شمارهٔ ۶۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او شبها تا سحر در کوی معشوق میچرخد و با دیوارهای غم و درد سخن میگوید. او به دنبال نشانهای از معشوقش است و حتی اگر به خاک تبدیل شود، باز هم با دلتنگی از عشق او برمیخیزد. بوی معشوقش در گلها و طبیعت او را آزار میدهد و اشکهایش گواهی بر شدت این عشق و درد است. شاعر در نهایت از بیتدبیری در بیان دردش و درمانش میگوید و نمیداند باید این حال را به که بگوید.
شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویمبا آن در و دیوار غم و درد تو گویم
هوش مصنوعی: در شب تا صبح در اطراف کوی تو میچرخم و با دیوارها و دلتنگیهای تو صحبت میکنم.
پایم به رهت سود و کنون در پی آنمکز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم
هوش مصنوعی: پایم در راه تو است و اکنون در تلاش هستم که به چشم خود ببینمت و از سر راه تو بگذرم.
چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویتبا داغ تو بار دگر از خاک برویم
هوش مصنوعی: اگر مانند لاله در خاک مدفون شوم و گل روی تو را نبینم، باز هم با حسرت تو دوباره از خاک بیرون میآیم.
تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافتبوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم
هوش مصنوعی: تا وقتی که نسیم چمن بویی از پیراهن تو برباید، هر گلی که بو میکنم، بوی تو را به من میدهد.
حیف است به خون دلم آلوده خدنگتبر چشم تر انداز کش از گریه بشویم
هوش مصنوعی: نمیتوانم اجازه دهم که تیر چشمانت به اشک دل من آلوده شود. بهتر است که آن را از گریههایم پاک کنی.
تا روی تو دیدم منم و اشک دمادمبنگر که چها می رسد از دیده به رویم
هوش مصنوعی: وقتی که روی تو را دیدم، من فقط اشک میریزم. نگاه کن ببین چه چیزهایی از چشمانم به رویم میرسد.
درددل جامی شود افزون ز مداوااین درد که را گویم و درمان ز که جویم
هوش مصنوعی: درد دل من آنقدر زیاد شده که دیگر با درمان آن کم نمیشود. نمیدانم با چه کسی حرف بزنم و از چه کسی کمک بگیرم.