شمارهٔ ۵۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که از دوری محبوبش متحمل میشود، سخن میگوید. دلش خون است و جانش فگار، و در حالتی از گرفتاری به سر میبرد. او از یار مهربانش درخواست میکند که احوالش را بپرسد و از عذابی که ناشی از هجران محبوب است، شکایت دارد. او به شدت دلزده و پریشان است و احساس میکند که عشق او، تأثیر عمیقی بر روح و جسمش گذاشته است. شاعر میگوید حتی اگر همه دنیا پر از زیباییها شود، باز هم تنها به یاد محبوبش است و حاضر نیست به کسی دیگر نگاه کند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که از درد عشق نمیهراسد و حتی اگر دیگران به خاطر عشق بمیرند، او باکی ندارد.
دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاکهم خود بگوی چون نکشم آه دردناک
هوش مصنوعی: دل غمگین و جان خسته و جگر دریده و سینه شکسته دارم. خودم میدانم که چطور میتوانم آهِ دردناکی بکشم.
بیمار پرسیی بکن ای یار مهربانکافتاده ام ز هجر تو در بستر هلاک
هوش مصنوعی: ای دوست نیکوکار، از حال من خبر بگیر؛ من به خاطر دوری تو به شدت بیمار شدهام و در وضعیت وخیمی به سر میبرم.
آلوده کرد دامنم از خون دل سرشکواحسرتا که خاصیت این داد عشق پاک
هوش مصنوعی: دستهای من از غم و درد پر شده است، و افسوس که عشق واقعی اینطور باعث آزار و رنج من شده است.
عطر کفن ز خاک درت کردم آرزوآخر ببین که می برم این آرزو به خاک
هوش مصنوعی: بوی خاک قبر تو را به یاد دارم و آرزویم این است که ببینم چگونه این آرزو به حقیقت میپیوندد و به خاک میسپارمش.
بویت شنید غنچه و گل هم که می کنداین جامه پاره پاره و آن خرقه چاک چاک
هوش مصنوعی: بوی تو را که میشنوند، غنچه و گل نیز تحت تأثیر قرار میگیرند و این باعث میشود که لباسها و پوششهای آنها در هم شکسته و پاره شوند.
گر پر شود جهان همه از ماه منظرانوالله لست انظر طوعا الی سواک
هوش مصنوعی: اگر همه جای دنیا پر از چهرههای زیبا باشد، به خدا قسم نمیتوانم به کسی جز تو نگاه کنم.
گفتم که جامی از غم عشق تو مرد گفتگر همچو او هزار بمیرد مرا چه باک
هوش مصنوعی: گفتم که اگر به خاطر عشق تو از غم بمیریم، او گفت که اگر حتی هزار نفر مانند او بمیرند، برای من اهمیتی ندارد.