شمارهٔ ۶۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن میگوید. او به خاطر عشقش به یک معشوق نازک بدن، دچار دلگرفتگی و غم است و از زیباییها و رایحههای آن معشوق به یاد او میافتد. او خود را به عنوان تنها کسی که برای عشقش سوگواری میکند معرفی میکند و درد و رنج ناشی از جدایی را به تصویر میکشد. شاعر اشاره میکند که حتی اگر پیوندی از معشوق را ببیند، چنان به عشقش دلبستگی دارد که به سوی مرگ میرود. در نهایت، او از دوستش میخواهد که به خوشگذرانی بپردازد و او را در این حالت دردناك تنها بگذارد.
من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرمگه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم
هوش مصنوعی: هر لحظه از دلخستگی برای آن بدن لطیف میروم، گهگاهی به خاطر رنگ قبا یا بوی پیراهن آن.
چو سایه از سرم برداشت آن سرو روان باریروم بر یاد او در سایه سرو چمن میرم
هوش مصنوعی: وقتی که آن سرو زیبا از سرم سایهاش را برداشت، دیگر باری بر دوش ندارم و میروم تا به یاد او در زیر سایهی درختان چمن بنشینم.
شهید عشق را جز من کسی ماتم نمی داردکه خواهد ماتم من داشتن روزی که من میرم
هوش مصنوعی: عشق شهید را تنها من عزاداری میکنم، چرا که کسی دیگر به غم من نمیپردازد؛ روزی که من از دنیا میروم.
گر از پیراهنش یک رشته پیوند کفن بینمزنم پیراهن جان چاک و از ذوق کفن میرم
هوش مصنوعی: اگر از پیراهن او یک رشته پیوند به کفن بیابم، پیراهن جانم را پاره میکنم و از خوشحالی کفن میمیرم.
چنین کز تیشه غم سینه ام صد پاره شد آخرازان شیرین دهان با درد و داغ کوهکن میرم
هوش مصنوعی: از غم و اندوه، قلب من به شدت زخمی و تکه تکه شده است. با لبانی شیرین و زیبا، اما به همراه درد و رنج، من به مانند سنگتراشی هستم که با درد خود، میسازم و میکوبم.
رو ای همدم تو در بزم طرب با دوستان خوش زیمرا بگذار تا تنها درین بیت الحزن میرم
هوش مصنوعی: ای دوست، تو در مهمانی شادی با دوستانم خوش بگذران و بگذار من در این محلی که پر از غم است، تنها بمانم و به سر برم.
یکی دم نگسلد جامی دلم زان شوخ عاشق کشعجب گر با چنین دل من به مرگ خویشتن میرم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آن معشوقهی دلربا و کشندهاش هرگز آرام و قرار ندارد. همین که با چنین دل پرغصهای زندگی میکنم، واقعاً شگفتآور است که به خاطر او، جانم را نیز به خطر میاندازم.