شمارهٔ ۵۱۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و انتظار است. شاعر به زیباییها و لذتی که از وجود محبوبش ناشی میشود، اشاره میکند و میگوید که پرهیزکاران و هوشیاران چه حظی از این لذت میبرند. او همچنین از ناامیدیای که به خاطر دوری از محبوبش بر او عارض شده، مینالد و میسورد که در صورت نداشتن نزدیکیش، چمن و گلها نیز برای او چه حظی خواهند داشت. شاعر به حسرت و اشتیاق درونی خود اشاره میکند و میگوید که بلبلی چون او، با شوق بسیار، فقط با یاد محبوبش میتواند از بهار و زیباییهای آن لذت ببرد. در نهایت، از نقصها و دردهایش در راه عشق سخن میگوید و میپرسد که غیراز آن چه انتظاری میتوان داشت.
از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظلذت می مست داند هوشیاران را چه حظ
هوش مصنوعی: از لب میگون تو، پرهیزگاران چه بهرهای از لذت میبرند و هوشیاران چه مصرفی دارند؟
ای امید ما همه از تو به نومیدی بدلغیر نومیدی ز تو امیدواران را چه حظ
هوش مصنوعی: ای امید ما، همه چیز ما از تو به ناامیدی تبدیل شده است. غیر از ناامیدی، چه نصیبی از تو به کسانی که امیدوارند خواهد رسید؟
یافت با سنبل ز جعد مشکسایت شمه ایورنه از طوف چمن باد بهاران را چه حظ
هوش مصنوعی: با گلهای خوشبو و بلند، زیباییهای دنیای طبیعت را احساس کن، و گرنه در طوفان بهاری، چه لذتی از وزش باد عاید تو خواهد شد؟
خاک پایت گر نباشد جای بالین زیر سربر سر کوی تو شبها خاکساران را چه حظ
هوش مصنوعی: اگر زیر سرم خاک پای تو نباشد، شبها در کوی تو خوابیدن برای خاکنشینان چه لذتی دارد؟
گرنه هر سو بلبلی چون من زند دستان شوقاز بهار خوبی آخر گل عذاران را چه حظ
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه من غمگینم، در هر طرف پرندهای به مانند من آواز شوق را از بهاری خوب سر میدهد. اما در نهایت از گلهای زیبا و دلنشین عذاران چه لذتی میبرم؟
من ز بخت خود لگد کوبم به راه آن سوارورنه از آزردن موران سواران را چه حظ
هوش مصنوعی: من به دلیل شگفتیهای زندگیام، در راه آن سوار دچار مشکل شدهام. اما واقعاً از آزار دادن مورچگان چه لذتی میتوان برد؟
دیده بی خواب جامی گشت از آن رخ بهره منداز فروغ مه به جز شب زنده داران را چه حظ
هوش مصنوعی: چشم من از تماشای چهرهات بیدار ماند و از درخشش ماه بهرهمند شد. مگر شبزندهدارانی که چگونه میتوانند از این زیبایی بهرهمند شوند؟