شمارهٔ ۵۵۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس عمیق اندوه و درد ناشی از دوری معشوق میپردازد. او دلش را مانند غنچهای توصیف میکند که از غم معشوق تنگ شده و مثل گلهای رنگارنگ، به تضادهای احساسات خود اشاره میکند. او از جنگی که با بخت و سرنوشتش دارد صحبت کرده و این جنگ را ناشی از این میداند که معشوقش با دیگران صلح میکند اما با او در جدال است.
شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل خود اشاره میکند و میگوید که حتی گریه کردن هم نمیتواند درد او را کاهش دهد. او به پایان دوره هجران اشاره کرده و با وجود تمام رنجها، دلش به یاد معشوق همچنان شاداب است. در نهایت، تصویر بسیار زیبا و غمانگیزی از عشق و جدایی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چقدر دلش به یاد معشوقش سنگین و شکسته شده است.
ای که چون غنچه دلی دارم از اندوه تو تنگهمچو گل چند دورو باشی و چون لاله دو رنگ
هوش مصنوعی: ای کسی که من دلی چون غنچه دارم و از غم تو در تنگی هستم، همچون گل دورو و رنگین باشی و مانند لاله دو رنگ.
جنگ من این همه با بخت از آن ست که توبا همه صلح کنی با من دلسوخته جنگ
هوش مصنوعی: جنگ من با سرنوشت به این خاطر است که تو باید با من، که دلی سوخته دارم، صلح کنی و آرامش برقرار سازی.
سر زلف تو به دست دگران می بینموه که سررشته اقبال برون رفت ز چنگ
هوش مصنوعی: من سر زلف تو را دست دیگران میبینم و افسوس که شانس و اقبال من از دستم رفت.
گریه نقش خط سبز تو نبرد از دل مانشود پاک به شستن ز رخ آینه زنگ
هوش مصنوعی: گریه ما نمیتواند اثر نقش سبز تو را از دل پاک کند، همانطور که فقط با شستن صورت نمیتوان زنگ آینه را زدود.
عاقبت وادی هجر تو به پایان آمدگرچه شد بارگی صبر در آن بادیه لنگ
هوش مصنوعی: سرانجام راه دوری که به خاطر جدایی تو پیمودم به پایان رسید، هرچند در این مدت زیاد صبر کردم و تحملم به شدت کاهش یافت.
گر نه صیاد ازل خواست شکار دل ماچون کمان ساخت ز ابروی تو وز غمزه خدنگ
هوش مصنوعی: اگر ناظر ازل، شکار دل ما را طلب نمیکرد، اینگونه از ابروی تو کمان میساخت و از چشمهایت تیر محبت میفرستاد.
جامی دلشده را جام دل آن روز شکستکه درآمد به سر کوی تواش پای به سنگ
هوش مصنوعی: دل عاشق به شدت پریشان شد و دچار شکستگی و درد شد، آن روزی که به محله یا خیابان تو قدم گذاشت و دچار سختی و ناملایمات گردید.