شمارهٔ ۶۳۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و جدایی شاعر است. او از دوری محبوب و تاثیرات آن بر خود مینالد و میگوید که زندگیاش در هجران معشوق به حیرت و درد کشیده شده است. شاعر در عین حال به زخمی بودن دلش اشاره میکند و از عدم توانایی در تسکین دردهایش گلهمند است. او از احوال نابسامان خود سخن میگوید که خانهاش به ویرانی و گریان مبدل شده و خود را مانند سگی گدایی میبیند که در جستجوی محبت و غذایی است. در نهایت، او از کسی میخواهد که او را فراموش نکند و از دردسرهایش بکاهد.
چنین کافتاده دور از جان خویشمچگونه زنده ام حیران خویشم
هوش مصنوعی: من به شدت از خودم دور افتادهام و حالتی عجیب و گیجکننده دارم، و نمیدانم چگونه همچنان زندهام.
به وصلم گر نداری زنده این بسکه بینی کشته هجران خویشم
هوش مصنوعی: اگر به وصالم نرسی، زندهام از این بابت که میبینی چقدر به خاطر جداییام رنج میبرم.
ندارد تاب مرهم سینه ریشکرم کن زخمی از پیکان خویشم
هوش مصنوعی: زخمهای من آنقدر عمیق و دردناک هستند که هر مرهمی نمیتواند آنها را التیام بخشد. من از تیرهای دردناک خودم رنج میبرم.
ربودی دل ز من جان و خرد نیزوز این پس در غم ایمان خویشم
هوش مصنوعی: تو دل و جان و فکر مرا از من ربودی و از این لحظه به غم ایمان خودم مشغول هستم.
ز سیلاب مژه شد خانه ام پستخراب دیده گریان خویشم
هوش مصنوعی: از اشکهایم خانهام ویران شده و چشمهایم همیشه گریان است.
سگم خوان و استخوانی ده کیم منکه خوانی میهمان بر خوان خویشم
هوش مصنوعی: من مثل سگی هستم که دور سفره نشسته و از صاحبش میخواهد که استخوانی به او بدهد. حالا تو که مهمان من هستی، چرا بر سفره من نمینشینی و از داشتههایم بهرهمند نمیشوی؟
بر آن در ناله کردم گفت جامیمده دردسر از افغان خویشم
هوش مصنوعی: من در مقابل آن در فریاد زدم که از شرّ نالههای خودم، به من جامی ندهید.