شمارهٔ ۶۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات آرزو دارد که یک لحظه بر پای آن پسر بیفتد و به تماشا او بپردازد. او نگران است که در صورت نگاه کردن به او، دچار خودباختگی شده و در برابر مردم بیخود شود. هرچند که به خاطر عشقش بسیار خوار و ذلیل است، اما امیدوار است که در روز مرگش بر در او بیفتد. شاعر به شدت تحت تاثیر غم و حسرت است و اعتراف میکند که اشکش به اندازهای جاری است که ممکن است باعث نابودیاش شود. او همچنین درخواست کمک از غم میکند تا از این وضعیت بدتر نجات یابد. در نهایت، شاعر با توجه به شدت غم و ناراحتیاش، به نوعی از نابودی تدریجی روحی و عاطفی خود اشاره میکند.
خواهم که دمی در قدم آن پسر افتمرخ بر کف پایش نهم و بی خبر افتم
هوش مصنوعی: میخواهم لحظهای در کنار آن پسر باشم و سرم را بر روی پایش بگذارم و به آرامی از دنیای اطراف خود غافل شوم.
دیگر به نظاره نروم بر سر راهشترسم که شوم بی خود و بر رهگذر افتم
هوش مصنوعی: دیگر نمیخواهم به تماشای او بروم، چون میترسم دیوانه شوم و مقابل دیگران افتاده و خجالتزده شوم.
هر چند به صد خواریم افتاده به راهشآن روز مبادا که به جای دگر افتم
هوش مصنوعی: هرچند که ما به سختی و ذلت زندگی میکنیم، امیدوارم در آینده به وضعیتی بدتر از این دچار نشوم.
روز اجل ای بخت مرا بر در او برباشد که بر آن خاک در از پای درافتم
هوش مصنوعی: در روزی که تقدیر من به سرانجام میرسد، بخت من در آنجا بر در مرگ خواهد بود، و من از آن در به زمین میافتم.
زینگونه که از دیده رود اشک دمادمنبود عجب ار غرقه به خون جگر افتم
هوش مصنوعی: اگر اشک به طور مداوم از چشم برود، تعجبی نیست اگر دلم از غم و ناراحتی به شدت دچار آسیب شود و به خون بنشیند.
شاید به ترحم کند آن شوخ نگاهیای غم مددی کن که ازین زارتر افتم
هوش مصنوعی: شاید آن نگاه شاداب با رحمت به من بنگرد، ای غم، به من کمک کن که از این حال زارتر نمیتوانم باشم.
جامی گر ازینگونه دود سیل سرشکمچون خانه گل زود ز بنیاد برافتم
هوش مصنوعی: اگر جامی از این نوع دود و غم به سرشک من بیفتد، چون گلخانهای زود از ریشه ویران میشود.