شمارهٔ ۴۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از شوق و خوشحالی خود در مواجهه با محبوبش سخن میگوید. او به زیباییهای منزل سلمی و آثارش اشاره میکند و از عطر و بوی خوش آنجا یاد میکند. با دیدن محبوب، دیگر تحمل دوری برایش ممکن نیست و احساس میکند که در حضوری باشکوه غایب از خود شده است. او با اشکهایی که میریزد، به یاد محبوب به سمت او میرود و میداند که تا رسیدن به او، این اشکها مانند قطرهای در دریای عشق او کوچکند. در نهایت، او امیدوار است که در یک روز خوشی، از دیدار محبوب سیراب شود.
ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرورمنزل سلمی و اطلالش نمایان شد ز دور
هوش مصنوعی: خوشحال باشید چرا که از دشت نجد، نشانههای شادی و خوشبختی نمایان شده است و آثار سُلمی و خرابههای آن از دور دیده میشود.
باد آن ربع و دمن خوش می کند جان را مشامبر عبیر و مشکش افتاده ست پنداری عبور
هوش مصنوعی: باد آن منطقه و گلهای خوشبو روح را نوازش میدهد و عطر مشک و عبیر در هوا پخش شده است، گویی که چیزی در حال عبور است.
گوشه برقع ز طرف طلعت رخشان کشیداینک اینک زان طرف لامع هزاران برق نور
هوش مصنوعی: گوشه ای از چادر به سمت چهره ای زیبا کشیده شد و اکنون از آن سمت نوری درخشان و بسیار زیاد ساطع میشود.
زودتر آنجا رسانیدم که چون نزدیک شدمنزل جانان دگر مشکل توان بودن صبور
هوش مصنوعی: زودتر به آنجا رساندم که وقتی به منزل محبوب نزدیک شوم، دیگر نمیتوانم صبر کنم.
غایب از خود ناشده چون پیش او حاضر شومنیست جز غیبت ز خود سرمایه ذوق حضور
هوش مصنوعی: وقتی که از خودم غایب میشوم و به حضور او میرسم، هیچچیزی جز غیبت از خودم در این حالت وجود ندارد. در حقیقت، احساس لذت و شوق از حضور به همین غیبت وابسته است.
اشک ریزان می روم اما کجا یابد رواجپیش آن دریای شیرین چند قطره آب شور
هوش مصنوعی: من در حالی که اشک میریزم از اینجا میروم، اما آن دریاچه شیرین چطور میتواند چند قطره آب شور را در خود جا دهد؟
بر درش جامی چه خرسندی دهد یک روزه طوفما تسلینا و لو طفنا الی یوم النشور
هوش مصنوعی: در روزگاری که بر در آن معشوقهاش جامی از خوشحالی به دل میآورد، عشق آنها چنان قوی است که حتی اگر زندگیاش به پایان برسد و به روز قیامت برسد، این حس شادابی و سرور همچنان برایشان باقی خواهد ماند.