شمارهٔ ۸۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از گم شدن یک آهوی زیبا و معطر سخن میگوید که در دلش خواهان آن است. او از صبا خواهش میکند که به او بگوید این آهو کجا چراگاه دارد. شاعر به حسرت و اشتیاقش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند اتفاقاتی که با آن آهو داشته را توصیف کند. او همچنین به اشکهایی که به خاطر جدایی از آن معشوق میریزد اشاره میکند و در انتظار بازگشت او است. در نهایت، به زیبایی و عطر زلف آن معشوق هم اشاره میکند.
رمید آن آهوی مشکین ز من آهنای عنی غزال کنت اهواه
هوش مصنوعی: آن آهوی سیاه از من دور شده، آه نای من چون غزالیست که دوستش دارم.
خدا را ای صبا آگاهیم دهکه آن آهو کجا دارد چراگاه
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، به پروردگار بگو که ما میخواهیم بدانیم آن آهوی زیبا کجا چرا میکند.
ز ما بگریخت چون مشکین غزالیالا یالیت شعری این مرعاه
هوش مصنوعی: او همانند غزال سرشار از عطری، از ما گریخت. ای کاش میتوانستم این لحظه را وصف کنم.
نیارم شرح کردن آنچه دیدممن از نادیدن آن نازنین ماه
هوش مصنوعی: نمیتوانم توضیح دهم که چه چیزی را از عدم دیدن آن عزیز زیبا تجربه کردهام.
ز خونین اشک من دانند مردموان لم اشک مما کنت القاه
هوش مصنوعی: مردم از اشکهای خونین من باخبرند، اگرچه نمیدانند چه سختیهایی را تحمل کردهام.
منم در انتظار او شب و روزنشسته گوش بر در چشم بر راه
هوش مصنوعی: من هر لحظه و در هر زمان منتظر او هستم، با گوش به صداها و چشمانی به سمت راهی که ممکن است او از آن بیاید.
ز طیب زلف او عطر کفن بردچو شد با خاک جامی طاب مثواه
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبو بودن زلف او، عطر کفن به هوا رفت که وقتی به خاک پیوست، جامی برای آرامش او فراهم شد.