شمارهٔ ۷۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که اگرچه در زندگی مشکلات و چالشهایی وجود دارد، اما عشق به معشوق بر تمام آنها غلبه دارد. شاعر به زیباییهای دنیوی و لذتهای زودگذر بیاعتناست و تنها آرزویش دیدن معشوق است. او احساس میکند که شوق او به معشوق باعث آشفته گیاش شده و لبخند معشوق برایش به شدت حیاتبخش و شیرین است. او به نوعی از بیتوجهی دیگران به خود گلایه میکند و خود را در وضعیت ناامیدی وصف میکند. کل اثر بیانگر عمق احساسات و وابستگی شدید شاعر به عشقش است.
به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینمدریغم آید اگر در گل و سمن بینم
هوش مصنوعی: اگر با چشمی که به خاطر تو دچار درد و رنج شده، خار و خس ببینم، برایم جای نگرانی نیست که گل و گلهای خوشبو را ببینم.
اگر چه دنیی و عقبی کنند بر من عرضمن آستان تو بر هر دو کون بگزینم
هوش مصنوعی: اگرچه دنیا و آخرت بر من فشار بیاورند، من در هر دو جهان به درگاه تو تکیه میزنم و انتخابم تو هستی.
من و دعای تو همواره این بود کارممن و هوای تو پیوسته این بود دینم
هوش مصنوعی: من و دعای تو همیشه با هم بودهایم و کار من همیشه در پی خواستههای تو بوده است. دین من نیز همیشه در همین راستا قرار داشته است.
مگو به طرف چمن شو نظاره کن در گلچو مرغ باغ نه من عاشق ریاحینم
هوش مصنوعی: نگو به سمت چمن برو و در گلها تماشا کن، چون من همچون پرندهای در باغ، عاشق گلها هستم.
مرا ز باغ چه آید ز گل چه بگشایدچو شوق روی تو آشفته ساخت چندینم
هوش مصنوعی: از باغ چه انتظاری دارم، وقتی شوق دیدن تو دل مرا مشوش کرده است.
به یک تبسم شیرین ازان لب نمکینهزار شور فکندی به جان شیرینم
هوش مصنوعی: با یک لبخند زیبا از آن لبهای نمکین، هزار حس شوق و شادی به جانم بخشیدی.
چه پرسیم چه کسی این همه تغافل چیستسگ تو جامی شوریده حال مسکینم
هوش مصنوعی: چه بپرسیم از کسی که این همه بیتوجهی میکند؟ من، این فرد بینوا، مانند سگی هستم که در حالتی گیج و پریشان به سر میبرم.