شمارهٔ ۴۷۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که به شکل قلاش (دختر زیبای قشنگ) توصیف شده است. او عشق و دل باختن به این محبوب را بیان میکند و از خجالت درختان طوبی و صنوبر به خاطر زیبایی قد او سخن میگوید. شاعر همچنین به حال و هوای مستی و شوری که در میخانه حاکم است، اشاره کرده و از لبهای شیرین محبوب (میگون) و تأثیر آن بر دل عاشقان سخن میگوید. او از زلف و خال محبوب یاد کرده و آرزو دارد تا بتواند از او بوسهای بگیرد تا درد و غمهایش تسکین یابد. در انتها، اشاره به می و بزم عاشقان دارد و به جستجوی خوشی و سرمستی در این بزم میپردازد.
قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوشکو باخت نقد دین و دل در عشق آن قلاش وش
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از تماشای زیبایی یک دختر با لباس قشنگ و دلربا صحبت میکند. او در این لحظه به طور ناگهانی متوجه میشود که باید عشق و دارایی خود را به خاطر آن زیبایی فدای کند. در واقع، او عشق را بسیار ارزشمندتر از تمام داراییها و اموال خود میداند و آماده است تا خاطر آن معشوق، همه چیزش را از دست بدهد.
طوبی ز قد او خجل مانده صنوبر پا به گلسروی بغایت معتدل بالا خوش و رفتار خوش
هوش مصنوعی: درخت طوبی به خاطر قامت بلند او شرمنده است و درخت صنوبر با پای خود به گل نشسته و درخت سرو که بسیار متعادل و راست است، زیبایی و رفتار خوبی دارد.
هستند بی جام و سبو مست لب میگون اوصوفی وشان صاف جو صافی دلان دردکش
هوش مصنوعی: افرادی وجود دارند که بدون داشتن جام و سبوی شراب، در مستی به سر میبرند. آنها به خوشمزگی و زیبایی لبهای شرابگون او دل بستهاند. در حقیقت، این صوفیها که دلهایشان پاک و صاف است، از درد و رنج بسیاری عبور کردهاند.
زان لب به بزم عاشقان آمد حدیثی در میانساقی ز یکسو داد جان مطرب ز یکسو کرد غش
هوش مصنوعی: از آن لب، در مجلس عاشقان، داستانی نقل شد؛ ساقی از یک سو جان را نعره زد و مطرب از سوی دیگر بیهوش شد.
می بینم از زلف دو تا بر طرف رویش خال راافتاده در چین و خطا مسکین غریبی از حبش
هوش مصنوعی: دو زلف او را میبینم که در کنار صورتش، خالی زیبا افتاده و در چین و خطوط چهرهاش نمایان شده، گویی یک بیگانهی نادان از حبش است.
خوش آنکه خواهم زان صنم بوسه پی تسکین غمدو یا یکی و او از کرم بخشد سه چار و پنج و شش
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که برای تسکین دردهایش، از آن معشوق بوسهای میگیرد؛ شاید فقط یکی بگیرد یا دو تا، اما آن معشوق با بزرگواری و زیادی محبتش، نه تنها یکی، بلکه سه، چهار، پنج و حتی شش بوسه به او عطا کند.
جامی صلای باده ده کز هر چه گویی باده بهبر سر سبوی باده نه تا چند ازین دستار و فش
هوش مصنوعی: به من بگو که باده بیاورم، زیرا هر چه بگویی، بادهای در دست دارم. دیگر چه مدت باید از این بند و بستهها رنج ببریم؟