شمارهٔ ۷۹۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عشق و longing خود اشاره میکند. او از نسیمی میگوید که شعله عشقش را دوباره برافروخته و به ستارهای به نام "سهیل یمانی" اشاره میکند که طلوع او نشان از خوشبختی و سعادت دارد. شاعر از سوز دل و چشمگرفتن خود به خاطر محبت مینالد و از معشوقش میخواهد که او را رها نکند. او میگوید که دوری از معشوقش، او را آسیبپذیر کرده و بر این باور است که خاک راه معشوقش از طلا و نقره باارزشتر است. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که به عیبها و کاستیهای او توجه نکند، زیرا او فقط محبتی در دل دارد و هنری جز این نمیشناسد.
مگر وزید نسیمی ز سرو سیمبر منکه باز شعله برآورد آتش جگر من
هوش مصنوعی: آیا بادی از سمت سرو زیبا و دلربای من وزید که دوباره شعلهای در دل من بر افروخت؟
خجسته باد طلوع تو ای سهیل یمانیکه روز گشت به اقبال طلعتت سحر من
هوش مصنوعی: به خوشحالی و شادمانی میاندیشم که تو، ای ستاره سهیل، طلوع کردی. روز به خوشاقبالی و زیبایی چهرهات، صبح من را روشن کرد.
لبم ز سوز نفس سوخت دیده از تف گریهبسوخت آتش عشق تو جمله خشک و تر من
هوش مصنوعی: لب من از شدت و حرارت نفس سوخت، و چشمانم از اشک و گریه به آتش شعلهور شد. عشق تو همه چیز را در من، چه تر و چه خشک، به آتش کشیده است.
به گریه گفتم ازین در مرا مران به سر خودبه خنده گفت بر این در میا دگر به سر من
هوش مصنوعی: از روی ناامیدی و دردی که دارم، از او خواستم که مرا از در خودش بیرون نراند. او با خنده به من پاسخ داد که دیگر به این در نیا، بلکه به سر من نزدیک شو.
ز دیدن تو که محروم مانده ام نه ز دوری ستکه چون پری ز لطافت نهانی از نظر من
هوش مصنوعی: من از دیدار تو محروم ماندهام و این دوری نیست که مرا آزار میدهد، بلکه زیبایی و لطافت پنهان توست که از چشمانم دور است و مانند پری، دلرباییات را نمیبینم.
ز اشک و چهره به راه تو سیم و زر بکشیدمکه خاک راه تو بهتر ز وجه سیم و زر من
هوش مصنوعی: از اشک و چهرهام نقره و طلا به راه تو ریختم، زیرا خاک راه تو برای من از چهره نقره و طلا باارزشتر است.
مکن به علم نظر عیب من که در دل جامیجز این صفت نبود شیوه دگر هنر من
هوش مصنوعی: به علم و دانش خود نگاه نکن که در دل من جز این ویژگی چیزی یافت نمیشود و روش دیگری برای هنر من وجود ندارد.