شمارهٔ ۷۷۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و شیدایی شاعر است که به معشوقاش اشاره میکند. او از آمدن محبوبی صحبت میکند که با ارادهای قوی برای شکار دلها بیرون آمده است. شاعر بیان میکند که حتی اگر بهار بیاید یا نیاید، گل عشق همیشه تازه و زیباست. عشق باعث میشود انسانها با دلهای پرخون و چشمان اشکبار به دنبال معشوق باشند و حتی اگر در دلشان ناراحتی وجود داشته باشد، باز هم ناله و آه میزنند. همچنین شاعر به انتظار طولانیاش برای دیدن محبوبش اشاره میکند و به فرسودگی جسم و روحاش از این انتظار و longing نسبت به عاشقش میپردازد. در نهایت، با اشاره به چابک سوار، که نمادی از محبوب است، این انتظار و عشق را به تصویر میکشد.
باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برونای فدایش جان که بر عزم شکار آمد برون
هوش مصنوعی: سوار ترک که تیرهایش را آماده کرده، به دنبال شکار آمده و من فدای او میشوم.
قصد آن دارد که سازد عالمی را صید خویشور نه با تیر و کمان بهر چه کار آمد برون
هوش مصنوعی: او میخواهد جهانی را به دام خود بیاورد، وگرنه برای چه به تیر و کمان نیاز دارد که از خانه خارج شود؟
با که می نوشیده یارب دوش کامروز این چنینچشم خواب آلوده و سر پر خمار آمد برون
هوش مصنوعی: ای خدا، دیشب با چه کسی نوشیدنی خوردم که امروز این چشمان خوابآلود و سر سنگین از خواب بیدار شدهام؟
گر نمی آید بهار ای عاشق شیدا چه باکاینک آن گل تازه تر از صد بهار آمد برون
هوش مصنوعی: اگر بهار نمیرسد، ای عاشق شیدا، نگران نباش؛ چون اکنون گلی تازه و زیباتر از صد بهار، سر از خاک بیرون آورده است.
هر که شد روزی به کوی او ز سوز عاشقانبا دل پرخون و چشم اشکبار آمد برون
هوش مصنوعی: هر کسی که روزی به محل زندگی او برود، به خاطر عشق و آتش دل عاشقان با دلی آکنده از درد و چشمی پر از اشک از آنجا خارج میشود.
در دلش نگرفت اگر چه می کند در سنگ جایناله و آهی کزین جان فگار آمد برون
هوش مصنوعی: اگرچه در دلش غم و اندوهی وجود ندارد، ولی صداهایی از دلش که ناشی از رنج و درد است، مانند ناله و آه، از درونش به بیرون میآید و بر دل سنگی جا میگیرد.
دوش می گشتم بر آن در شد به پا خاری مرادیده می سودم بر آن چندانکه خار آمد برون
هوش مصنوعی: دیشب در حال قدم زدن بودم که ناگهان به در ورود یک مکان رسیدم. احساس میکردم که در آنجا چقدر زیبایی وجود دارد و هر چه بیشتر در آنجا میماندم، بیشتر جذب میشدم. اما نهایتاً، خاری از گلها یا طبیعت به من آسیب رساند و ناچار شدم آنجا را ترک کنم.
سالها بردم به سر بر خاک آن در منتظراو برون نامد ولی جان ز انتظار آمد برون
هوش مصنوعی: سالها به در خانهاش سر گذاشتم و در انتظار او ماندم، اما او نیامد. با این حال، دل من از انتظارش به تنگ آمده و آرامش خود را از دست داد.
این تن فرسوده جامی خاک بودی کاشکیبر سر راهی که آن چابک سوار آمد برون
هوش مصنوعی: این بدن خسته و فرسوده، تکهای از خاک است. کاش در مسیر آمدن آن سوار چابک، قرار میگرفت.