شمارهٔ ۳۲۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به سفر محبوب اشاره دارد و بیان میکند که وقتی محبوب به سفر میرود، بسیاری از دلهای سوزان و غمزده همراه او میشوند. او از درد وداع با محبوب میگوید و اینکه هیچکس طاقت جدایی را ندارد. همچنین بیان میکند که گریهها و اشکها چون باران بر دلهای دردمند میبارند. شاعر خود را در حال غم و شوق به یاد محبوب تصویر میکند و میگوید که حضور محبوب روح را شاداب میکند. در نهایت، او احساس میکند این فغان و نالهها بر اثر عشق و longing به او ناشی میشود.
چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آیدبه همراهی او صد کاروان جان برون آید
هوش مصنوعی: وقتی کاروانی به سوی عشق و محبوب آماده میشود، در کنار آن، جانهای بسیاری نیز به سفر میآیند.
ندارد هیچ کس تاب وداع او بگوییدشکه بر بیچارگان رحمی کند پنهان برون آید
هوش مصنوعی: هیچ کس قدرت وداع با او را ندارد. به او بگویید که بر بیچارهها رحم کند، زیرا او بهصورت پنهانی به کمک آنها میآید.
مبند آن ماه گو محمل که می گریند صد بی دلنشاید کاروانی را که در باران برون آید
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا را از کاروان دور نکن، زیرا زیر باران نمیتوانند بیدلها را تحمل کنند و نمیتوانند سفر کنند.
چو گریم بر گرفتاران دل سیل بلا گرددمرا هر قطره خون کز دیده گریان برون آید
هوش مصنوعی: وقتی که بر مصیبتزدهها گریه کنم، دل من به قدری پر از درد و مشکل میشود که هر قطره اشکی که از چشمانم بریزد، به مانند سیل ویرانکنندهای خواهد بود.
ز سینه با خیالش رفت جان آری گه رفتنخوش است از صاحب خانه که با مهمان برون آید
هوش مصنوعی: از دل به یاد او جانم را میبرد، آری گاهی رفتن خوب است، به شرطی که صاحبخانه با مهمانش بیرون بیاید.
من بی دل چو از شوق خط و رخسار او میرمز خاکم جای سبزه لاله و ریحان برون آید
هوش مصنوعی: من بدون دل، به خاطر شوق و زیبایی او، از خاک برمیخیزم و گلهای سبزه، لاله و ریحان از من جوانه میزنند.
نداند جز فغان جامی زبانش چون جرس گوییبرای آن بود کز وی همین افغان برون آید
هوش مصنوعی: تنها فریاد و نالهاش را میداند و زبانش مانند زنگ نواخته میشود، انگار که این صدا برای این است که از دل او همین فریاد بیرون بیاید.