شمارهٔ ۲۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوه ناشی از جدایی و فراق معشوق صحبت میکند. او به تاسیسی عشق و وعدههای پوچ اشاره میکند و احساس میکند که حتی در نبود گل، خارهای زندگی نیز او را آزار میدهد. شاعر با بیان اینکه گرچه ممکن است تحت فشار زندگی باشد، اما روحش هنوز در حرم معشوق آرامش مییابد. در انتها، او به شدت غم و اندوه خود که ناشی از تیرهای عشق معشوق است، اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند اشکهایش را از آستان معشوق دور کند.
آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشستیارب سبب چه بود که بسیار کم نشست
هوش مصنوعی: وقتی آن بیرحم در مقابل اسیران غم نشسته، سؤال اینجاست که چرا آنقدر به ندرت مینشیند و ابراز همدردی نمیکند.
خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روزاکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست
هوش مصنوعی: میخواهم چند وقتی با تو بنشینم و صحبت کنم، حالا که وعدهات را انجام دادی و اندکی وقت در کنار هم هستیم.
گر نیست در کفم گلی از روضه حرماین بس که خار بادیه ام در قدم نشست
هوش مصنوعی: اگر در دستم گلی از باغ حرم نیست، همین که خار بیابان زیر پایم نشسته، برایم کافی است.
گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باکآن را که مرغ روح به بام حرم نشست
هوش مصنوعی: اگر کسی در زیر شنهای بیابان خوابیده باشد، چه اهمیتی دارد؟ آن شخص را که روحش مانند پرندهای بر بام حرم نشسته است.
شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگدر سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست
هوش مصنوعی: قلبم به شدت تحت فشار است و نمیتواند به خوبی بتپد، زیرا تیر محبت تو به قدری دردناک و نزدیک به هم قرار گرفته که تحملش برایم دشوار شده است.
سیل سرشک من نرود ز آستان توچون سایلی که بر در اهل کرم نشست
هوش مصنوعی: اشک های من به خاطر تو هرگز از درگاهت دور نمیشوند، درست مانند کسی که به در خانهی بخشنده ها نشسته است و هرگز از آنجا نمیرود.
جامی به روی خود چو در وصل بسته دیددر کنج صبر روی به دیوار غم نشست
هوش مصنوعی: وقتی که جامی را در حالتی دید که در وصل به محبوبش بسته بود، در گوشهای از صبر نشست و روی به دیوار غم کرد.