شمارهٔ ۶۵۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر غم و اندوه شاعر ناشی از عشق است. او با وجود غم عشق، خدا را شاکر است که یاری چون محبوبش را دارد. شاعر به زیبایی گل و بهار اشاره میکند و منزلت عشق و یادگاری از محبوب را زیبا توصیف میکند. او همچنین از غم و گریه خود میگوید و اشاره میکند که امیدی در دل دارد. شاعر در انتظار دیدار محبوبش است و حالش نشاندهنده عمق احساسات اوست. در نهایت، او به میخوارگی از وصال محبوب اشاره میکند و میگوید که همین که در کوی محبوب قدم گذاشته است، برایش کافی است.
گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارملله الحمد که باری چو تو یاری دارم
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر عشق تو بر دلم غم و بار سنگینی هست، اما خدا را شکر که همچون تو یاری در کنارم دارم.
گردم از رخ مبر ای اشک که این عطر وفایادگاری ز سم اسب سواری دارم
هوش مصنوعی: از چهرهات دور نکن مرا ای اشک، زیرا این عطر وفایی که به همراه دارم، یادگاری از سواری بر اثر سم اسب است.
باغ من آن سر کوی است و بهار آن گل رویعیش من بین که چو خوش باغ و بهاری دارم
هوش مصنوعی: باغ من در انتهای کوچه است و بهار آن همان چهره گلگون توست. ببین که چقدر از این باغ و بهار خوشحالم.
غرقه در گریه خویشم بگشا بند کمرکه ازین موج غم امید کناری دارم
هوش مصنوعی: در حالتی از اندوه و گریه غرق شدهام، پس لطفاً بند کمرم را بگشا، زیرا از این موج غم، به امیدی برای نجات نیاز دارم.
مانده ام دیده به ره بر گذر باد صباچه کنم زان سر کو چشم غباری دارم
هوش مصنوعی: من در انتظار بادی هستم که از سمت صبا بوزد و به این فکر میکنم که چه باید بکنم، چون از دیار محبوبم غبار خاطراتی در چشمانم نشسته است.
سر به زانوی غمم مانده و خلقی به گمانکه چو ایشان مگر اندیشه کاری دارم
هوش مصنوعی: من با سر به زانوی غم خود نشستهام و دیگران گمان میکنند که من هم مانند آنها دغدغهای در سر دارم.
جامی از بزم وصالش چو منی را چه نصیباینقدر بس که در آن کوی گذاری دارم
هوش مصنوعی: در بزم عشق او، من که چنین حالتی دارم، چه چیزی بیشتر از این برایم باقی مانده که در آن مکان از او یاد میکنم.