شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر میگوید که وقتی لبهای خود را به کوزه میزند، آن کوزه به منزلهای از طراوت و زندگی تبدیل میشود. از کوزه، قطرهای میچکد که نماد چشمه حیات است. او از غصه و رشک کسانی سخن میگوید که چرا او به عشق کوزه توجه ندارد. عشق او مانند آبی زلال است که چون خضر، زندگیبخش است. شاعر بیان میکند که محبویت و وابستگی به عشق، او را از طلب نجات دور کرده و در عوض به پیگیر و منتظر نگهمیدارد. او همچنین به کعبه عشق اشاره میکند و میگوید که دلش به دلیلی همچون وجود محبوب، دوره شده است. این احساسات در نهایت به تصویر کشیدن شوق و انتظار دیدار معشوق است.
چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شودز کوزه قطره چکد چشمه حیات شود
هوش مصنوعی: وقتی که لب خود را به کوزه بگذاری، کوزه تبدیل به یک ظرف شیرین میشود و اگر از آن آب بخوری، چشمه زندگی به تو منتقل خواهد شد.
ز رشک آنکه چرا کوزه لب نهد به لبتمرا دو دیده ز نم دجله و فرات شود
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت آنکه چرا کوزهای لب به لب تو میگذارد، چشمان من همچون آبهای دجله و فرات پر از اشک میشود.
ازان زلال بقا کآب نیم خورده توستچو خضر هر که خورد ایمن از ممات شود
هوش مصنوعی: از آن آب زلال و پایندهای که تو تنها نیم جرعهای از آن نوشیدهای، هر کس که از آن بنوشد، مانند خضر (نبی) از مرگ ایمن خواهد شد.
مریض عشق تو چون مایل شفا گردداسیر قید تو کی طالب نجات شود
هوش مصنوعی: عاشق درد عشق تو آنچنان گرفتار توست که حتی اگر بخواهد سلامتی پیدا کند، نمیتواند از بند تو رهایی یابد.
ز کعبه بود نشانی دلم چه دانستمکه بهر چون تو بتی دیر سومنات شود
هوش مصنوعی: از کعبه نشانهای داشتم، اما نمیدانستم که برای معشوقی چون تو، بت معابد هندو خواهد شد.
نهاد رخ به عدم دل چو تخم مهر تو کشتچو آن حریف که ناگه ز کشت مات شود
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهام را به دست فراموشی میسپارم، گویی دل را به یاد تو میکاشتم. مانند رقیبی که ناگهان از کارزار شکست میخورد.
نهاده چشم به راه تو منتظر جامیکه بگذری به سر او و خاک پات شود
هوش مصنوعی: چشمانم را به انتظار تو دوختهام، در حالی که منتظر هستم جامی به من بدهی که پر از عشق تو باشد و با عبور تو، خاک پای تو بر سر آن ببارد.