شمارهٔ ۴۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شادی و زیبایی عید اشاره میکند و میگوید که عید واقعی او و دیگران، دیدن معشوق و چهره محبوبش است. او میگوید که هیچ عیدی به خوشی دیدار معشوق نیست و برای او، وعده دیدار در روز عید نیز میتواند به تماشا و خوشی تبدیل شود. شاعر بیان میکند که در حال حاضر در غم فراق محبوبش گرفتار است و از این وضعیت رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که به فریادش برسد و به او کمک کند تا از این درد و دوری رهایی یابد.
عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوسعید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده و هر کسی از دوستش انتظار هدیهای دارد، اما برای ما عید واقعی و هدیهامان دیدن چهره توست.
عید مردم دیدن مه عید ما دیدار توهمچو عید ما مبارک نیست عید هیچ کس
هوش مصنوعی: شادی مردم در دیدن ماه عید است، اما عید واقعی ما در دیدار توست. بدون حضور تو، عید هیچکس خوشحالکننده نیست.
پرده گفتی افکنم پس روز عید از پیش رخعید شد آن وعده را دیگر میفکن پیش و پس
هوش مصنوعی: اگر بگوید که من پرده را کنار میزنم، پس در روز عید از جلو چهره عید غیبت نمیکنم. پس دیگر حرف آن وعده را بیپرده نزن.
صدق ما چون روشنت شد آخر ای خورشید رویهمچو صبح از مهر دل با ما برآور یک نفس
هوش مصنوعی: ای خورشید، زمانی که حقیقت ما برایت روشن شود، مانند صبحی که از محبت میتابد، یک لحظه دل ما را با نورت سرشار کن.
ما اسیر هجر و خلقی محرم بزم وصالزاغ با گل همدم و بلبل گرفتار قفس
هوش مصنوعی: ما در فراق و دوری زندانی هستیم و فقط جمعی از دوستان خاص به دیدار محبوب رسیدهاند. مانند زاغی که با گل همنشین است و بلبل که در قفس به دام افتاده، ما نیز در قید و بند عشق به سر میبریم.
سوخت جان من اگر آهی کشم معذور داردود خیزد لاجرم هر جا فتد آتش به خس
هوش مصنوعی: اگر من آهی بکشم و جانم به درد آید، مرا ببخشید؛ چون دود ناشی از آن میتواند آتش را به هر جا ببرد و خس و خاشاک را بسوزاند.
می رسد فریاد جامی بی رخت شبها به ماهای مه نامهربان روزی به فریادش برس
هوش مصنوعی: فریاد جامی بیچهره در شبها به ماه میرسد، ای ماه بیرحم، روزی به یاری او بشتاب.