طریق عشقآن را که باد پا ندهد دست پا بس است
هوش مصنوعی: در راه عشق، کسی که با شور و شوق به پیش نمیرود نمیتواند در انتظار نشستن باشد؛ همین که دست و پایش به حرکت درآید کافی است.
گر روی زرد ما نشد از جام عیش سرخزخم کبود سیلی غم بر قفا بس است
هوش مصنوعی: اگر چهرهام زرد شده و از لذت زندگی بهرهای نبردم، همینکه درد غم مانند سیلی بر پشتام نشسته، کافی است.
عمر حریص در طلب کیمیا گذشتما را قبول اهل نظر کیمیا بس است
هوش مصنوعی: سالهای زیادی را صرف جستجوی چیزهای باارزش و نایاب کردیم، اما برای ما همین که اهل نظر و دانش ما را بپذیرند، کافی است.
جامی به ملک و مال چو هر سفله دل مبندکنج فراغ و گنج قناعت تو را بس است
هوش مصنوعی: به مال و ثروت و قدرت، همچون هر انسان نادانی دل نبند. از دنیای آرامش و گنجایش نعمتهای سادهای که داری، راضی و خشنود باش.